حمد و سپاس خدا را مى سزد و صلوات و درود بر بهترين آفريدگان و برجسته ترين مخلوقاتش حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم و خاندان معصوم وى به ويژه حضرت بقية الله الاعظم، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء كه حجت هاى خدا بر بندگانند.
ستايش گران و ثناگويان قادر نيستند در حق ياران امام حسين (عليه السلام) و در توصيف مقام و منزلت و جايگاه بلند آنان سخن گويند! فرد غير معصوم و ضعيف و ناتوان، چگونه قادر است در مدح و ستايش و توصيف، آنگونه كه آنان شايستگى دارند، حقشان را ادا نمايد؟! بنده به ضعف و ناتوانى خويش اقرار دارم و براى سخن گفتن از جايگاه بلند آنان، جز پناه جستن به نقل برخى روايات اهل بيت عصمت (عليهم السلام) در تعريف و توصيف مقام و منزلت آنان، راهى نمى يابم.
اين بزرگواران آن جا كه سخن از هميارى است، با وفاترين انسان ها، و از زمان پيدايش دنيا تا پايان آن، برجسته ترين ياران تلقى مى شوند، مدح و ستايش آنان توسط امام آن گاه كه برايشان خطابه ايراد كرد، اين حقيقت را پرتوافكن كرد:
اُثنى على الله احسن الثناء، احمده على السراء و الضراء، اللهم انّى اءَحمدُك على إن اكرمتنا بالنبوة و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئدة، و علمتنا القرآن، و فقّهتنا فى الدين، فاجلنا لك من الشاكرين.
اما بعد: فانى لا اءعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى، و لا اهل بيت اءَبرّ و لا اءَوصل من اهل بيتى، فجزاكم الله جميعا عنى خيرا....(1)
ادامه مطلب...
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا.(1)
نيم قرن پس از هجرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در تاريخ، واقعه اى شگفت انگيز، غم افزا و در حقيقت در نوع خود بى سابقه، رخ داد. در اين واقعه مهم و اساسى كه بايد بر آن، جنگ تمام عيار ميان حق و باطل و نور و ظلمت نام نهاد، در يك سو، تاريك انديشان خفاش صفتى كه از نور بعثت مى گريختند و سعى در خاموش نمودن آن داشتند، قرار گرفته بودند و در سوى ديگر، حق جويانى كه چون ابوذر و سلمان، گرد پيامبر رحمت مى گشتند تا نور، مُهر و نشانه نبوت را بيابند، وجود داشتند.
در حادثه كربلا، نقش خواص و عوام و پديد آورندگان آن حادثه غم انگيز، قابل دقت و مطالعه است. مسئله اى به بزرگى قيام خونين كربلا، زمينه هايى دارد كه بايد مورد تاءمل قرار گيرد. مهم ترين عامل پيدايش اين حادثه تلخ، انحراف مسئله رهبرى از مسير صحيح آن بود تا جايى كه پس از چند سال، مجددا سنت هاى جاهلى در جامعه، مورد توجه اداره كنندگان قرار گرفت و ارزش هاى اسلامى - كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) براى آن ها زحمات فراوانى متحمل شد - در جامعه كم رنگ شد؛ غيرت دينى، افول نمود، شخصيت هايى چون اميرالمؤمنين (عليه السلام) خانه نشين شدند، حق در حصار بدعت ها گرفتار آمد، امر به معروف و نهى از منكر در جامعه متروك ماند و در يك كلام: قرآن و عترت، در انزوا قرار گرفت.
به هر حال، در حادثه كربلا، قدرت دو تفكر، دو گونه تربيت، دو نوع گرايش به جهان هستى نشان داده شد؛ در جبهه اى، افكار مادى، دنيايى، پست، تربيت هاى بدون اصول انسانى و مسووليت شناسى و با نگاه هاى تماميت خواه و خودمحور، جلوه مى نمود و در يك جبهه، امامت با حسين بن على عليهماالسلام، سرسلسله آزادمردان بود و خدامحوران در پى فرمان امام واجب الاطاعه خويش بودند.
ادامه مطلب...
عالم ربانى استوره تقوا معلم اخلاق ، مخلص اهلبيت عصمت و طهارت و ولايت (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) شهيد محراب آية اللّه سيد عبدالحسين دستغيب (رضوان اللّه تعالى عليه ) نقل فرمود:
در اوقات مجاورت در نجف اشرف در ماه محرم سنه 1358 از طرف حكومت وقت عراق اكيدا از قمه زدن و سينه زدن و بيرون آمدن دسته جات منع شده بود.
شب عاشورا براى اينكه در حرم مطهر و صحن شريف سينه زنى نشود از طرف حكومت عراق اول شب درهاى حرم و رواق را قفل كردند و همچنين درهاى صحن را.آخرين درى را كه مشغول بستن آن بودند در قبله بود كه يك لنگه آنرا بسته بودند كه ناگهان جمعيت دسته سينه زن هجوم آوردند وارد صحن شده و رو بحرم مطهر آوردند درها را بسته ديدند در همان ايوان مشغول عزادارى و سينه زنى شدند.
ناگهان عدّه اى شُرطى (پليس ) با رئيس آنها آمده و آن رئيس با چكمه اى كه به پا داشت در ايوان آمده و بعضى را مى زد و امر كرد آنها را بگيرند سينه زنها بر او هجوم آوردند و او را بلند كرده و در صحن انداختند و سخت او را مجروح و ناتوان ساختند و چون ديدند ممكن است قواى دولتى تلافى كنند و بالا خره مزاحمشان شود با كمال التجاء و شكستگى خاطر همه متوجه درِ بسته حرم شده و به سينه مى زدند و مى گفتند (يا عَلى فُكِّ الْبابَ) يا على باز كن در را، ما عزاداران فرزندت حسينيم (ع ) .
ادامه مطلب...
سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (دندان ساز) عجائبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد از آنجمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست ) به حضرت سيدالشهداء (ع ) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آنحضرت شركت مى كنند.
بعضى از آنها روز عاشورا بوسيله شيعيان شربت و فالوده و بستنى درست مى كرده و خود بحال عزا ايستاده و به عزداران مى دهند و بعضى از آنها مبلغى كه راجع به آن حضرت است به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.
يكى از آنها عادتش اين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها سينه مى زد.
چون مُرد بنا بمرسوم مذهبى خودشان بدنش را بآتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش آن دو عضو را نسوزانيده بود.
بستگانش آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند اين دو قطعه راجع به حسين ((ع )) شما است . جائيكه آتش جهنم كه طرف نسبت و قابل مقايسه بآتش دنيا نيست به وسيله حضرت امام حسين (ع ) خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانيدن آتش ضعيف دنيوى بوسيله آن بزرگوار جاى تعجب نيست .(1)
ادامه مطلب...
جناب حاج محمّد سوداگر كه چندين سال در هند بوده عجائبى در ايام توقف در هند مشاهده كرده از آنجمله نقل مى نمود:
روزى در بمبئى يك نفر هندو (بت پرست ) مِلك خود را در دفتر رسمى مى فروشد و تمام پول آن را از مشترى گرفته از دفترخانه بيرون مى آيد.
دو نفر شيّاد كه منتسب به مذهب شيعه بودند در كمين او بودند كه پولش را بدزدند، هندو مى فهمد، به سرعت خودش را به خانه مى رساند و فورا از درختى كه در وسط خانه بود بالا مى رود و پنهان مى شود.
آن دو نفر شيّاد وارد خانه مى شوند هر چه مى گردند او را نمى بينند به زنش عتاب مى كنند مى گويند ما ديديم وارد خانه شد بايد بگوئى كجاست زن مى گويد: نمى دانم .
پس او را شكنجه و آزار مى نمايند تا مجبور مى شود و مى گويد: شما بحق حسين (ع ) خودتان قسم بخوريد كه او را اذيت نكنيد تا بگويم . آن دو نفر بى حيا بحق آن بزرگوار قسم ياد مى كنند كه كارى با او نداشته باشند جز بدانند او كجاست . زن به درخت اشاره مى كند پس آنها از درخت بالا مى روند و هندو را پائين مى آورند و پولهايش را برمى دارند و از ترس اينكه تعقيب و رسوا نشوند سرش را مى برند.
زن بيچاره سر را بسوى آسمان بلند مى كند و مى گويد: اى حسين (ع ) شيعه ها، من به اطمينان قسم بتو شوهرم را نشان دادم .
ادامه مطلب...
سيد جليل و بزرگوار سيد حسين رضوى نقل مى نمود:
بعضى از موثقين بحرين حضرت زهرا (عليهاالسلام ) را در عالم رؤ يا ديدند كه حضرت در ميان جمعى از زنان گريه و زارى و نوحه بر امام حسين (ع ) مى نمودند و اين بيت را مى خواندند: واى بر حسينم واى بر كشته اى كه از پشت سر از بدنش جدا كردند سر گذاريم از ره اخلاص هنگام نماز -------------------------------------------------------
واحُسِينا واذَبي حا مِنْ قَفا
واى بر حسينم كه غسلش با خون بود.
گويد از خواب بيدار شدم در حالى كه مى گريستم و آن بيت شعر را بر زبان مى راندم .(1)
عاشقان را آرزو باشد گل روى حسين (ع )
1-ظرافة الاسلام.
------------------------------------------------
على مير خلف زاده
ادامه مطلب...
متّقى صالح مرحوم محمّدرحيم اسماعيل بيگ كه در توسّل به اهلبيت (عليهم السلام ) و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء (ع ) كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در ماه رمضان 87 به رحمت ايزدى واصل شده نقل فرمود:
من در سن شش سالگى مبتلا بدرد چشم شدم و تا سه سال گرفتار بودم و عاقبت از هر دو چشم كور گرديدم .
در ماه محرم ايّام عاشوراء در منزل دائى بزرگوارم مرحوم حاج محمّد تقى اسماعيل بيگ روضه خوانى بود و من هم بآنجا رفته بودم چون هوا گرم بود شربت بمردم مى دادند.
از دائى خواهش كردم كه من بمردم شربت دهم . گفت : تو چشم ندارى و نمى توانى .
گفتم : يك نفر چشم دار همراه من كنيد تا مرا يارى كند قبول نموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم ... در اين اثناء مرحوم معين الشريعة اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زينب (عليهاالسلام ) را مى خواند و من سخت متاءثّر و گريان شدم تا اينكه از خود بى خود شدم در آن حال مجلّله اى كه دانستم حضرت زينب (عليهاالسلام ) است دست مبارك بر دو چشم من كشيد و فرمود: خوب شدى و ديگر چشم درد نمى گيرى .
پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم شاد و فرحناك خدمت دائى خود دويدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند به امر دائى ام مرا در اطاقى برده و مردم را متفرق نمودند.
ادامه مطلب...
زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شيخ غلامرضاى طبسى فرمود:
با چند نفر از دوستان با قافله بعتبات عاليات مشرف شديم هنگام مراجعت براى ايران شب آخر كه در سحر آن بايد حركت كنيم متذكر شدم كه در اين سفر مشاهده مشرفه و مواضع متبركه را زيارت كردم جز مسجد براثا و حيف است از درك فيض آن مكان مقدس محروم باشيم .
به رُفقا گفتم : بيائيد به مسجد براثا برويم .
گفتند: مجال نيست ، خلاصه نيامدند، خودم تنها از كاظمين بيرون آمدم .
وقتى بمسجد رسيدم در را بسته ديدم و معلوم شد در را از داخل بسته و رفته اند و كسى هم نيست حيران شدم كه چه كنم اينهمه راه باميدى آمدم ،بديوار مسجد نگريستم ديدم مى توانم از ديوار بالا بروم .
بالاخره هر طورى بود از ديوار بالا رفته و داخل مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم بخيال اينكه در مسجد را از داخل بسته اند و باز كردنش آسان است .
در داخل مسجد هم كسى نبود پس از فراغت آمدم در را باز كنم ديدم قفل محكمى بر در زده اند و بوسيله نردبان يا چيز ديگر رفته اند.
ادامه مطلب...
جناب آقاى حجة الاسلام و المسلمين شيخ على موحد نقل فرمود:
در ايام عاشورا بقصد ترويج و نشر احكام دين بسمت لارستان رفته بودم در اين چند روزيكه در فداغ رودشت اقامت داشتم روز تاسوعا چند نفر خبر آوردند كه شب گذشته از درخت سدرى كه در چهار فرسخى اينجا است نورى شبيه ماهتاب ظاهر شد جمعى از اهالى محل براى مشاهده آن درخت رفتند. هر دم كه ز كربلاى او ياد شود -------------------------------------------------------
فردا يعنى روز عاشورا خبر آوردند كه شب گذشته نورى ظاهر نشد لكن طرف صبح قطرات خون از آن درخت بر زمين مى ريخت و قطعه كاغذى كه چند قطره خون از آن درخت بر آن ريخته بود همراه آورده بودند.
جماعتى از سنّيهاى آن محل پس از مشاهده آن خون مشغول لعن بر يزيد و قاتلين امام حسين (ع ) شده و با شيعيان در اقامه عزاى آن بزرگوار شركت نمودند.(1)
هرجا كه روى عزا و ماتم برپاست
1-داستانهاى شگفت.
------------------------------------------------
على مير خلف زاده
ادامه مطلب...
مخلص و مداح اهلبيت عصمت و طهارت عليهم صلوات اللّه اجمعين آقاى امير محمّدى نقل كرد:
يكى از شبهاى جمعه مقارن با ساعت يك نصف شب آمدم تخت فولاد (قبرستان مؤ منين و علماى مشهور در اصفهان ) ديروقت بود مردم خواب بودند ماشين را خاموش نموده و با هُل آنرا داخل تكيه كردم .
يك چند زيلو روى هم بود آمدم و بروى آنها نشستم و سيگارى روشن كردم تا بعد بروم استراحت كنم .
ناگهان چشمم به مقبره آقاى سيد محمّدباقر درچه اى استاد مرحوم آية اللّه بروجردى رضوان اللّه تعالى عليه افتاد روى به آسمان كردم صدا زدم خدايا من مى دانم آقا سيد محمّدباقر در خانه تو آبرو دارداين سيد امشب بخواب من بيايد و يك خبرى از آن دنيا بمن بدهد.
سيگارم تمام شد رفتم خوابيدم در عالم رؤ يا ديدم جمعيتى دورتا دور كه بعضى نشسته و برخى ايستاده بودند.
در اين هنگام ديدم آقا سيد محمّد باقر درچه اى يك پيراهن سفيد پوشيده و يك عرقچين بر سرش مى باشد اشاره بمن نمود و صدا زد هر قدمى كه براى امام حسين (ع ) در دنيا برداشتم در اينجا (عالم برزخ ) دارند پايم حساب مى كنند.
يعنى دنيا و آخرت اگر مى خواهى در خانه امام حسين (ع ) را رها نكن .(1)
خوشا جانى كه جانانش حسين (ع ) است
ادامه مطلب...
صفحه قبل1...56789...47صفحه بعد