مقاله مذكور به تاریخ حجاب در مكانها و زمانهای مختلف می پردازد . در این قسمت به حجاب در سرزمین بین النهرین و یونان می پردازیم و در مقاله های آتی به تاریخ حجاب در میان رومیان و شبه جزیره عربستان خواهیم پرداخت .

تاریخ حجاب به چه زمانی بر می گردد ؟
چه كسی نخستین بار از روبنده استفاده كرد ؟ پاسخ دادن به این سوالات ممكن نیست زیرا پوشش و حجاب در اشكال گوناگون قدمتی دارد و دست یابی به اطلاعاتی درخصوص آن دشوار است . با این حال آنچه از منابع در دسترس بر می آید . بالاپوش و لفافی كه تمام بدن را بپوشند قدیمی ترین شكل حجاب است.
با آنكه لفافی با عنوان حجاب ، اساساً پارچه ای چهار گوش یا سه گوش است كه پوشش ظاهری بدن را تشكیل می دهد اما شكل های گوناگونی دارد چنانچه می بینیم شكل استفاده از حجاب در سواحل شرقی مدیترانه با آنچه در آفریقای شمالی وجود دارد متفاوت است .
ادامه مطلب...
حجاب به معناي پوشش و آن چه به وسيله آن، خود را ميپوشانند و نيز حايل بين دو چيز آمده است. جمع حجاب به اين معنا حجب است .(1)

در فرهنگ فارسي، حجاب به معناي نقاب و چادري است كه زنان چهره و سر تا پاي خود را با آن ميپوشانند .(2)
حجاب در اصطلاح
با توجه به معناي لغوي حجاب و كاربرد قرآني و روايي اين واژه، شرع مقدس حجاب را اين گونه بيان ميكند: «پوشانيدن تمامي اعضاي بدن به جز صورت و دستها تا مچ».
از امام صادق(علیه السلام) پرسيدند: زن تا چه مقدار حق آشكار كردن زينت خود را دارد؟ امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «صورت و دو دست خود» .(3)
ادامه مطلب...
پيشگفتار:
زن از ديدگاه اسلام داراى شخصيتى والا و ارزشمند است كه وجود او زينت بخش آفرينش و افق روحش تجلىگاه رحمت و لطافت خلقت مىباشد. زن مظهر ظرافت و جمال آفرينش است و اصلاح جامعه در مرحله نخست در گروى تقواى زن و پاكدامنى او مىباشد؛ چرا كه سلامت اساسىترين بخش جامعه كه خانواده است وابسته به عفت و تقواى اوست.
بر همين اساس بايد اقرار كرد كه زن يكى از مؤثرترين مربيان بشر است كه مى تواند با تربيت فرزندانى صالح، امتى را رهايى بخشد و جامعهاى را نجات دهد. از اينرو جايگاه بسيار والاى اين گوهر ارزشمند آفرينش اقتضا مىكند كه در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزش حقيقى او حفظ شود. آرى! يكى از فلسفههاى اصلى حجاب و پوشش براى زن در اسلام چيزى جز حفظ ارزشهاى والاى زن نمىباشد. با تأمل در آيات قرآن و احاديث معصومين عليهمالسلامدر مىيابيم كه اصل پوشش امرى ذاتى و فطرى براى انسان به شمار مىرود و برهنگى، فتنهاى است كه انسان در اثر وسوسههاى شيطان به آن دچار مىشود و جامعه و خويشتن را به آسيبهاى فراوان دچار مىكند.
پوشيده بودن زنان در جامعه نه تنها موجب تقويت بنيان خانواده است؛ بلكه سبب حفظ ارزش و شخصيت زن و نيز رشد و تعالى روحى وى مىگردد. حجاب براى زنان مانند صدفى است كه گوهر وجودشان را از گزند خطرها و آسيبها مصون مى دارد و نه تنها به آنان، بلكه به جامعه آرامش و سلامت مىبخشد و آن را از گزند فساد و فحشا حفظ مىكند.
ادامه مطلب...
سخن مؤسسه:
«يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلاَلبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ؛ اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [= روسرىهاى بلند ]خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است». مسأله حجاب، در همه اديان الهى مورد توجه بوده است و دين مبين اسلام كه منطبق بر فطرت بشر مىباشد، اهميت خاصى براى آن قائل شده است كه با بررسى آيات نورانى قرآن و احاديث معصومين عليهمالسلام به گوشهاى از اين اهميت پى مىبريم.
بدون شك حجاب موجب خشنودى خداوند است؛ زيرا زن، با حجاب خويش جلال خود را حفظ مىنمايد و به راستى جمال و جلال زن در حجاب اوست.
حجاب وسيلهاى براى گسستن بندهاى اسارت نفس و رهايى از آن به شمار مىرود. حجاب نشانگر حيا و پاكى روح و روان زنان است و استقلال فرهنگى و دينى يك جامعه و نيز ايمان و اعتقاد يك زن به ارزشهاى اصيل اسلام به وسيله حجاب به نمايش گذاشته خواهد شد. زن باحجاب، ديگر در تيررس هواهاى نفسانى نامحرمان قرار نخواهد گرفت؛ لذا براى هميشه پاك و محبوب باقى مىماند، و چون مرواريدى در صدف عفاف، ارزشمند و پربها محفوظ خواهد ماند.
ادامه مطلب...
نام كتاب: حجاب، حريم پاكىها
تأليف:گروه پژوهشهاى فارسى مؤسسه جهانى سبطين(ع)
نوبت چاپ:اول ـ 1386
چاپ:محمد
قطع:رقعى
تيراژ:2000
قيمت:1800 تومان
آدرس: قم، خيابان انقلاب، كوچه 26، پلاك 46 و 48
تلفن: 7703330ـ0251
شابك: 3-28-8716-964-978
ادامه مطلب...
با توجه با حمله ناجوان مردانه رژیم اسرائیل به مردم بی دفاع غزه و فردا روز جهانی قدس است با شرکت در این راهپیمایی با شکوه و حمایت از مردم مظلوم غزه و فلسطین شویم
با سلام خدمت بازدید کنندگان عزیز انشا الله بزودی فیلم از شبه خوانی در وبلاگ قرار میدهم و خواهشمند هستم که نظرات خود را راجب این وبلاگ به ما بگویید
باتشکرمدیر وبلاگ
ابوعبدالله حسين بن على بن ابى طالب بن عبدالمطلب بن هاشم (عليهم السلام) روز سوم يا پنجم شعبان سال چهارم هجرى بعد از امام حسين (عليه السلام) ديده به جهان گشود. مادرش حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دخت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) وى را نزد پدر بزرگوار خويش برد و آن حضرت وى را ((حسين)) ناميد و گوسفندى برايش عقيقه كرد و آن گونه كه از روايات (1) استفاده مى شود، دوران باردارى والده ماجده اش به اين نوزاد، به سان يحيى بن زكريا (عليه السلام) شش ماه به طول انجاميده است. امام حسين (عليه السلام) هشت سال با جد بزرگوار خويش و سى و هشت سال با پدر بزرگوار و نزديك به چهل و هشت سالگى در كنار برادرش امام حسن (عليه السلام) به سر برد و پس از شهادت او ده سال زندگى كرد.
امام (عليه السلام) در سال 61 هجرى به شهادت رسيد و عمر شريف آن بزرگوار 57 سال و چهارماه و چند روز بوده است.
امام حسين (عليه السلام) محبوب دل جد و پدر و مادرش بود و به جهت عشق و علاقه اى كه پدر بزرگوارش به او داشت، با اين كه همراه با برادرش حسن (عليه السلام) در كليه جنگ هاى جمل، صفين و نهروان حضور داشتند، به هيچ يك از آن دو اجازه پيكار نداد.
امامت آن حضرت به فرموده صريح جدش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ثابت شده است آن جا كه فرمود: الحسن و الحسين امامان قاما اَو قَعَدا.(2)
((حسن و حسين دست به قيام بزنند يا سكوت كنند، امام و پيشوايند)).
سكوت امام حسين (عليه السلام) از حق خويش در زمان امام مجتبى (عليه السلام) نخست به جهت حق امامت امام حسن (عليه السلام) بر او و ثانيا به دليل وفاى به عهد و پيمانى كه برادر بزرگوارش حسن (عليه السلام) با معاويه بسته بود و علل و انگيزه هاى ديگرى كه خود حضرت از آنان آگاهى داشت، صورت پذيرفت.
معاويه در نيمه رجب سال شصت مُرد و پسرش يزيد را به جانشينى خود تعيين كرد. يزيد طى نامه اى به وليد بن عتبه پسر ابوسفيان فرمانرواى معاويه بر مدينه، از او خواست تا از امام حسين (عليه السلام)، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر براى او بيعت بگيرد، اين دو تن از شهر گريختند و امام حسين (عليه السلام) از بيعت خوددارى كرد، و اين حادثه در اواخر رجب رخ داد.
ادامه مطلب...
خدايى را سپاس گويم كه بندگان را آزمود و آنان را در معرض امتحان قرار داد تا مشخص شود كدام يك كردارى شايسته دارند؛ برخى از آنان به عهد و پيمان الهى خويش وفا و برخى خيانت ورزيده و مأيوس و ناكام ماندند و صلوات و درود بر فرستاده اش كه او را به حق، مژده دهنده و بيم آور به سوى مردم فرستاد و بر خاندان او كه سرور آفريدگانند و هر يك در جاه و مقام از جايگاهى برجسته برخوردارند و درود ويژه بر شهيد كربلا و ياران نيك سرشت وى باد.
به شناخت ياران برجسته امام حسين (عليه السلام) و شرح حال آنان اشتياق فراوان داشته و بدان عشق مى ورزيدم تا آن گونه كه بايد، با اين شخصيت ها آشنا شوم، همين امر مرا بر اين داشت كه طى ده سال بسان پرنده اى كه در پى دانه باشد، كتب رجال، مقاتل و جنگ و نبردها را با خريدارى و عاريه، مورد بررسى و مطالعه قرار دهم و چون دانه پرنده اى از هر كتابى، خوشه اى برگيرم، تا اين كه به شرح حال آن والاتباران، جز اندكى كه در جايى بدان دست نيافتم، همت گماردم، نوشتار پيشينم را بازنويسى كردم و در پايان شرح حال هر يك از اين بزرگان، كلمات دشوار موجود در متن آنان را به تحرير در آوردم تا اهل ادب، مشكلى پيش رو نداشته باشند و آن را ((ابصار العين فى انصار الحسين)) ناميدم. بر آن پيش درآمدى مرتب ساختم و گزيده اى از شرح حال و زندگى سالار شهيدان را در آن يادآور شدم.
ادامه مطلب...
سخن گفتن از تاريخ و حماسه عاشورا و آموزگار شهادت، حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام)، نيازمند لياقتى در خور و بايسته است و هر كسى را توان چنين كارى نيست، زيرا سخن از عظمتى است كه تمام عظمت ها از آستانش هستى به خود گرفته. چهره سرخ حسين (عليه السلام) شاهدى است كه طى اعصار و قرون و نسل ها مى درخشد و در سيماى تابناك شهيد و شهادت، رخ مى نمايد.
از عظمت چهره هاى درخشان پرچمداران كربلا كه خود، از پديد آورندگان آن حماسه جاويدند، جز ترسيم بيوگرافى هاى كوتاه و ناقص، چيزى در اختيار نسل معاصر ما نيست، و چه بسا عظمت اين پاكباختگان، بر بسيارى از خواص ما نيز پوشيده باشد. آن چه در خاطره ها مانده، نمايى كم رنگ در قالب شعر و مدح و ثناست و بار مسؤ وليت بيان اين واقعيت ها به عهده پژوهشگران تاريخ اسلام است، آن هم در عصر بازگشت به فرهنگ غنى اسلام كه نسل سرگردان و حيران ما، سخت نيازمند اسوه يابى است، زيرا هر چه داريم از حسين (عليه السلام) و عاشورا داريم.
حادثه كربلا، براى مردم ما يك رخداد اجتماعى است، حادثه اى كه در تربيت و خلق و خوى ما داراى تاءثير فراوان است، آن گاه كه حسين عليه السلام پس از شهادت ياران، يكه و تنها به قلب روبَه صفتان يزيدى، يورش مى بَرَد، سى هزار جنگجو در سرزمين طف از نبرد تن به تن با مردى تنها و غريب و تشنه و گرسنه، با آن همه مصيبت وارده، شكست مى خورند. به قول حميد بن مسلم كه خود شاهد صحنه بوده، چون گريز بزغاله هايى از چنگ گرگ خشمگين از مقابل آن قهرمان دوران مى گريختند، اينان نه تنها در مقابل شمشير حسين (عليه السلام)، بلكه در مقابل منطق آن بزرگمرد، شكست خوردند.
ادامه مطلب...
صفحه قبل1...45678...47صفحه بعد