<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://horeryahi.loxblog.com</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com</link>
<description>تصاویری از محرم و مراسمات مذهبی/,دانلود کليپ بازيگر از شبيه شهر حر,دانلود کليپ فيلم از شبيه شهر حر,دانلود زيباي از شبيه شهر حر</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>فایل صوتی از مرحوم ملا عبدالعلی</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/فایل-صوتی-از-مرحوم-ملا-عبدالعلی</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/فایل-صوتی-از-مرحوم-ملا-عبدالعلی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
چندتا فایل صوتی زیبا از مرحوم عبدالعلی جهت دانلود به ادامه مطلب مراجعه فرمایید&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
جهت دانلود روی ادرس کلیک کنید&nbsp;
&nbsp;
http://uploadboy.com/0if5ai88iggi/915/mp3
http://uploadboy.com/g4zsfyj8b4pc/915/mp3 &nbsp; &nbsp; &nbsp;مقتل مسلم ابن عقیل&nbsp;


http://uploadboy.com/kkrnwl2lhba8/915/MP3 &nbsp; &nbsp;&nbsp;مقتل قاسم ابن الحسن&nbsp;
http://uploadboy.com/5j7p2ay0y1a7/915/mp3 &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; مقتل علی الکبر
&nbsp;
http://uploadboy.com/fo2zu5fkuc8y/915/mp3
&nbsp;
http://uploadboy.com/wj88hfqs64vs/915/mp3
&nbsp;
http://uploadboy.com/ewu036ti45e9/915/mp3
&nbsp;
http://uploadboy.com/3cl514vk8nnm/915/mp3
&nbsp;
http://uploadboy.com/wrnr4beivfbt/915/mp3 &nbsp; &nbsp;الوداع
&nbsp;
http://uploadboy.com/viievezi3rgp/915/mp3 &nbsp; بویه انا عطشانه
&nbsp;
http://uploadboy.com/t772k5547hw7/915/mp3
&nbsp;
http://uploadboy.com/rpt183hggujr/915/m4a &nbsp;المسیر
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آشنایی با حضرت زهرا استاد دانشمند</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/آشنایی-با-حضرت-زهرا-استاد-دانشمند</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/آشنایی-با-حضرت-زهرا-استاد-دانشمند</guid>

<description><![CDATA[





ابزار وبلاگ
دانلود آهنگ جدید
افزایش بازدید
ابزار ساخت دکمه دانلود

فایل بسیار زیبا و جای تامل داره بخدا چیزی واسه گفتن نداره این فایل صوتی چطور میشه به محض یه چشم بهم زدن از اینی که هستیم بریم به عالمی که نمیشه تصور کرد&nbsp;
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;التماس دعا&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;جهت دانلود روی پوشه کلیک کرده و صبر کنید تا کلمه دریافت ظاهر بشه&nbsp;
&nbsp;


&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;جهت دانلود روی پوشه کلیک کرده و صبر کنید تا کلمه دریافت ظاهر بشه&nbsp;
&nbsp;&nbsp;





ابزار وبلاگ
دانلود آهنگ جدید
افزایش بازدید
ابزار ساخت دکمه دانلود

&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نوحه بسیار زیبا از ملا سعید آلکثیر</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/نوحه-بسیار-زیبا-از-ملا-سعید-آلکثیر</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/نوحه-بسیار-زیبا-از-ملا-سعید-آلکثیر</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
نوحه بسیار زیبای ملا سعید آلکثیر&nbsp; جهت دانلود اینجا کلیک کنید
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مباني فكري و كارنامه ننگين فرقه ضاله وهابيت</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/مباني-فكري-و-كارنامه-ننگين-فرقه-ضاله-وهابيت</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/مباني-فكري-و-كارنامه-ننگين-فرقه-ضاله-وهابيت</guid>

<description><![CDATA[



مباني فكري و كارنامه ننگين فرقه ضاله وهابيت

در آغاز قرن هشتم هجري فردي موسوم با احمد بن تيمية، روي برخي از سنن و عقايد رايج مسلمين انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه شرك و دوري از توحيد پنداشت. مثلاً مدعي شد كه شفاعت اولياء الهي در روز رستاخيز، واقعيت دارد ولي درخواست شفاعت از آنان در اين جهان، شرك است. ما در اين نوشتار مختصر برآنيم كه به بررسي اجمالي و تاريخ شكل&zwnj;گيري فرقه ضاله وهابيت بپردازيم .
احمد بن تيميه نجدي (پايه&zwnj;گذار وهابيت) در سال 661 هجري قمري پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان كه از توابع شام است بدنيا آمد. تحصيلات اوليه را تا 17 سالگي در آن سرزمين به پايان برد در آن روزگار كه حمله مغولان به اطراف شام ترس عجيبي در دلها افكنده بود سبب شد كه عبدالحليم، پدر احمد، همراه خانواده و جمعي از بستگان، حرّان را به سوي دمشق ترك گويند و در آنجا اقامت كنند. تا سال 698 هـ. ق چيزي از احمد شنيده نشد، ولي از آغاز قرن هشتم افكار مخرب وي ظهور و بروز يافت. خصوصاً زمانيكه ساكنين حماة از وي خواستند آيه الرحمن علي العرش استوي را تفسير كند، در تفسير اين آيه براي خداوند جايگاهي در فراز آسمانها كه بر عرش و سريري متكي است تعيين كرد.
انتشار پاسخ ابن تيميه در دمشق و اطراف آن غوغايي به راه انداخت بطوري كه علمايي همچون جلال الدين حنفي، قاضي وقت، محاكمه وي را خواستار شدند. قاضي او را احضار كرد ولي او در محاكمه حاضر نشد. ابن تيميه، پيوسته افكار عمومي را به نظرات خلاف مشهور و رايج خود متشنج و پريشان مي&zwnj;كرد، تا اينكه بالاخره در سال 705 هـ. ق در دادگاه محكوم و به مصر تبعيد شد. وي در سال 707 از زندان آزاد شد ولي تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظريات خود پرداخت، تا اينكه مجدداً در سال 721 محكوم به زندان شد و در سال 728 در زندان مرد.
ذكر بيانيه&zwnj;هايي كه عالمان بزرگ شام و مصر درباره ابن تيميه صادر كرده&zwnj;اند، در اين مقاله نمي&zwnj;گنجد لذا براي نمونه به برگزيده&zwnj;اي از آنها اكتفا مي&zwnj;كنيم تا نقش او در تشويش افكار عمومي آن زمان و پاشيدن بذر نفاق در بين مردم روشن شود.
ابن تيميه جهانگرد معروف در سفرنامه خود معروف به رحله ابن بطوطه مي&zwnj;نويسد: من در دمشق فقيه بزرگ حنابله تقي الدين بن تيميه را ديدم، او در فنون گوناگون سخن مي&zwnj;گفت ولي در عقل او چيزي بود، آنگاه مي&zwnj;افزايد: او در يكي از جمعه&zwnj;ها در مسجدي مشغول وعظ و ارشاد بود و من نيز شركت كردم از جمله گفتار او اين بود: خداوند از عرش به آسمان نخست فرود مي&zwnj;آيد مانند فرود آمدن من از منبر،اين سخن را گفت و يك پله از منبر پائين آمد، در اين هنگام فقيهي مالكي به نام ابن الزهرا به مقابله برخاست، و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداري از ابن تيميه برخاستند و فقيه معترض را با مشت و كفش زدند[1].



مباني فكري و كارنامه ننگين فرقه ضاله وهابيت

در  آغاز قرن هشتم هجري فردي موسوم با احمد بن تيمية، روي برخي از سنن و عقايد  رايج مسلمين انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه شرك و دوري از  توحيد پنداشت. مثلاً مدعي شد كه شفاعت اولياء الهي در روز رستاخيز، واقعيت  دارد ولي درخواست شفاعت از آنان در اين جهان، شرك است. ما در اين نوشتار  مختصر برآنيم كه به بررسي اجمالي و تاريخ شكل&zwnj;گيري فرقه ضاله وهابيت  بپردازيم .
احمد بن تيميه نجدي (پايه&zwnj;گذار وهابيت) در سال 661 هجري قمري  پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان كه از توابع شام است بدنيا آمد.  تحصيلات اوليه را تا 17 سالگي در آن سرزمين به پايان برد در آن روزگار كه  حمله مغولان به اطراف شام ترس عجيبي در دلها افكنده بود سبب شد كه  عبدالحليم، پدر احمد، همراه خانواده و جمعي از بستگان، حرّان را به سوي  دمشق ترك گويند و در آنجا اقامت كنند. تا سال 698 هـ. ق چيزي از احمد شنيده  نشد، ولي از آغاز قرن هشتم افكار مخرب وي ظهور و بروز يافت. خصوصاً  زمانيكه ساكنين حماة از وي خواستند آيه الرحمن علي العرش استوي را تفسير  كند، در تفسير اين آيه براي خداوند جايگاهي در فراز آسمانها كه بر عرش و  سريري متكي است تعيين كرد.
انتشار پاسخ ابن تيميه در دمشق و اطراف آن  غوغايي به راه انداخت بطوري كه علمايي همچون جلال الدين حنفي، قاضي وقت،  محاكمه وي را خواستار شدند. قاضي او را احضار كرد ولي او در محاكمه حاضر  نشد. ابن تيميه، پيوسته افكار عمومي را به نظرات خلاف مشهور و رايج خود  متشنج و پريشان مي&zwnj;كرد، تا اينكه بالاخره در سال 705 هـ. ق در دادگاه محكوم  و به مصر تبعيد شد. وي در سال 707 از زندان آزاد شد ولي تا سال 712 به شام  برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظريات خود پرداخت، تا اينكه مجدداً در  سال 721 محكوم به زندان شد و در سال 728 در زندان مرد.
ذكر بيانيه&zwnj;هايي  كه عالمان بزرگ شام و مصر درباره ابن تيميه صادر كرده&zwnj;اند، در اين مقاله  نمي&zwnj;گنجد لذا براي نمونه به برگزيده&zwnj;اي از آنها اكتفا مي&zwnj;كنيم تا نقش او در  تشويش افكار عمومي آن زمان و پاشيدن بذر نفاق در بين مردم روشن شود.
ابن  تيميه جهانگرد معروف در سفرنامه خود معروف به رحله ابن بطوطه مي&zwnj;نويسد: من  در دمشق فقيه بزرگ حنابله تقي الدين بن تيميه را ديدم، او در فنون گوناگون  سخن مي&zwnj;گفت ولي در عقل او چيزي بود، آنگاه مي&zwnj;افزايد: او در يكي از  جمعه&zwnj;ها در مسجدي مشغول وعظ و ارشاد بود و من نيز شركت كردم از جمله گفتار  او اين بود: خداوند از عرش به آسمان نخست فرود مي&zwnj;آيد مانند فرود آمدن من  از منبر،اين سخن را گفت و يك پله از منبر پائين آمد، در اين هنگام فقيهي  مالكي به نام ابن الزهرا به مقابله برخاست، و سخن او را رد كرد، مردم به  طرفداري از ابن تيميه برخاستند و فقيه معترض را با مشت و كفش زدند[1].
اين نمونه&zwnj;اي از عقايد اوست كه شاهد عيني كاملاً بي &zwnj;طرف، با گوش خود شنيده و ديده است هرگاه مردي با اين پايه از درايت و آگاهي از عقايد و معارف به تحليل بپردازد بايد از پيامدهاي آن به خدا پناه برد.
شمس الدين ذهبي، دانشمند مشهور اهل سنت، در علم حديث و رجال و درايه سر آمد عصر خويش بود و همچون ابن تيميه آيين حنبلي داشت. وي در نامه بلند و پند&zwnj;آميزش به ابن تيميه چنين مي&zwnj;نويسد: آيا وقت آن نرسيده كه از جهالت دست برداري و توبه كني؟! بدان كه تو به دهه هفتاد عمر خودگام نهاده&zwnj;اي و مرگت نزديك شده است. به خدا قسم، فكر نمي&zwnj;كنم تو بياد مرگ باشي، بلكه كساني را هم كه بياد مرگ هستند تحقير مي&zwnj;كني! فكر نمي&zwnj;كنم سخن مرا بپذيري و به پند من گوش دهي؛ بلكه بر آني كه در برابر نامه كوتاه من، درازگويي كني تا من رشته سخن را قطع كنم. تو پيوسته در فكر پيروزي بر من هستي تا من سكوت اختيار كنم!
تو كه با من ـ كه مي&zwnj;داني دوست تو هستم ـ اين چنين مي&zwnj;كني، پس با دشمنانت چه خواهي كرد؟! به خدا قسم در ميان دشمنان تو افراد صالح و خردمند و دانشور فراوانند، چنان كه در بين دوستانت نيز افراد گنه كار و دروغگو و نادان و بيعار، زياد به چشم مي&zwnj;خوردند! بدان خوشحالم كه از من بدگويي مي&zwnj;كني؛ ولي از نصيحتم پندگير[2].
سُبكي، محقق هم عصر ابن تيميه، معتقد است ابن تيميه در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت پرداخت و سخني گفت كه لازمه آن جسماني بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه به ازلي بودن عالم ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت[3].
ابن شاكر كتبي در شرح حال ابن تيميه از رساله&zwnj;اي ياد مي&zwnj;كند كه وي درباره فضايل معاويه و عدم جواز لعن يزيد نوشته است[4]. ابن حجر هيتمي دانشمند اهل سنت كه در زمره بزرگان علما محسوب مي&zwnj;شود، ابن تيميه را فردي مي&zwnj;داند كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند. هر كس مي&zwnj;خواهد از عقايد وي آگاه شود به كتابهاي ابوالحسن سُبكي و فرزندش تاج الدين و غير آنان رجوع كند.
سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعتگزار، گمراه گمراه&zwnj;گر و غير معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند![5]
انتقادات مستمر دانشمندان وقت، موجب انزواي ابن تيميه شد و مرامش به تدريج به دست نسيان سپرده شد، چندان كه ديگر كسي از افكار وي دم نمي&zwnj;زد، گويي در جهان چنين كسي نبوده و چنين افكاري را عرضه نكرده است. بر اثر مبارزات ياد شده، از مكتب ابن تيميه جز در كتابهاي شاگرد وي، ابن قيّم جوزي (691 ـ 751) نامي باقي نماند. حتي خود ابن قيم نيز در كتاب الروح به چالش با استاد خود پرداخته است.
اكنون بايد ديد چگونه اين مكتب بار ديگر در قرن 12 هجري از انزوا و گم&zwnj; نامي بدر آمد و برخي مجدداً به نشر و ترويج آن پرداختند؟
حدود پانصد سال بعد از ابن تيميه، آراء وي توسط فردي موسوم به محمد بن عبدالوهاب از انزوا و گمنامي بدر آمد و با ترويج آن بوسيله قدرت شمشير، موجي نو از تفرقه و كشتار بين مسلمانان به راه افتاد. متأسفانه طرح مجدد افكار ابن تيميه از سوي محمد بن عبدالوهاب در شرايط و اوضاع تاريخي بسيار نامناسبي صورت گرفت. چنان كه گويي اساساً وضع اين افكار، براي ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمين، آن هم در بدترين اوضاع و شرايط تاريخي بود! ترويج آراء ابن تيميه از سوي محمد بن عبد الوهاب (كه عنوان مكتب وهابيت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابيان با پشتيباني سياسي ـ نظامي شيوخ برخي از قبايل نجد به مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام و يمن، در دهه&zwnj;هاي نخست قرن 13 هجري صورت پذيرفت، اين در حالي بود كه امت اسلامي از چهار سو مورد هجمه و حمله شديد استعمارگران مسيحي قرار داشت.
انگليسيها، فرانسويها، روسهاي تزاري و آمريكائيها هر كدام به نوبه خود در قرن 19 ميلادي گرگ صفتانه امت مظلوم و پريشان اسلامي را مورد حمله قرار داده بودند.
در چنين دوران سختي كه مسلمانان نياز حياتي به همدلي و همكاري بر ضد دشمن مشترك داشتند، محمد بن عبد الوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهي از پاكان و زيارت قبور اولياء خدا مشرك و بت&zwnj;پرست و واجب القتل خواند! و اعراب باديه&zwnj;نشين را برانگيخت كه مناطق سني&zwnj;نشين و شيعه&zwnj;نشين حجاز و عراق و شام و يمن را به خاك و خون بكشند و اموال مسلمين را ـ به عنوان غنيمت جهاد با كفار ـ به غارت برند!
نكته بسيار عجيب و غير قابل هضم در اين كار، جريان فتواي محمد بن عبدالوهاب (مثلاً بعنوان فقيه) به تكفير مسلمانان جهان و تشويق و پيروان خويش به قتل و غارت فجيع آنان به اتهام شرك و بت&zwnj;پرستي است كه صحنه&zwnj;&zwnj;هاي جانگدازي در طول دو قرن اخير پيش آورده است، چنين فتوايي در بين پيروان اديان الهي كمتر سابقه دارد.
وي در كتاب كشف الشبهات مي&zwnj;نويسد: كساني كه فرشتگان و پيامبران و اولياء الله را شفيع قرار داده، و به وسيله آن نزد پروردگار تقرب مي&zwnj;جويند، خونشان حلال و قتل آنان جايز است.[6]
خشونت و وحشيگري كه در ذات اين مكتب نهفته و مظاهر آن در حمله و كشتار بي&zwnj;سابقه مردم مظلوم كربلاي معلي در سال 1343 هجري قمري كه حدود 7000 نفر از علماء سادات و مردم را قلع و قمع كردند بسيار دور از باور و انسانيت است[7]!
ـ پايه&zwnj;گذار وهابيت
محمد بن عبد الوهاب در سال 1115 هـ.ق در شهر عُينيه از توابع نجد بدنيا آمد، پدر او عبدالوهاب قاضي شهر به شمار مي&zwnj;رفت. محمد بن عبدالوهاب فقه حنبلي را در زادگاه خود آموخت. سپس براي تكميل معلومات رهسپار مدينه منوره شد و در آنجا به تحصيل حديث و فقه پرداخت.
در دوران تحصيل در مدينه، گاهي مطالبي بر زبانش جاري مي&zwnj;شد كه از عقايدي خاص حكايت داشت، چندان كه اساتيد وي از آينده&zwnj;اش نگران شده و مي&zwnj;گفتند: اگر اين فرد به تبليغ بپردازد گروهي را گمراه خواهد كرد.
چندي بعد، محمد بن عبدالوهاب مدينه را به سوي نقاط ديگر ترك كرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و يكسال در كردستان و دو سال در همدان اقامت كرده&zwnj;اند. زماني هم در اصفهان و قم ساكن بوده و بعد از طريق بصره به احساء و سپس به اقامتگاه پدرش حُريمله رفت.
تا زمانيكه پدرش در قيد حيات بود وي كمتر سخن مي&zwnj;گفت. تنها گاهي ميان او و پدرش نزاعي در مي&zwnj;گرفت. ولي پس از مرگ پدر به سال 1153هـ. ق، پرده از عقايد خود برداشت. تبليغات محمد بن عبد الوهاب در شهر حُريمله افكار عمومي را بر آشفت، به گونه&zwnj;اي كه ناچار شد اين شهر را به قصد اقامت در زادگاهش ترك كند، در زادگاهش (عينيه) با حاكم وقت، عثمان بن مَعمر، تماس گرفت و دعوت جديد خود را با او در ميان نهاد و قرار شد كه ان با پشتيباني حاكم، آيين خود را تبليغ كند ولي طولي نكشيد كه فرمانرواي احساء كه مقامي بالاتر از حاكم عييينه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور دار هر چه زودتر فرزند عبد الوهاب را از شهر بيرون كند.
محمد بن عبد الوهاب ناچار شد براي اقامت و تبليغ مفاسدش محل ديگري را براي زندگي انتخاب كند، بنابراين به منطقه&zwnj;اي به نام دِرعيه رفت. حاكم درعيه محمد بن سعود (جد آل سعود) بود. او دعوت خود را با حاكم در ميان گذاشت و هر دو پيمان بستند كه رشته دعوت از آن محمد بن عبد الوهاب و زمام حكومت در دست محمد بن سعود باشد. براي استحكام روابط ازدواجي نيز بين دو خانواده صورت گرفت.
محمد بن عبد الوهاب اين بار تبليغات مسمومش را در پرتوي قدرت حاكم آغاز نمود. به زودي هجوم به قبايل اطراف و شهرهاي نزديك شروع شد و سيل غنايم از اطراف و اكناف به شهر درعيه، كه شهر فقير و بدبختي بود، سرازير گشت، اين غنايم، چيزي جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود كه با متهم شدن به شرك و بت پرستي، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبد الوهاب حلال شده بود! تا آنجا كه آلوسي كه خود تمايلات وهابي گري دارد، از مورّخي بنام ابن بشر نجدي چنين نقل مي&zwnj;كند: من در آغاز كار شاهد فقر و تنگدستي مردم درعيه بودم ولي بعدها اين شهر در زمان سعود (نوه محمد بن سعود) به صورت شهري ثروتمند در آمد، تا آنجا كه سلاحهاي مردم آن با زر و سيم زينت شده بود. بر اسبان اصيل و نجيب سوار مي&zwnj;شدند و لباسهاي فاخر مي&zwnj;پوشيدند و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدي كه زبان از شرح آن قاصر است.
عوامل گسترش وهابيت
به طور كلي مي&zwnj;توان گفت دو عامل به انتشار دعوت محمد بن عبد الوهاب در ميان اعراب باديه نشين نجد كمك زيادي كرد:
1ـ حمايت سياسي ـ نظامي آل سعود از محمد بن عبد الوهاب.
2ـ دوري مردم نجد از تمدن و معارف و حقايق اسلامي.
توضيح بيشتر اينكه: جنگهايي كه وهابيان در نجد و خارج از نجد (حجاز، يمن، شام، عراق و...) مي&zwnj;كردند، جاذبه&zwnj;اي دلفريب داشت به گونه&zwnj;اي كه ثروت هر شهري كه با قهر و غلبه بر آن دست مي&zwnj;يافتند، بر مهاجمين حلال بود، اگر مي&zwnj;توانستند آنرا جزو تصرفات و املاك خود قرار مي&zwnj;دادند و در غير اين صورت، به غنايمي كه به دست آورده بودند اكتفا مي&zwnj;كردند.
ـ جنايات وهابيت
كشتار شيعيان به دست وهابيان در عتبات عاليات، صفحه&zwnj;اي سياه در تاريخ اسلام است. صلاح الدين مختار، كه از نويسندگان وهابي است، مي&zwnj;نويسد: در سال 1216
هـ . ق امير سعود با قشون بسيار متشكل از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و تهامه و ديگر نقاط به قصد عراق حركت كرد، وي در ماه ذي قعده به كربلا رسيد و آنجا را محاصره كرد. سپاهش برج و باروي شهر را خراب كرده، به زور وارد شهر شدند و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار و خانه&zwnj;ها بودند به قتل رساندند. سپس نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه&zwnj;اي به نام ابيض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقيه به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم، بين مهاجمين تقسيم شد.
ابن بُشر، مورخ نجدي، درباره حمله وهابيان به نجف مي&zwnj;نويسد: در سال 1220 سعود با سپاهي انبوه به قصد حمله به نجف حركت كرد و سپاه خود را در اطراف آن شهر فرود آورد. وي دستور داد با روي شهر را خراب كنند، ولي هنگامي كه سپاه او به نزديكي شهر رسيدند خندق عريض و عميقي ديدند، كه امكان عبور از روي آن وجود نداشت. در جنگي كه بين طرفين رخ داد بر اثر تيراندازي از باروهاي شهر، عده&zwnj;اي از سپاهيان سعود كشته شدند و بقيه آنها از گرد شهر عقب نشسته و به غارت روستاهاي اطراف پرداختند.
ممكن است تصور شود كه وهابيان، تنها بلاد شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار مي&zwnj;دادند. ولي اين انديشه به هيچ وجه درست نيست و بايد گفت: كليه مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاريخ در اين مورد از هجومهاي وحشيانه&zwnj;اي گزارش مي&zwnj;دهد كه مجال شرح آن نيست. براي نمونه تنها به يك مورد اشاره مي&zwnj;كنيم: جميل صدقي در خصوص فتح طائف به دست وهابيان مي&zwnj;نويسد: از پليدترين كارهاي وهابيان، قتل عام مردم است كه بر صغير و كبير رحم نكردند، طفل شير خوار را بر روي سينه مادرش سر مي&zwnj;بريدند، و جمعي را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، همه را كشتند. چون در خانه&zwnj;ها كسي باقي نماند به دكانها و مساجد رفتند و هر كه را ديدند، حتي گروهي را كه در حال ركوع وسجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي قرآن و و ديگر كتب حديث و فقه بود در كوچه و بازار افكندند و آنها را پايمال كردند. اين وقايع خونبار در سال 1217 هـ.ق اتفاق افتاد.
وهابيان پس از قتل عام طائف، نامه&zwnj;اي به علماي مكه نوشتند و آنان را به آئين خويش دعوت كردند. سپس صبر كردند حج منقضي شد و حاجيان از مكه بيرون رفتند، آنگاه قصد مكه نمودند.
علماي مكه در كنار كعبه گرد آمدند تا به نامه وهابيان نجد پاسخ گويند، در حين گفتگو و مشاوره آنان، ناگهان جمعي از ستمديگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود. بيان كردند و در ميان مردم مكه شايع شد كه وهابيان به مكه آمده و كشتار خواهند كرد. مردم مكه سخت در وحشت و اضطرارب افتادند، چندان كه گويي قيامت بر پا شده است ابو حامد خطيب در مسجد الحرام به منبر رفت و نامه وهابيان و جواب علماء در رد عقايد آنان را قرائت كرد. آنگاه خطاب به علماء و قضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجديان را شنيديد و عقايدشان را دانستيد. درباره آنان چه مي&zwnj;گوييد؟ همه علماء و مفتيان مذاهب اربعه اهل سنت، از مكه مكرمه و ساير بلاد اسلامي كه براي اداي مناسك حج گرد آمده بودند، به كفر وهابيان حكم كردند و بر امير مكه واجب دانستند به مقابله با آنان اقدام كند و افزودند كه بر مسلمين واجب است او را ياري كنند و با وي در جهاد عليه وهابيان شركت نمايد و هر كس بدن عذر تخلف كند گنه كار بوده و هر كس در اين راه شركت كند مجاهد، و در صورت كشته شدن شهيد خواهد بود. در اين امر بين تمام علماي مسلمانان اجماع بود و فتواي مزبور را نوشته و همه مهر كردند.
------------------------------------------------------------
[1] - رحله ابن بطوطه: ص 95 ـ 96.
[2] - تكملة السيف الصيقل: ص 109 ـ 192.
[3] - الدرة المضيّه في الرد علي ابن تيميه، شبكي، ص 5.
[4] - فوات الوفيات، كتبي: ج 1، ص77.
[5] - الفتاوي الحديثة:ص 86.
[6] - كشف الشبهات: ص 58 ـ 87، چاپ دارالقلم.
[7] ـ كشف الارتياب: ص 77 ـ شهداء الفضيله، علامه اميني: ص 388.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وهابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت چهارم)</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/وهابیت-تکفیری-پیدایش-اهداف-و-ایده-هاقسمت-چهارم</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/وهابیت-تکفیری-پیدایش-اهداف-و-ایده-هاقسمت-چهارم</guid>

<description><![CDATA[



وهابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت چهارم)

ريشه هاى سياسى ـ اقتصادى
یادآوری:
در قسمت های قبلی این سری مقالات، به مباحثی هم چون شخصیت محمدبن عبدالوهاب، آراء و افکار او، الگوگیری از ابن تیمیه و اندیشه های او، کتاب ها و نوشته جات و مسافرت هایش، تفاوت محیط زندگی ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب و... آشنا شدیم. اینک توجه علاقه مندان را به پی گیری مباحث جلب می کنم.

استعمارگران و جهان اسلام
استعمار (1) در لغت به معنى آبادانى كردن، آبادانى خواستن(و در اصطلاح)تسلّط مملكتى قوى بر مملكتى ضعيف به قصد استفاده از منابع طبيعى و نيروى انسانى آن با تظاهر به منظور آبادى و رهبرى مردم آن به سوى ترّقى است. (2)
در قرآن كلمه استعمار به مفهوم لغوى اش به كار رفته و بر جنبه مثبت واژه تكيه شده است. (3)
از ديدگاه نظريه پردازان غربى، استعمار به شكل هاى مختلف تفسير شده است;
فرحت عباس مى گويد:
&laquo;... أمر اشغال سرزمين يك قوم معين از طرف قومى ديگر، بدون رضاى او و بهره كشى از آن سرزمين به نفع خود&raquo;. (4)
كلر مى نويسد:
&laquo;Colonization يا استعمار از تركيب دو عامل به وجود مى آيد: يكى حركت دسته جمعى يك عده از افراد، و ديگرى بسط قدرت سياسى كشور متبوع آن افراد در محل مورد سكونت&raquo;. (5)
با توجه به تعريف هاى مختلف مى توان گفت: &laquo;استعمار رژيم سياسى واقتصادى است كه در يك سرزمين يا كشور، از طرف يك يا چند دولت خارجى برقرار مى شود و از اين رهگذر، دولت خارجى، نظامى را در آن سرزمين مستقر مى سازند كه بدون رضايت مردم از خارج بر آنان تحميل شده، هدف اصلى آن تأمين منافع خارجيان و عمّال آنان است&raquo;. (6)
پيدايش استعمار، به شكل شناخته شده امروزى اش به قرن شانزدهم و عصر ماشينى شدن كشورهاى اروپايى بر مى گردد كه نياز آنان به بازار فروش&nbsp; نيز يافتن راه تأمين مواد خام ارزان، مطرح شده بود. استعمارگران براى توسعه نفوذ خود و به بهانه آبادانى سرزمين هاى ديگر از قلمرو كشورشان خارج شدند و به چپاول و غارت و تصرف كشورهاى ديگر همت گماشتند. آنان مدعى بودند كه طليعه داران آبادانى و عمران (7) در متصرفات خود هستند و لذا كشورگشايى، اشغال و تصرف سرزمين هاى ديگران را استعمار ناميدند. اين تهاجم، غارت گرى، انهدام ثروت هاى بومى و در يك كلام، سلطه نامشروع و استعمارگرايانه را اقدامات دل سوزانه اى، ابتدا در جهت ايجاد تمدن و بعدها به منظور توسعه و پيشرفت در زمينه هاى مختلف قلم داد كردند.(8)
پس از روشن شدن تعريف لغوى و اصطلاحى استعمار و تاريخچه اجمالى آن با دقت در قرآن با واژه استكبار مواجه مى شويم كه از ماده &laquo;كِبر&raquo; به معنى تکبّر و خود بزرگ بینی مى باشد، و بيشتر در میان مسلمانان به معنى اصطلاحى آن، يعنى نظام سلطه جهانى كه كفّار خواستار حكومت و تسلط بر مسلمانان مى باشند، بكار رفته است، در حالي كه قرآن كريم و پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) هرگز اين سلطه را نپذيرفته است. (9)
اصولا جريان &laquo;ايمان&raquo;، &laquo;کبر&raquo; و &laquo;كُفر&raquo; از اولين روزهاى زندگى اجتماعى انسان ها (خلقت جهان) همواره به عنوان جريان های متضاد و درگير وجود داشته اند و قرآن كريم با نقل داستان هاى پيامبران گذشته، مؤمنان را وادار و تشويق به شناخت كفر و استكبار و روحيات و صفات كافران مى كند، تا مبادا گرفتار آن شده و از جبهه حق (خدا و نور دین) دور شوند. (10)



وهابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت چهارم)

ريشه هاى سياسى ـ اقتصادى
یادآوری:
در  قسمت های قبلی این سری مقالات، به مباحثی هم چون شخصیت محمدبن عبدالوهاب،  آراء و افکار او، الگوگیری از ابن تیمیه و اندیشه های او، کتاب ها و نوشته  جات و مسافرت هایش، تفاوت محیط زندگی ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب و... آشنا  شدیم. اینک توجه علاقه مندان را به پی گیری مباحث جلب می کنم.

استعمارگران و جهان اسلام
استعمار  (1) در لغت به معنى آبادانى كردن، آبادانى خواستن(و در اصطلاح)تسلّط  مملكتى قوى بر مملكتى ضعيف به قصد استفاده از منابع طبيعى و نيروى انسانى  آن با تظاهر به منظور آبادى و رهبرى مردم آن به سوى ترّقى است. (2)
در قرآن كلمه استعمار به مفهوم لغوى اش به كار رفته و بر جنبه مثبت واژه تكيه شده است. (3)
از ديدگاه نظريه پردازان غربى، استعمار به شكل هاى مختلف تفسير شده است;
فرحت عباس مى گويد:
&laquo;... أمر اشغال سرزمين يك قوم معين از طرف قومى ديگر، بدون رضاى او و بهره كشى از آن سرزمين به نفع خود&raquo;. (4)
كلر مى نويسد:
&laquo;Colonization  يا استعمار از تركيب دو عامل به وجود مى آيد: يكى حركت دسته جمعى يك عده  از افراد، و ديگرى بسط قدرت سياسى كشور متبوع آن افراد در محل مورد سكونت&raquo;.  (5)
با توجه به تعريف هاى مختلف مى توان گفت: &laquo;استعمار رژيم سياسى  واقتصادى است كه در يك سرزمين يا كشور، از طرف يك يا چند دولت خارجى برقرار  مى شود و از اين رهگذر، دولت خارجى، نظامى را در آن سرزمين مستقر مى سازند  كه بدون رضايت مردم از خارج بر آنان تحميل شده، هدف اصلى آن تأمين منافع  خارجيان و عمّال آنان است&raquo;. (6)
پيدايش استعمار، به شكل شناخته شده  امروزى اش به قرن شانزدهم و عصر ماشينى شدن كشورهاى اروپايى بر مى گردد كه  نياز آنان به بازار فروش&nbsp; نيز يافتن راه تأمين مواد خام ارزان، مطرح شده  بود. استعمارگران براى توسعه نفوذ خود و به بهانه آبادانى سرزمين هاى ديگر  از قلمرو كشورشان خارج شدند و به چپاول و غارت و تصرف كشورهاى ديگر همت  گماشتند. آنان مدعى بودند كه طليعه داران آبادانى و عمران (7) در متصرفات  خود هستند و لذا كشورگشايى، اشغال و تصرف سرزمين هاى ديگران را استعمار  ناميدند. اين تهاجم، غارت گرى، انهدام ثروت هاى بومى و در يك كلام، سلطه  نامشروع و استعمارگرايانه را اقدامات دل سوزانه اى، ابتدا در جهت ايجاد  تمدن و بعدها به منظور توسعه و پيشرفت در زمينه هاى مختلف قلم داد  كردند.(8)
پس از روشن شدن تعريف لغوى و اصطلاحى استعمار و تاريخچه  اجمالى آن با دقت در قرآن با واژه استكبار مواجه مى شويم كه از ماده &laquo;كِبر&raquo;  به معنى تکبّر و خود بزرگ بینی مى باشد، و بيشتر در میان مسلمانان به معنى  اصطلاحى آن، يعنى نظام سلطه جهانى كه كفّار خواستار حكومت و تسلط بر  مسلمانان مى باشند، بكار رفته است، در حالي كه قرآن كريم و پيامبر گرامى  (صلى الله عليه وآله) هرگز اين سلطه را نپذيرفته است. (9)
اصولا جريان  &laquo;ايمان&raquo;، &laquo;کبر&raquo; و &laquo;كُفر&raquo; از اولين روزهاى زندگى اجتماعى انسان ها (خلقت  جهان) همواره به عنوان جريان های متضاد و درگير وجود داشته اند و قرآن كريم  با نقل داستان هاى پيامبران گذشته، مؤمنان را وادار و تشويق به شناخت كفر و  استكبار و روحيات و صفات كافران مى كند، تا مبادا گرفتار آن شده و از جبهه  حق (خدا و نور دین) دور شوند. (10)
استعمار و شيوه ها
استعمار كه بهتر است به جاى آن از واژه استكبار استفاده كنيم، براى سلطه پيدا كردن بر جهان به ويژه جهان اسلام، با هدف به دست آوردن منافع مادى و معنوى خود از شيوه هاى مختلف فرهنگى ـ نظامى ـ سياسى و اقتصادى استفاده مى كنند و البته با موانع بسيارى هم روبرو مى شود كه براى مقابله با آن ها با روش ها و سياست هاى پيچيده اى سعى مى كند، نفوذ و سلطه خودش را بر كشورهاى ديگر و به ويژه جهان اسلام و كشورهاى اسلامى عملى نمايد، از جمله موانع استكبار در كشورهاى اسلامى مسئله مليّت، زبان، نژاد، فرهنگ و مذهب مى باشد. از بين موانع، مسئله فرهنگ و مذهب (اسلام و تشيّع) به عنوان سدّ محكمى در برابر اهداف استعمار و استكبارى خودنمايى مى كند.
نماينده استعمارگر پير انگلستان در مجلس عوام در حالى كه قرآن را در دست داشت گفت:
&laquo;اروپا بايد بداند، تا وقتى كه اين كتاب ]قرآن[ راهنما و مورد عمل مسلمانان است، هرگز امكان ندارد كه پايه هاى سياست استعمارى ما در آن سرزمين ها مستقرّ گردد!&raquo;. (11)
روح حاكم بر تعاليم قرآن و اسلام در مبارزه با دشمنان (استعمارگران و استكبار جهانى) طورى است كه اگر مسلمانان به آن ها عمل نمايند، هرگز دشمنان نمى توانند به اهداف خود نايل شوند، چرا كه اسلام با استعمار، استثمار، سلطه طلبى، ظلم و ستم از ناحيه هر كسى باشد به شدت مبارزه نموده و مؤمنان را به آن فرا مى خواند و مى گويد، بايد عدالت در انواع آن در ميان انسان ها (مسلمانان و غير مسلمانان) حكم فرما گردد و مستضعفان با آزادى كامل در روى زمين زندگى نموده و زورمداران و مستكبران نبايد اذيت و آزارى به آن ها روا دارند.
اسلام با طرح شعار توحيد و ايمان، عزّت و شوكت، صفا و صميميت، قدرت و عظمت، تقوى و انسانيّت، با همه امتيازات و نشانه هاى شرك و گمراهى و ظلم و ستم به مبارزه برخواسته است. (12)
يكى از شيوه ها و تاكتيك هاى استعمارگران براى سلطه بر كشورهاى ديگر، مسئله هجوم نظامى و لشكركشى با تكيه بر سلاح ها و تجهيزات پيشرفته مى باشد كه در تاريخ قديم و جديد نمونه هاى فراوانى را سراغ داريم مانند جنگ هاى صليبى (13) مسيحيان با مسلمانان، جنگ هاى جهانى، اشغال كشورهاى هند و پاكستان، عراق، ايران، الجزاير افغانستان، كشورهاى آفريقايى، ويتنام، كوبا، ژاپن و... (14) و در صورتي كه از راه نظامى موفق نشوند از شيوه غير مستقيم با اعزام مستشاران نظامى ـ سياسى و فرهنگى به عنوان مستشرق و... و با شناسايى افراد بومى هوادار قدرت هاى خارجى، راه هاى سلطه جويى و نفوذ استعمارى خودشان را فراهم مى كنند. ايجاد اختلافات مرزى بين كشورها (اساساً مرزبندى كشورها طبق نقشه هاى استعمارى تنظيم شده اند) و اقوام مختلف با اعتقادات گوناگون ساكن در اطراف مرزها كه به درگيرى بين دولت ها و كشورها منجر مى شود از راه هاى ديگر نفوذ و سلطه مى باشد. منطقه حساس خاورميانه و كشورهاى اسلامى منطقه در قرون هفده و هيجده ميلادى از مراكز مهم جهان است كه استعمارگران براى تسلط بر آن به انواع و اقسام شيوه ها دست زده اند. نقش استعمارگر كهنه كار و با تجربه بريتانيا (انگلستان امروز) بيش از ديگر استعمارگران مشخص است كه با استفاده از مذهب(اعتقادات دينى و اختلافات مذهبى) ميان اديان آسمانى (مسئله نژاد برتر)، و مسلمانان (شيعه و سنى) با انواع اتهامات و تضعيف مذهب توسط مذهبى ها و اختلاف افكنى به ميدان آمدند و از راه هاى مختلف فرهنگى ـ سياسى ـ اقتصادى و نظامى، موفق شدند به دو هدف عمده و اساسى در خاور ميانه هم زمان با فروپاشى خلافت عثمانى دست پيدا كنند كه يكى: تأسيس حزب صهيونيزم جهانى و دولت اسرائيل در فلسطين (15) و ديگرى: تأسيس فرقه وهّابيان و نظام آل سعود در جزيرة العرب(عربستان سعودى) مى باشد. (16)

استعمار و فرقه سازى در جهان اسلام
استعمار انگلستان، براى رسيدن به اهداف خودش در خاورميانه از قديم، كارشناسان و مأموران زيركى را به منظور يافتن راه هاى مناسب و دست يابى به اهداف به منطقه اعزام كرد كه&laquo;لُرد كروزن&raquo; &laquo;ادوارد براون&raquo;، &laquo;دالگوركى&raquo;، &laquo;لُورنس&raquo;، &laquo;فيليب حِتّى&raquo;، &laquo;هَرى سِنت فيلبى&raquo;، &laquo;هِمفر/ همفرى&raquo; و... نمونه هاى آن هستند.
روشن است كه استعمارگران غربى با توجه به تعاليم اسلام كه هرگونه سلطه پذيرى را از بيگانگان بر مسلمانان نفى مى كند و راه هاى ديگر را هم تجربه و سودى نبردند، تصميم به ايجاد اختلاف و دو دستگى بر پايه مذهب و مسائل دينى و فرقه سازى گرفتند تا به اين وسيله بتوانند به اهداف خود نايل شوند. يكى از راه هاى رسيدن به اهداف استعمارى در جهان اسلام، دامن زدن به اختلافات بين شيعه و سنى و گرايش هاى مختلفى كلامى ـ فقهى(17)كه در بين پيروان هر كدام از دو گروه بزرگ اسلامى وجود دارد، بود. زيرا اختلاف آن ها، زمينه مناسبى را براى ايجاد درگيرى هاى مذهبى و فاصله گرفتن از دستورات أساسى تعاليم اسلامى مى باشد و از اين راه مى توان اين دو طايفه بزرگ اسلامى را به خود مشغول نمود تا باعث تضعيف نيروهاى خود شوند و به دست خود تا پاى مرگ به جنگ و خون ريزى بپردازند. تهمت ـ افترا ـ خروج از اسلام ـ بدعت گذار و... نمونه هايى از عملكرد هر كدام بر ضد ديگرى مى باشد، استعمارگران نيروهاى خود را با هدف جاسوسى و... با انواع و اقسام توانى ها، از قبيل، دانا بودن به زبان و آداب و رسوم مردم مسلمان(شيعه يا سنّى) روانه مناطق و سرزمين هاى اسلامى مى كردند. (18)
شيخ طنطاوى مصرى(م1940 م) ملاقات خود با &laquo;ادوارد براون&raquo; را شرح داده و مى گويد:
&laquo;در سال 1900 و 1910 م در مصر با او ملاقات كردم. وى به خوبى زبانهاى عربى، تركى، فارسى و لغات ديگر را مى دانست و مى گفت: دولت انگلستان مرا مأمور كرد تا در اين موضوع تحقيق كنم كه آيا اتحاد و ائتلاف شيعه و سنّى امكان پذير است يا نه؟ و من براى انجام اين مأموريت به تركيه رفتم و مدتى در ميان مردم آن سرزمين به سر بردم و سپس به ايران رفتم و با ايرانيان معاشرت كردم و...&raquo;. (19)
نمونه هاى اختلاف انگيزى مأموران جاسوسان بيگانه در بين مسلمانان زياد مى باشد، مواردى كه به درگيرى، خون ريزى و... منجرّ شده و در بسيارى از موارد از تعصّب بى جا و جهل مردم مسلمان نيز استفاده شده است. در دوره حاكميت عثمانى ها در آناطولى و صفويان، زنديه، افشاريه و قاجاريه در ايران، بيگانگان بهره ها و استفاده هاى فراوانى از اختلاف انگيزى بين شيعه و سنّى به دست آوردند، كاربه جايى رسيد كه دولت عثمانى و مردم ترك، در ايران، به عنوان كشور و دولت مخالف اسلام و اهل بيت&quot;عليهم السلام&quot; و شيعيان ايران و دولت صفويان در آناطولى به عنوان گروه غير مسلمان و رافضى تكفير مى شدند و درگيرى و جنگ هر كدام با ديگرى به عنوان &laquo;جهاد در راه خدا&raquo;! قلم داد مى شد.
نقشه دشمنان در اين باره (اختلاف بين تركان عثمانى و صفويان ايران) تاجايى مى رسد كه دولت ايران براى مبارزه و نابودى دولت عثمانى مسلمان! حاضر مى شود با كفّار و دشمنان واقعى دين اسلام يعنى اروپائيان متحد شوند. (20)
فرقه سازى در جهان اسلام، از نقشه هاى قطعى استعمارگران بوده و هست.
يكى از راه هاى فرقه سازى دشمنان، طرح مسئله ناسيوناليسم(قوميت گرايى) در ميان مسلمانان به ويژه عرب زبانان براى كسب استقلال از امپراتورى عثمانى بود كه استعمار از آن به صورت ابرازى استفاده كرد. ابتدا با حضور نظامى خود و اشغال سرزمين هاى عربى و تشويق آن ها به منظور كسب استقلال و وعده بهره مندى از حمايت مالى و نظامى غرب تحقق پيدا مى كرد. جداسازى كشورها در واقع به جداسازى اعتقادى ـ مذهبى از طريق تأسيس و تشكيل فرقه هاى جديد توسط افراد مستعدّ شناخته شده انجاميد.
جان گوليك (John Gulic) مى نويسد:
&laquo;نكته مهم اين است كه پس از تأسيس فرقه ها (كه نوعى برش عمقى جامعه اند و امكان وحدت ملى را از آن مى گيرند) در قالب و شكل اعتقادى (فكرى ـ فرهنگى) بوجود مى آيند و به سرعت هويت سياسى خود را نشان مى دهند، مانند فرقه بهايى ها (21) در ايران ، فرقه قاديانى ها (22) در شبه قاره هند ، فرقه سنوسى ها (23) در ليبى (آفريقا)، فرقه شيخيّه (24) در عراق و وهّابى ها در جزيرة العرب&raquo;. (25)

دورنمايى از مبارزه غرب مسيحى با شرقِ اسلامى
جهت روشن تر شدن بيشتر بحث و نتيجه گيرى آسان تر، دورنمايى از مبارزه غرب مسيحى با شرق اسلامى را ياد آورى مى شويم:
كفّار اروپائی و غرب نسبت به شرق، به ويژه جهان اسلام از گذشته هاى دور به عنوان رقيب نگاه مى كردند و اين نگاه و توجّه پس از ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادى چون به طور جدّى، ماهيت وجودى آن ها را نشانه گرفت، عميق تر شد و در مراحلى مختلف با شيوه ها و شكل هاى گوناگون عكس العمل نشان داد.
مهم ترين حوادث جهان پس از ظهور اسلام و عكس العمل هاى غرب به شرح زير است:

مرحله اول: گسترش و نفوذ اسلام تا قلب اروپاى مسيحى
ـ در سال 50 هـ. / 670 م، مسلمانان، پس از فتح قبرس به شمال آفريقا لشكر كشيدند.
ـ در سال 75 هـ. / 694 م، مسلمانان، به ارمنستان حمله كردند.
ـ در سال 102 هـ. / 720 م، مسلمانان، وارد فرانسه شدند.ـ در سال 232 هـ. / 846 م، مسلمانان، رم را تسخير نمودند.ـ در سال 265 هـ. / 878 م، مسلمانان، سيسيل را متصرف شدند.روشن است كه رمز اصلى پيروزى مسلمانان و شكست دشمنانان اولاً ضعف و سستى مسيحيان و بى عدالتى شاهان اروپايى و ثانياً انگيزه هاى معنوى، اخلاص مسلمانان عدالت خواهانه قرآن و پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود. (26)

مرحله دوم: تهاجم غرب به شرق (اسلام) و جنگهاى صليبىـ در سال 490 هـ / 1096 م، نخستين جنگ صليبى شروع شد كه سه سال طول كشيد.
ـ در سال 493 هـ / 1099 م، صليبيون بيت المقدّس را تصرف كردند.
ـ در سال 583 هـ / 1187 م، &laquo;صلاح الدين ايوبى&raquo;(27) بيت المقدس را آزاد كرد.
ـ در سال 626 هـ / 1228 م، صليبى ها به رهبرى &laquo;فرد ريك&raquo; عليه مسلمانان هجوم آوردند.
ـ در سال 646 هـ / 1248 م، مرحله هفتم جنگهاى صليبى به رهبرى &laquo;لوئى نهم&raquo; ادامه يافت.
ـ در سال 690 هـ / 1270 م، مرحله پايانى جنگهاى صليبى بين غرب و شرق (مسلمانان) خاتمه يافت.
در اين جنگ هاى دويست ساله، اروپا مسيحى با تمام تلاش سعى كرد، حضور اسلام را در غرب بشكند و يا محدود كند ولى به طور كامل نتوانست موفق شود. در اين جنگ ها غرب از دستاوردهاى علمى، نظامى و سياسى مسلمانان بهره گرفت ولى دشمنى و كينه تلخ خودش را حفظ كرد. همكارى پنهان و آشكار با مغولان در تهاجم آن ها به شرق اسلامى (ايران و بغداد) نشانه ديگرى از دشمنى غرب مى باشد. (28)
بدون ترديد يكى از انگيزه هاى اساسى درگيرى و مبارزه غرب با جهان اسلام، به مخاطره افتادن منافع اقتصادى غرب بود. گسترش اسلام از سده هفتم ميلادى و تسلط مسلمانان بر راه هاى دريايى، رونق تجارت ميان اروپا و هند و نيز اروپا و شرق دور را مشكل و مختل ساخته بود. (29)
با اضمحلال امپراتورى روم شرقى و باقى ماندن بيت المال در دست مسلمانان، انديشمندان سياسى، فرهنگى و نظامى غرب را به تفكر بازيابى و چاره جويى واداشت. اين دوران كه همزمان با حملات وسيع و ويران گر مغولان بر دنياى اسلام و مسلمانان بود، و موجب ضعف، ركود و عقب ماندگى جهان اسلام شده بود، غرب گام هاى اساسى رشد و پيشرفت خود را برداشت.
ويل دورانت مى نويسد:
&laquo;مغرب زمين، جنگ هاى صليبى را باخت، ولى در جنگ اعتقادات پيروز شد. همه جنگ آوران مسيحى از اَرض موعود بيرون رانده شدند. اما مسلمانان كه پيروزى دير آمده خونشان را مكيده بود و مغولان ديارشان را به ويرانى كشيده بودند، به نوبه خود به دوران تاريك نادانى و ندارى افتادند. در صورتى كه مغرب شكست خورده كه از كوشش هاى مداوم تجربه آموخته و شكست ها را از ياد برده بود، عطش علم و علاقه به ترقى را از دشمنان ]مسلمانان[ فرا گرفت. كليساهاى جامع ساخت كه سر برابر مى سود. ميدان هاى عقل را پيمودن گرفت. ... و با سربلندى به دوران رنسانس قدم نهاد&raquo;. (30)

مرحله سوم: هجوم مجدّد شرق
مسلمانان در يك حركت تهاجمى (برخلاف نظر ويل دورانت) با فتح قسطنطنيه، به دست سلطان محمد فاتح در سال 857 هـ. / 1453 م تشكيل امپراتورى بزرگ عثمانى با فتوحات جديد (آتن، مجارستان و...) خواب را از چشم اروپائيان گرفتند. (31)
در طول همين قرون (دهم و يازدهم هجرى / هفده و هيجدهم ميلادى) سه قدرت بزرگ مسلمان: عثمانى، صفويه و گوركانىِ هند به جاى اتحاد و مقاومت در برابر غرب، تمام تلاش خود را صرف درگيريهاى كم ارزش مانند اختلاف قومى (مليّت خواهى)، اعتقادى و... نمودند و استعمارگران غربى از فرصت استفاده، و با انواع شيوه ها به داخل مسلمانان رخنه كردند و به اضحلال و شكست شرق اسلامى از درون آن مشغول شدند مهم ترين دستاورد غرب در اين مرحله، گذشتن از رنسانس و رسيدن به انقلاب صنعتى (32) بود.

مرحله چهارم: هجوم نوين غرب
مرحله جديد حمله غرب مسلح به صنعت، تجهيزات جنگى، سازماندهى سياسى و... شروع شد. در اين مرحله، تنها تهاجم به خاك و زمين نيست، بلكه هدف نابودى فرهنگ، تمدن، آداب و رسوم و اعتقادات مذهبى دين اسلام(33) مى باشد. يكى از ابزارهاى غرب در اين دوره استفاده از كارشناسان با تجربه كه از مدت ها قبل به عنوان جاسوسان به مناطق شرقى اعزام شده بودند و از كارهاى عمده آن ها شناسايى و معرفى اسلام به مسيحيان پس از بازگشت مى باشد كه معمولاً به دليل عدم قدرت و توانايى براى شناخت اسلام و يا عمدى اسلام را گونه اى ديگر معرفى مى كردند. (34)
ـ در سال 1213 هـ / 1798 م، ناپلئون ابتدا مصر و سپس سوريه را فتح كرد.
ـ در سال 1242 هـ / 1826 م، روسيه به تركهاى عثمانى در مورد صربستان اولتيماتوم داد.
ـ در سال 1243 هـ / 1827 م، روسيه، فرانسه و انگلستان، دولت عثمانى را وادار به ترك جنگ با يونان كردند.
ـ در سال 1257 هـ / 1841 م، پنج كشور بزرگ اروپايى مرزهاى دولت عثمانى را تضمين كردند.
ـ در سال 1332 هـ / 1912 م، روسيه و فرانسه و بريتانيا به امپراتورى عثمانى اعلام جنگ دادند.
و...
استعمار غرب، پس از موفقيت در فروپاشى امپراتورى بزرگ عثمانى(35) جنگ جهانى اول و تقسيم بندى كردن مرزها و كشورهاى اسلامى، اختلافات مذهبى و ناسيوناليستى و... را مطرح، از تأسيس فرقه ها و نحله ها گوناگون حمايت جدّى نمود. (36)

انگلستان و فرقه وهّابيان
با توجه به بحث هاى گذشته، بوضوع نقش استعمارگران به ويژه استعمار انگلستان در حمايت از تأسيس و رشد و گسترش فرقه وهّابيان نمايان است.
استعمار انگليس توسط كارشناسان و جاسوسان خود، دنبال سلطه پيدا كردن بر مناطق استراتژيك و حساس خاورميانه مانند خليج فارس، عراق، ايران و... بود، به ويژه مسئله كمپانى هند شرقى و راه هاى ارتباطى دريايى و خشكى آسيا با اروپا براى او مهم بود. از طرفى خطر نفوذ قدرت هاى ديگر مانند روسيه، آلمان و... نيز براى او پنهان نبود. لذا دنبال تقويت و تثبيت قدرت نظامى و سياسى خود در منطقه بود.
يكى از راه هاى اين مسئله، حمايت از دولت ها و جمعيت هايى بود كه اولاً با حاكميت عثمانى مخالف باشند و ثانياً از اعتقادات مذهبى ويژه اى مانند: جمود، خشكى، خيره سرى و تعصب نژادى برخوردار باشند.
اين ويژگى ها و خصوصيات در قبايل بومى ساكن در مناطق نجد(عُينيه، دِرعيه، حُريملاء و...) وجود داشت، فقط مى بايست منتظر فردى باشند كه با ادعاى اصلاح گرى و دعوت مردم به توحيد و اسلام سَلف صالح! رهبرى مردم را به دست گيرد و آن فرد &laquo;محمد بن عبدالوهاب نجدى (37)&raquo; بود.
استعمار انگليس در جزيرة العرب
دولت انگلستان براى جلوگيرى از پيشرفت سريع آلمان، در منطقه كه تا عراق و خليج فارس پيش آمده بود و راه هند را به خطر مى انداخت، تصميم گرفت براى حفظ منافع خود از شيوخ منطقه خليج فارس حمايت نمايد.
&laquo;لُرد كرزن&raquo;، نايب السلطنه انگليس در مستعمرات هند، در سال 1321 هـ. / 1903 م به خليج فارس آمد و شيخ نشين كويت و ديگر شيخ نشينهاى منطقه خليج فارس را تحت الحمايه دولت انگلستان درآورد و راه دريايى خليج فارس و درياى عمان را برروى آلمان و ساير دول اروپايى بست. (38)
دولت انگلستان با حل اختلافات خود با روسيه و فرانسه، پس از تقسيم فعاليت سياسى در ايران و ساير كشورها بين خودشان، براى راه اندازى پايگاه مطمئن در كشورهاى عربى، به دنبال سياست هاى (39) استعمارى خود از طرفى، دفتر اتحاد اسلام (پايان اسلاميزم) را در لندن تأسيس نمود و از طرف ديگر شريف حسين، پادشاه حجاز را به وسيله &laquo;كُلُنِل لُورنس&raquo; (40) فريب داد و او را تحريك نمود تا به فكر تأسيس دولت متحد اسلامى و اتحاد اسلام و عرب بيافتد و با بهانه هاى ناسيوناليستى، كشورها را درگير و بهره هاى خودش را در چپاول ثروت هاى منطقه و جلوگيرى از رشد و توسعه جهان اسلام عملى نمايد. پس از مقاومت آلمان در برابر سياست هاى انگلستان، جنگ جهانى اول را راه اندازى كردند كه نتيجه آن شكست آلمان و خلافت عثمانى، تكه تكه كردن جهان اسلام و به قدرت رسيدن پادشاهان و دولت هاى وابسته و يا دست نشانده بيگانگان و تأسيس و حمايت فرقه هاى تفرقه انگيز مانند وهابيت و قتل و كشتار مسلمانان به دست خودشان، و سيادت و رياست كشور انگلستان در منطقه خليج فارس بود. (41)

اتحاد تاريخى امام الدعوة و امام السيف!
در سال 1157 هـ / 1744 م بين &laquo;محمد بن عبدالوهاب&raquo; و حاكم منطقه نجد، امير &laquo;محمد بن سعود&raquo; (42) پيمان و اتحادى برقرار شد كه به موجب آن، امير سعودى از سوى خود و اعقاب خود، پشتيبانى و حمايت از شيخ محمد به عنوان امام الدعوة و پيشواى مذهبى را متعهد مى شدند و متقابلاً شيخ محمد و اعقاب او نيز متعهد گرديدند تا خود و اولادش پيوسته راهنما و مدافع و ياور اميران سعودى به عنوان رهبران سياسى و امام السيف باشند. (43)
محمد بن عبدالوهاب در سايه حمايت و پشتيبانى آل سعود، مشغول تدريس و تبليغ و نشر و گسترش آراء و پندارهاى خودش كه دعوت به توحيد خالص و سنت سلف صالح! بود، گرديد. گروه گروه، افراد مختلف شهر دِرعيّه و مناطق ديگر به اطراف او جمع شدند و تعاليمش را فرا گرفتند و نامه هاى مختلفى براى جذب و هدايت قبايل و مناطق ديگر در جزيرة العرب و خارج آن تهيه و ارسال شد. (44)
علما و مردم مناطق مختلف با شنيدن و ديدن تعاليم جديد محمدبن عبدالوهاب، بعضى طرف دار مى شدند و بعضى آن ها را به مسخره مى گرفتند. از مهم ترين شخصيت هايى كه به مخالفت با آراء او برخاستند، مى توان از: ابن اسماعيل، عبدالله المويسى، ابن عبيد، ابن يحيى، ابن سحيم، مربد بن احمد، محمد بن فيروز، سليمان بن عبدالوهاب و .... نام برد. (45)
محمد بن سعود نيز از وجود محمدبن عبدالوهاب و آراء او براى دست اندازى به شهرهاى همسايه و مناطق ديگر و گسترش مناطق تحت نفوذ خود، استفاده مى كرد و محمدبن عبدالوهاب نيز تا پايان عمر بر اين پيمان باقى ماند و به حمايت از آل سعود پرداخت و فتواى جهاد با مخالفان را صادر و پايه هاى سلطنت و قدرت آل سعود را استوار نمود، حتى در بعضى از جنگ ها، شخصاً سلاح به دست مى گرفت و شركت مى كرد و بالأخره در سال 1206 هجرى پس از ايجاد اختلاف، بدعت گذارى و قتل و خون ريزى و غارت اموال و... توسط طرف دارانش وفات نمود. (46)
تاكنون همواره اولاد و اعقاب او در حجاز، در سمت مفتى از عمل كرد سعوديان حمايت مى كنند.
تا سال قبل، شيخ عبدالعزيز بن عبدالله معروف به &laquo;بن باز&raquo; رياست فقهى(مفتى) دربار سعودى را عهده دار بود. او در سال 1330 هـ.ق در شهر رياض متولد و پس از مدتى نابينا شد. علوم دينى، حديثى و فقهى را نزد &laquo;شيخ محمد ابراهيم بن عبداللطيف آل الشيخ&raquo; فرا گرفت و مشغول خدمت در دربار سعودي ها گرديد. تأليفات او در زمينه هاى گوناگون حديث، قرآن، فقه و تاريخ مى باشد و هم چنين فتاواى زيادى از طرف او صادر گرديده كه در مجموعه هايى چاپ شده است. (47)

نتيجه گيرى
1ـ استعمارگران غربى، دشمنان واقعى اسلام و مسلمانان مى باشند و لحظه اى از توطئه در باره اسلام و 2ـ روش ها و اصولى كه دشمنان استعمارگر خارجى براى خشن معرفى نمودن دين اسلام بكار مى برند، جالب مى باشد (نمونه هايى از اين روش ها در خاطرات مستر هِمفرى! آمده است).
3ـ اوضاع جهان اسلام و كشورهاى اسلامى به ويژه خاورميانه در قرن هيجدهم ميلادى / دوازدهم هجرى، بسيار آشفته بوده است، دشمنان تلاش زيادى كردند تا از طرفى امپراتورى عثمانى را متلاشى كنند و از طرفى بذر نفاق و اختلاف و درگيرى را در بين مذاهب مختلف اسلامى(شيعه، سنى و...) برپا و به اهداف سياسى و اقتصادى خود نايل شوند.
4ـ فرقه وهابيان اگر صد در صد ساخته و پرداخته استعمارگران خارجى نباشد، ولى مى توان گفت: فرقه اى است كه صددرصد در خدمت استعمارگران قرار گرفت و چه بهره ها و سودهاى فراوانى كه استعمارگران(دشمنان اسلام و مسلمانان) از عملكرد آن به دست نياوردند و هم اكنون نيز اسلام وهّابى تجسّم همان اسلام امريكايى و صهيونيستى! (صد در صد مخالف اسلام ناب محمدى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;) مى باشد!.
5ـ عوامل اقتصادى فراوانى نيز در تأسيس اين فرقه دخالت داشته اند كه در لابلاى بحث ها به آن ها اشاره شده است، اعراب بيابانى گرسنه و بيچاره به دنبال قدرتى بودند كه به آن ها ثروت ومال به دست دهد و تأسيس فرقه وهابيان با حمايت انگلستان و اتحاد مساعدت آل سعود، آرزوى آن ها را برآورده كرد.

پی نوشت ها:

1ـ معين، محمد، فرهنگ فارسى معين.
2- همان.
3ـ &laquo;... هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فيها...&raquo; سوره هود/ 61.
4ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 17.
5ـ ذاكر حسين، عبدالرحيم، تأسيسات حقوقى و سياسى امپرياليستى: 36.
6ـ رهنما، مجيد; مسايل كشورهاى آسيايى و آفريقايى: 6.
7ـ قران كريم اين حقيقت را روشن مى كند &laquo;و اذا قيل لهم لا تُفسدوا فى الأرض قالوا انّما نحن مصلحون الا انّهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون &raquo;[ سوره بقره / 11و 12].
8ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 18.
9ـ &laquo;و لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلاً&raquo; [سوره نساء/ 141].
0 ـ طباطبائى(ره)، محمدحسين; الميزان فى تفسير القرآن (ترجمه): 64، به نقل از شناخت استكبار جهانى: 23.
1 ـ سيماى اسلام: 295 به نقل از الأبطال و شبهات حول الإسلام: 9.] مجله حوزه شماره 16، شهريور 1365، مقاله حربه تكفير; استعمار [.
2 ـ به قرآن كريم: سوره نساء / 57; سوره ممتحنه / 1; سوره نساء / 141; سوره آل عمران / 18 و 103، فتح / 29 و سوره صف / 4 و... مراجعه شود.
3 ـ توضيح اين جنگ ها خواهد آمد.
4 ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 65.
5 ـ استكبار جهانى به رهبرى دولت انگلستان در سال 1917 ميلادى توسط وزير خارجه بريتانيا (اعلاميه بالفور) تشكيل دولت صهيونيستى اسرائيل، در فلسطين، اعلام گرديد.
6 ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 67.
7 ـ به عنوان مثال به بعضى از فرقه ها و شاخه هاى اصلى آن دو اشاره مى كنيم: اهل حديث ـ شافعى ـ حنبلى ـ مالكى ـ داودى ـ حنفى ـ خوارج ـ معتزلى ـ اشعرى ـ اسماعيلى ـ زيدى ـ صوفى و... در روايتى كه منسوب به پيامبر گرامى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; مى باشد، آمده است كه &laquo;مسلمانان ]بعد از من[ هفتاد و سه فرقه مى شوند كه يكى بر حق ]اهل نجات[ و بقيه باطل مى باشند.&raquo; ]به كتاب الملل و النحل / شهرستانى و &laquo;الفرق بين الفرق / نوبختى و... مراجعه شود.[.
8 ـ لرد كرزن جورج; ايران و قضيه ايران; ترجمه مازندرانى: 44 و 49 به نقل از نقد توطئه آيات شيطانى: 23. ]لُرد كرزن كه يكى از طراحان استعمارى و استيلاى غرب در شرق است... 186 سفرنامه را نام مى برد كه تقريباً همگى آن ها توسط مأموران سياسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى غرب نوشته شده است.[.
9 ـ معلم حبيب آبادى، محمدعلى، مكارم الآثار... 6: 2203 ]مجله حوزه، شماره 16، شهريور 1365 مقاله: حربه تكفير; استعمار[.
20ـ مصاحب، غلامحسين; دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1571.
&nbsp;2ـ سيد على محمد شيرازى در سن 24 سالگى مدعى &laquo;باب و بابيّت&raquo; و در سال 1266 ق در تبريز اعدام مى شود. ]تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1403[.
22ـ اين فرقه، منسوب به غلام احمد قاديانى(م 1250 ق) مى باشد كه پس گوشه گيرى در سن چهل سالگى كتابى به نام &laquo;براهين احمد&raquo; منتشر و در حدود پنجاه سالگى دعوت خودش را اعلام نمود... ]تاريخ اديان و مذاهب 3: 1420[.
23ـ محمد بن على السنّوسى الجزايرى، اين فرقه را در سال 1253 هـ. تأسيس و مدعى مرام صوفى گرى! شد و در سال 1275 هـ وفات كرد ]موثقى، جنبش هاى اسلامى معاصر: 213[.
24ـ بنيان گذار اين فرقه، شيخ احمد أحسايى (م1825 م) مى باشد كه پس از هجرت از أحساء در جزيرة العرب به ايران و مسافرت هاى مختلف به شام، عراق و حجاز مدعى &laquo;ركن رابع&raquo; در بين مردم شد. ]تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1396، دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1524.[
25-؟
26ـ جعفرى، يعقوب; مسلمانان در بستر تاريخ: 18 به نقل از واقدى، فتوح الشام 1: 92; بلاذرى، فتوح البلدان: 144; معجم البلدان 1: 188.
27ـ يوسف بن ايّوب ملقب به &laquo;الملك الناصر&raquo; (م 589 هـ) كه خدمات زيادى به جهان اسلام انجام داد.
28 حايرى، عبدالهادى; نخستين رويارويى هاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بوژروازى غرب: 53.
29ـ مهاجرانى، عطاء اللّه; نقد توطئه آيات شيطانى; 21.
30ـ ويل دورانت; تاريخ تمدن، بخش اول: 434 به نقل از توطئه آيات شيطانى: 21.
&nbsp;3ـ ادوارد گيبون; انحطاط و سقوط امپراتورى روم، ترجمه شادمان: 1429.
32ـ غرب دوران هزار ساله گذشته كه دين مسيحيت پس از رسمى شدن در سال 476 ميلادى، سلطه و قدرت خود را بر تمام زندگى مردم حاكم كرده بود تا سال 1452 ميلادى را دوران تاريكى و قرون وسطى مى دانند.
33ـ طرح مسئله سكولاريسم (جدايى دين از سياست) از طرف استعمارگران غربى و فريب خوردن بعضى از مسلمانان در جهان اسلام، كمك زيادى به اهداف اروپائيان نمود.
34ـ وات، مونتگمرى; برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان، ترجمه آريا: 7 و 14 به نقل از افتخارى و...; رويكرد دينى در تهاجم فرهنگى: 37.
35ـ فروپاشى امپراتورى عثمانى، عوامل ديگرى مانند فساد و تباهى، ضعف اداره كشور، دارا نبودن شرايط رهبرى دينى و... نيز داشت.
37ـ پيرامون زندگانى، تحصيلات، اساتيد، مسافرت ها و آراء و پندارهاى محمدبن عبدالوهاب در فصل اول توضيحات مفصلى ارائه شد. اما در باره اين كه آيا محمدبن عبدالوهاب تحت تأثير استعمارگران و اجانب، آراء و پندارهاى خود را مطرح كرده است يا خير؟ بحث هاى مختلفى مطرح است. در اين زمينه دو كتاب يكى با عنوان فارسى &laquo;خاطرات مستر همفر، همفرى&raquo; و ديگرى با عنوان &laquo;تاريخ آل سعود&raquo; از فردى به نام مستعار &laquo;ناصر السعيد&raquo; موجود مى باشند. اينك به بررسى و نقد كتاب ها مى پردازيم: در كتابى كه با عنوان &laquo;مذكّرات هِمفر ـ همفرى&raquo; براى نخستين بار در بيروت، توسط مترجم ناشناس لبنانى(مخفف د. ج، ح) از زبان فرانسوى(بدون اشاره به زبان اصلى/ انگليسى) به عربى ترجمه و در مجموعه اى منتشر نمود؟! (ترجمه فارسى آن نيز مكرر در ايران چاپ شده است) سخنانى آمده است كه از جمله محمدبن عبدالوهاب و محمد بن سعود را متهم به ارتباط با انگلستان مى كند!؟. سخنان ديگرى هم در آن كتاب آمده كه به دليل اهميت آن، مرورى كامل به مطالب كتاب نموده و در پايان آن را نقد مى كنيم:
مستر همفرى(Mr.Humphrey) مى نويسد:
&laquo;مدت ها بود كه دولت بريتانياى كبير، به موضوع نگهدارى مستعمرات و پابرجايى امپراتورى بزرگ خود مى انديشيد; اكنون وسعت اين امپراطورى تا بدان جا رسيده كه منظره طلوع و غروب خورشيد را در درياهاى آن مى توان ديد، با اينهمه، جزيره بريتانيا در مقايسه با مستعمرات بي شمارش، مانند سرزمين هاى هند، چين، كشورهاى خاورميانه و نقاط ديگر، بسيار كوچك به نظر مى رسد. از سوى ديگر، استعمار بريتانيا در همه اين سرزمين ها يكسان نيست. در بعضى ممالك ظاهراً اداره امور در دست مردم آن جاست، اما سياست فعال مستعراتى به صورت كامل، در آن نقاط انجام مى شود و چيزى نمانده كه استقلال ظاهرى اين كشورها، نيز نابود شود و از هر جهت تابع بريتانيا گردند. بنابراين بر ما لازم است كه در چگونگى اداره مستعمرات خود دوباره انديشه كنيم و مخصوصاً به دو نكته توجه لازم را مبذول نماييم:
1ـ اتخاذ تدابيرى به منظور تحكيم نفوذ دولت امپراطورى بريتانيا، در مناطقى كه اكنون به صورت كامل مستعمر اين كشورند.
2ـ تنظيم برنامه هايى براى به چنگ آوردن و در اختيار گرفتن سرزمين هائي كه هنوز كاملا در دام استعمار نيفتاده اند.
وزارت مستعمرات انگليس براى اجراى برنامه هاى بالا احساس ضرورت مى كرد تا به هر يك از اين مناطق (مستعمره يا نيمه مستعمره) هيأت هايى براى جاسوسى و كسب اطلاعات لازم گسيل دارد.
خوش بختانه مرا (همفرى) هم كه از ابتداى اشتغالم در وزارت مستعمرات وظيفه خود را به خودى انجام داده ام و مخصوصاً در مأموريت رسيدگى به امور &laquo;كمپانى هند شرقى&raquo; كه ظاهراً مسئله اى بازرگانى و در واقع جاسوسى بود، به سبب خوش خدمتي هايم، موقعيت خوبى داشتم، مأموريت پيدا كردم. در آن زمان دولت انگليس خيالش از هندوستان آسوده بود، زيرا كشمكش هاى قومى و نژادى و دينى و فرهنگى فرصت شورش عليه سيطره و نفوذ انگليس نمى داد...
ما با وجودى كه با بيمار ديگر يعنى دولت عثمانى، چندين قرارداد به سود خود امضا كرده بوديم، اما پيش بينى كارشناسان وزارت مستعمرات آن بود كه اين امپراطورى در كمتر از يك قرن به كلى سقوط خواهد كرد.
ما هم چنين با دولت ايران، قراردادهاى سرى متعددى امضا كرده بوديم و مأموران ما در ممالك اسلامى زير نفوذ عثماني ها و در ايران، همچنان به كار خود سرگرم بودند و با اين كه در راه هدف هاى دولت انگليس، موفقيت هايى به دست آورده بودند و در ترويج فساد ادارى و رشوه خوارى و تهيه وسايل خوش گذرانى پادشان با زيبارويان تا حدودى بنيان اين حكومت ها را بيش از پيش متزلزل ساخته بودند، اما به دلايلى كه اشاره خواهيم كرد، از نتايج ضعفِ حكومت هاى عثمانى و ايران به سود خود، چندان مطمئن نبوديم، مهمترين دلايل عبارت بودند از:
1ـ نفوذ معنوى اسلام در مردم اين نواحى كه از نيرومندى و ثبات كامل برخوردار بود و مى توان گفت: يك مسلمان عادى از نظر مبانى اعتقادى، با يك كشيش مسيحى رقابت مى كرد. اينان به هيچ عنوانى دست از دين بر نمى داشتند. در بين مسلمانان، پيروان مذهب تشيع كه در سرزمين ايران سكونت داشتند از جهت عقيده و ايمان استوارتر و طبعاً خطرناك ترند، ]![.
2ـ دين اسلام بنا بر سوابق تاريخى، دين زندگى و آزادى است و پيروان راستين اسلام به آسانى، تن به اسارت و بندگى نمى دهند. غرور عظمت هاى گذشته به گونه اى بر وجودشان حاكم است كه حتى در اين دوران ناتوانى و سستى هم دست از آن برنمى دارند و حكومت هاى مسلمانان در عثمانى و ايران نيز عليرغم اختلاف هاى اعتقادى از دورانديشى و هوشيارى بالايى برخوردار بودند، اگر چه در نهايت ضعف قرار داشتند.. .
3ـ علماى اسلام نيز سبب نگرانى ما بودند، مفتيان سنى مذهب و مراجع تشيع در مصر و عراق و ايران هر كدام مانع بزرگى در برابر مقاصد استعمار ما جلوه گرى مى كردند... اگر چه اهل سنت به اندازه شيعيان، از علماى خود وحشت نداشتند و مى بينيم كه در قلمرو عثمانى ها، ميان سلطان و شيخ الاسلام، هميشه روابط حسنه برقرار بوده و نفوذ معنوى علما تقريباً به نفوذ سياسى حكّام پهلو مى زده است. اما در مناطق شيعه نشين، مردم به علماى خود، بيشتر از پادشاهان علاقه مند بودند... و اين باعث نگرانى ما بود، اگرچه نوميدى به دل راه نمى دهيم، زيرا از روحيه خوب و صبر و شكيبايى بسيار بهره منديم... اگر حاصل تلاش و زحمت ما، در آينده اى بسيار دور نتيجه بدهد. مسيحيت پس از سيصد سال (با زحمت زياد و شهادت عيسى ]![) به نتيجه رسيد و عالم گير شد. و... من در كتاب &laquo;به سوى ملكوت مسيح&raquo; نتايج يك كنفرانس مركب از نمايندگان عالى رتبه بريتانيا، فرانسه و روسيه را آورده ام.
فصل دوم
در سال 1710 ميلادى، وزارت مستعمرات انگلستان مرا مأمور جاسوسى به كشورهاى مصر، عراق، ايران، جزيرة العرب (حجاز) و قسطنطنيه (مركز خلافت عثمانى) نمود.
مأموريت من، جمع آورى اطلاعات كافى به منظور جستجوى راههاى درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعمارى در ممالك اسلامى بود. همزمان با من، نه نفر (جاسوس) ديگر، از بهترين و كارآمدترين مأموران وزارت مستعمرات، در ممالك اسلامى، اين گونه مأموريت ها را بر عهده داشتند. اعتبار مالى كافى و نقشه هاى دقيق و اطلاعات دست اول را در اختيار داشتند. در موقع خداحافظى معاون وزارت مستعمرات با جمله اى ما را بدرقه كرد كه فراموش نشدنى است، او گفت: &laquo;موفقيت شما سرنوشت آينده ما را تعيين خواهد كرد، پس هر چه در توان داريد، به كار بنديد تا موفق شويد.&raquo; من در حاليكه از مأموريت خود خوشحال بودم، با كشتى به مقصد استانبول عزيمت كردم... پس از مدتى اقامت، مشغول آموختن زبان تركى و عربى شدم، به طورى كه بتوانم مانند مردم ترك و عرب زبان صحبت كنم. نام &laquo;محمد&raquo; را براى خودم انتخاب كردم و خيلى چيزها آموختم... دنبال انجام مأموريت بودم.

فصل سوم
پس از مدت دو سال، به لندن فرا خوانده شديم (بدبختى فقط پنج نفر بازگشتند و از چهار نفر ديگر، يكى در مصر مسلمان! شده بود و البته سرّى را فاش نكرده بود و يك نفر روسى هم وقتى به روسيه رسيد، از مأموريت فاصله گرفته، يك نفر ديگر هم در عراق (شهر عمّاره نزديك بغداد) به بيمارى وبا فوت كرده و از سرنوشت چهارمى در صنعا (يمن) هم خبرى نبود.)
پس از ارائه گزارش مورد تشويق قرار گرفتم و دو نفر به نام هاى جورج بلكود (G.Belcoude) و هنرى فانس (H.fanse) بهتر از من كار كرده بودند. پس از گرفتن دستور العمل جديد (سپرى شدن شش ماه در لندن و ازدواج با دختر عمه ام) كه رفتن به عراق بود، حركت كردم. در مأموريت جديد وارد بصره شدم. دو جناح مهم شيعه و سنى، ايرانى و عرب در اينجا زندگى مى كنند. اين نخستين بار بود كه با تشيّع و ايراني ها آشنا مى شدم. شيعيان محبّان &laquo;على بن ابى طالب)(ع)&raquo;، داماد و پسر عموى پيامبر ]ص [ هستند و او را جانشين پيامبر ]ص [ مى دانند و بر اين باورند كه &laquo;محمد&raquo; به نص صريح، &laquo;على&raquo; را به جانشينى برگزيده و يازده تن از فرزندانن ذكورش، يكى پس از ديگرى امام و جانشين بر حق پيامبرند... .
اهل سنت مى گويند: ابوبكر و عمر و عثمان بنابر رأى مسلمين، براى تصدى أمر خلافت، از على(ع)شايسته تر بوده اند. از اين رو در انتخاب ايشان، دستور پيامبر را از ياد برده و مستقلاً اقدام كردند...
يادم هست در وزارت مستعمرات، موضوع اختلاف شيعه و سنى(در باره جانشينى پيامبر و پيشواى مسلمانان) را مطرح كردم و گفتم: &laquo;اگر مسلمانان عاقلانه رفتار مى كردند و معنى زندگى را مى دانستند، اختلاف ها را رها مى كردند.&raquo; ناگهان رئيس جلسه سخنم را قطع كرد و گفت: &laquo;تو بايد آتش اختلاف را بين مسلمانان دامن بزنى، نه اينكه آنان را به وحدت كلمه دعوت كنى...&raquo; همفر، تو مى دانى كه جنگ و اختلاف براى انسان ها طبيعى و در پنج مقوله وجود دارد: اختلافات نژادى (سياه و سفيد و...)، قبيله اى، ارضى، قومى و دينى.
فصل چهارم
در بصره در مغازه نجارى &laquo;عبدالرضا&raquo; كه اصلاً ايرانى شيعه و خراسانى بود، مشغول كار شدم و سعى كردم زبان فارسى را هم ياد بگيرم. در نجارى با جوانى به نام &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; كه در لباس طلاب علوم دينى و بسيار جاه طلب، بلند پرواز و عصبى مزاج و متنفر از حكومت عثمانى بود، آشنا شدم. از رفت و آمد، او كه سنى مذهب بود با عبدالرضا كه شيعه بود در شگفت بودم، ولى بعداً متوجه شدم كه هر دو دشمن خلافت تركان عثمانى هستند. پس از مدتى بيشتر با &laquo;محمد&raquo; آشنا شدم. او به تمام معنى آزاد انديش بود و به مذاهب اربعه (حنفى، شافعى، حنبلى، و مالكى) نيز چندان پابند نبود و مى گفت: آنچه خدا در قرآن فرموده ما را كفايت مى كند. پيروى اجبارى مردم و علماى سنى از مذاهب اربعه باعث جمود فكرى آنها شده است در حاليكه شيعيان قايل به اجتهاد و باز بودن باب علم و در نتيجه، رشد و تحول فقه شيعه و تجديد فهم قرآن و سنت و هماهنگى با شرايط زمان مى باشند و پيش بينى مى كنم در آينده شيعيان بر سُنيان غالب خواهند شد. &laquo;محمد بن عبدالوهاب&raquo; شخصاً مطالعاتى در قرآن و حديث داشت و براى حرفهاى خودش از آراء ابوبكر و عمر شواهدى مى آورد و مى گفت: پيامبر خدا&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; تنها كتاب و سنت را به عنوان اصول تغييرناپذير براى ما باقى گذاشته، ولى هرگز نگفته كه صحابه و علماى دينى هر چه گفتند، بايد پيروى شود. پس بر ما واجب است كه پيروى از كتاب و سنت را وجهه همت قرار دهيم، هر چند علما و پيشوايان مذهب رأى ديگرى داشته باشند. روزى بين يكى از علماى شيعه كه از ايران آمده بود به نام &laquo;شيخ جواد قمى&raquo; و &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; بحث درباره شيعه و سنى شروع شد و به تندى و ناراحتى انجاميد... ولى من خيلى خوشحال بودم و استفاده بردم، پس از مدتى آشنايى بيشتر با محمدبن عبدالوهاب، به نتيجه رسيدم كه اين فرد، براى اجراى مقاصد بريتانيا در منطقه شخص توانمندى مى باشد. روح بلندپروازى، غرور، جاه طلبى و دشمنى با علما و مراجع اسلام، خودكامگى تا جايى كه خلفاى راشدين را هم مورد انتقاد قرار مى داد. برداشت او از قرآن و سنت(حديث) كه تفاوت با واقعيت تاريخى داشت، بزرگترين نقطه ضعف او بود كه مى توانست مورد استفاده قرار گيرد ]!؟[. او مى گفت: من از ابوحنيفه بيشتر مى دانم و نصف كتاب &laquo;صحيح بخارى&raquo; بيهوده و چرند است. از اين مرحله من با محمدبن عبدالوهاب گرم گرفتم و پيوسته در گوش او مى خواندم كه: خداوند تو را از موهبت نبوغ و قريحه اى بهره مند ساخته كه به مراتب از امام على(ع) و عمر بيشتر است و اميدوارم تحولى كه در دين اسلام پديد خواهد آمد به دست تو باشد، تو اميد اسلام و نجات دهنده آن از انحطاط و سقوط خواهى بود.
نقشه من اين بود كه به هر ترتيبى شده، او را در دام وزارت مستعمرات انگليس بيندازم. بحث هاى مختلفى در باره جهاد، مُتعه (به جهت تحريك غريزه جنسى او و اينكه چرا با همه فوايدى كه دارد، عمر آن را حرام اعلام كرد)، حرام بودن شراب و می گسارى (اختلاف حكم دين هاى آسمانى اسلام و مسيحيت در باره آن) نماز و روزه و بحث در خوب بودن آن و... با او صورت دادم. او در پاسخ سؤالات گاهى عصبانى مى شد و مى گفت: تو مى خواهى، مرا از دين خارج سازى: (همفر مدعى مى شود، با كمك زنى روسپى وابسته به وزارت مستعمرات در بصره موفق شده اند كه هم به محمدبن عبدالوهاب شراب بخورانند و هم او را وادار به ازدواج موقت نمايد و حتى او نماز را گاهى ترك مى كرده است).
روزى سخن را در باره شخصيت و مقام پيامبر(ص) شروع كردم ولى او تمايلى نشان نداد... بالأخره موفق شدم دوستى خودم را با او جدى تر كنم و به او تعهد بدهم كه تا آخر عمر از يك ديگر جدا نشويم و رفاقت ادامه داشته باشد و او قبول كرد. گزارش اين وقايع را به طور كامل و منظّم به وزارت مستعمرات انگلستان مى فرستادم و پاسخ هاى وزارتخانه نيز تشويق كننده و اميدواركننده بود!
به محمدبن عبدالوهاب وعده و مژده هاى زيادى مى دادم. يك بار نيز به دروغ (خوابى را ساخته و پرداخته نموده) به او گفتم: &laquo;كه در خواب ديدم كه پيامبر در يك جمعى از علما، پس از ديدن چهره نورانى تو، با احترام به تو فرمودند: كه اى هم نام من، تو وارث علم و جانشين من در اداره شئون دين و دنياى مسلمانان هستى..بيم به دل راه نده&raquo; او پس از شنيدن اين داستان نزديك بود، پرواز كند و احساس كردم كه آمادگى او براى اظهار سخنان و آراء و پندارهايش بيشتر شده است...
فصل پنجم
از وزارت مستعمرات دستورى رسيد، مبنى بر اينكه فوراً به عراق (شهرهاى مقدس كربلا و نجف) رفته گزارش كاملى از تحولات و زندگى مردم به ويژه مسائل دينى و مذهبى و وضع علما و افكار آنان تهيه كنم. لذا با &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; خدا حافظى كردم و او را نيز تشويق به مسافرت به ايران و ديدار از شهرهاى اصفهان و شيراز كردم (او را از مسافرت به تركيه كه خواهان آن بود، منع كردم، چون با روحيه او كه تند مزاج بود، سازگار نبود و خطر ديدار با علماى متعصب اهل سنت و پنبه شدن كارهايم مى رفت).... و قرار گذاشتيم هر كدام زودتر برگشتيم، حتماً به مغازه &laquo;عبدالرضا&raquo; مراجعت كنيم و باز همديگر را ملاقات نماييم... .
فصل ششم
به لندن فرا خوانده شدم، پس از ملاقات با مسئولان مربوطه و ارائه گزارشات خيلى خوشحال شدند و گزارش هاى رسيده &laquo;صفيّه&raquo; نيز مثبت بودن عملكرد مرا تاييد مى كرد. متوجه شدم براى حفظ و مراقبت من مأموران ويژه اى اعزام شده و دائماً مرا حفاظت مى كنند. در ملاقات با وزير مستعمرات، او مرا خيلى ستود و از مهارتم در نفوذ و تسلط بر &laquo;شيخ محمدبن عبدالوهاب&raquo;، فوق العاده خوشنود بود. نگرانى خودم را در مورد بى خبرى از سرنوشت محمد (مسافرت او به اصفهان) گفتم، ولى وزير اعلام كرد، نگران نباش، مأموران مخفى ما او را زير نظر دارند و به شيراز نيز مسافرت كرده است و مأمورى به نام &laquo;عبدالكريم&raquo; همراه او و زنى به نام &laquo;آسيه&raquo; را براى او صيغه كرده است! خلاصه ما چهار نفر: عبدالكريم، صفيه، آسيه و نويسنده (همفر)، محمدبن عبدالوهاب را براى قبول مسئوليت هاى آينده تربيت مى كرديم. آماده مأموريت جديد شدم، معاون وزير مرا به اتاق ويژه اى برد، در اتاق در اطراف ميز، ده نفر نشسته بودند، خيلى تعجب كردم زيرا افراد عبارت بودند: 1ـ فردى شبيه امپراطورى عثمانى 2ـ فردى شبيه شيخ الاسلام عثمانى 3ـ فردى شبيه پادشاه ايران 4ـ فردى شبيه عالم شيعى مذهب در دربار ايران 5ـ فردى شبيه مرجع تقليد شيعيان نجف و چند منشى و مترجم. معاون شروع به صحبت كرد و گفت: اين پنج نفر در شكل و قالب شخصيت اصلى، به صورت بدلى در آمده به افكار و ايده هاى خود، چنانچه مأموران ما گزارش داده اند مسلط هستند و اگر مي خواهى از آن ها سؤال كن تا متوجه شوى! و من پرسشهايى كردم و آن ها 70% واقعى پاسخ مى دادند! معاون در پايان، كتابى كه حدود 1000 صفحه داشت، به من داد كه در آن حجم زيادى از گزارش های مأموران بريتانيا در سراسر جهان همراه با رهنمودها، راه حل ها و دستورالعمل هاى لازم براى هر منطقه و كشور آمده بود، پس از مطالعه سه هفته اى آنرا مسترد كردم. كتاب دومى را دريافت و پس از مطالعه اطلاعات مذهبى و آداب و رسوم آن ها و همينطور نقاط قوت و امتيازاتى كه مسلمانان(شيعه و سنى) و كشورهاى مختلف با گرايش ها و عقيده هاى مسلمانان و كشورهاى خاورميانه دارا هستند، آمده بود را مطالعه كردم نام اصلى كتاب &laquo;چگونه اسلام را نابود كنيم؟!&raquo; بود، معاون وزير گفت: نبايد زياد عجله كرد، طرح هاى ما تا يك قرن آينده جواب مناسب را مى دهد. (تأسيس دولت اشغالگر اسرائيل و تسلط وهابيان و آل سعود در حجاز، مركز جهان اسلام و پايگاه وحى، نتيجه طرح هاى دراز مدت استعمار انگلستان است ).
فصل هفتم
آماده برگشت شده بودم، هنگام خداحافظى معاون وزير طرح 14 ماده اى را به من نشان داد كه در آن به مواردى مانند همكارى گسترده با امپراتورى روسيه به منظور نفوذ و تسلط بر مناطق مسلمان نشين ـ همكارى با پادشاهان فرانسه ـ دامن زدن به اختلافات بين عثمانى و ايران ـ واگذارى بخشى از سرزمينهاى مسلمان نشين به يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان و...ـ تجزيه دولت ايران ـ تبليغ عقايد و مذاهب ساختگى و مَن درآوردى ]شيخيه، بابيه، بهائيت، قاديانيه،...[ در مناطق اسلامى با برنامه ريزى منظم و... ـ اشاعه فساد و فحشاء در بين مسلمانان ـ حمايت از فرماندهان فاسد و نالايق ـ كوشش در فعاليت جاسوسى در مناطق اسلامى - و.. اشاره شده بود.
خلاصه دستور مأموريت جديد ابلاغ شد كه آن منحصراً آماده &laquo;ساختن محمدبن عبدالوهاب&raquo; براى اظهار دعوت به دين نوظهور بود... در دستورالعمل جديد برنامه 6 ماده اى نوشته شده بوده كه ذكر مى كنم:
1ـ تكفير مسلمانانى كه به عقيده و مذهب او نپيوندند و جايز دانستن قتل و كشتن و غارت و تجاوز به نواميس آن ها و...
2ـ در صورت امكان، انهدام بناى كعبه به بهانه محو آثار بت پرستى و جلوگيرى از انجام فريضه حج و... .
3ـ تشويق قبايل عرب به ياغي گرى و مخالفت با خلافت عثمانى و... .
4ـ ويران ساختن مقبره ها و زيارتگاههاى مسلمين در مكه و مدينه و عراق به بهانه شرك، بدعت و... .
5ـ گسترش ناامنى، فتنه و آشوب و هرج و مرج در بلاد اسلامى.
6ـ چاپ و انتشار قرآن جديدى با كم و زياد كردن آيات و سوره ها و...
معاون وزير با تحويل دادن اين دستورالعمل مژده مى داد كه &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; قادر خواهد بود با كمك مأموران ما به چنين موفقيتى دست پيدا كند، مگر محمد بن عبدالله[ص] مردى تنها نبود كه توانست انقلاب خانمان سوزى! را بر پا كند..
پس از رسيدن به بصره و ديدن ياداشت &laquo;محمد بن عبدالوهاب&raquo; كه نشانى خودش در نجد را نوشته بود، فوراً به سمت آن جا حركت كردم. پس از ملاقات با او قرار شد، خودم را با نام &laquo;عبدالله&raquo; بعنوان برده او معرفى كنم. مدت دو سال در نجد دائماً با او بودم و مقدمات دعوت(قيام) او را آماده كردم و بالاخره در سال 1143 هجرى، تصميم جدى خود را اعلام كرد و كم كم طرف داران او جمع شدند و نامه اى به سران قبايل فرستاده شد، ولى بععاً مخالفت هايى هم ديده مى شد، ولى مقاومت مى كرديم، جاسوسانى در بين مخالفان شيخ مى فرستاديم و از برنامه ها و تصميمات آن ها، ما را آگاه مى كردند. حتى برنامه كشتن شيخ را داشتند ولى آن را ناكام گذاشتيم. كم كم شيخ محمد به من قول داد كه برنامه 6 ماده اى وزارت مستعمرات را اجرا كند، ولى دو مورد را قبول نمى كرد: يكى، انهدام كعبه هنگام تصرف آن جا و ديگرى، آماده ساختن قرآن جديد. پس از چند سال كه از پيشرفت برنامه ها گذشت، وزارت مستعمرات انگلستان تصميم سياسى خود را اعلام كرد و آن، مطرح كردن شخصى بود به نام &laquo;محمدبن سعود&raquo; كه حاضر است با &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; اتحاد برقرار كند. نماينده محرمانه اى به منطقه آمد و ضمن تشريح برنامه و طرح هاى آينده اعلام نمود، حل و فصل امور دينى و مذهبى با رهبرى و هدايت &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; و مسئوليت سياسى و نظامى با &laquo;محمد بن سعود&raquo; مى باشد. پس از مدتى موفق شدند، شهر &laquo;درعيّه&raquo; را فتح كنند و اختلافات جزئى كه پيش مى آيد به كمك ما حل مى شد...&raquo; ] همفر / همفرى، خاطرات همفر، جاسوس انگليسى در ممالك اسلامى، سوم، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1377. تاريخ اتمام ترجمه عربى 2/1/1973 م مى باشد.)
*&nbsp; *&nbsp;&nbsp; *
كتاب ديگر، &laquo;تاريخ آل سعود&raquo; است كه توسط فردى به نام (مستعار) ناصر السعيد، در 1040 صفحه به عربى چاپ و منتشر و افشاگرى در مورد وهابيان را از جهت انتساب &laquo;يهودی گرى&raquo; به اجداد محمدبن عبدالوهاب و خاندان سعودى ارايه داده است. مؤلف مى نويسد: &laquo;در مكتبه]كتابخانه [ استانبول جزوه اى موجود است كه در سال 1234 هـ / 1818 م چاپ شده و روشن مى سازد كه مردى به نام &laquo;سليمان القرقوزى اليهودى&raquo; جدّ محمدبن عبدالوهاب بوده و ماجراى چگونگى مسلمان شدن او را ذكر مى كند...
محمدبن سعود، خويشاوند محمدبن عبدالوهاب و نخستين هم پيمان او نيز يهودى و هدفشان خراب كردن اسلام از داخل اسلام بوده است. نويسنده براى تأكيد سخنان خود شواهدى هم ارائه مى دهد و مى نويسد: &laquo;محمدبن عبدالوهاب هنگامى نيرو و نفوذ يافت كه با يهوديان نجران در يمن اتحاد برقرار و درخواست كمك مالى از آنان نمود و سپس آنان را بر ضد مردم نجران بر انگيخت&raquo; مؤلف با ارائه تصاوير و اسناد فراوان پيدايش فرقه وهابيان و حكومت آل سعود را در خدمت يهود و صهيونيزم بين الملل ]دشمنان واقعى اسلام و مسلمانان [ مى داند... .
]ناصر السعيد; تاريخ آل سعود، الجزء الاول، بيروت: منشورات اتحاد شعب الجزيرة العربية، 1979 م[.
يادآورى مى شود: اين كتاب توسط ابوميثم با عنوان &laquo;از كجا تا به كجا؟ (خاندان سعودى را بهتر بشناسيم) ترجمه و مؤسسه تحقيقاتى الغدير در سال 1360 آن را منتشر كرده است.

نقد &laquo;خاطرات همفرى&raquo;
از مطالعه و بررسى محتواى اين كتاب، ابهامات و نشان هايى به دست مى آيد كه نشان گر بى بنيادى و ساختگى بودن مطالب آنست ]اگر چه بسيارى از مطالبى كه از وضعيت كشورهاى اسلامى و سياستهاى استعمارى انگلستان آمده است واقعى مى باشد[.
1ـ كتاب به وسيله نويسنده، ناشر و مترجم ناشناس لبنانى] با مخفّف د. ج. ح [ به زبان عربى چاپ و منتشر شده كه مدعى است آنرا از متن فرانسه گرفته، ولى از منبع اصلى و زبان آن ]انگليسى [سخن به ميان نياورده و سندى ارائه نداده است؟! ]در مقدمه ترجمه انگليسى اين كتاب كه در بمبئى پاكستان چاپ شده آمده است: &laquo;در خلال جنگ جهانى دوم، آلمانيها خاطرات مستر همفر را به صورت يك مجموعه دنباله دار در مجله اشپيگل منتشر كردند و در اين مجموعه كه با عنوان اعترافات همفر چاپ مى شد، از چهره امپرياليسم استعمارگر انگليس پرده برداشتند. پس از جنگ جهانى دوم، يك مجله فرانسوى، ترجمه فرانسه اين خاطرات را منتشر نمود، سپس دانشجويى لبنانى آن را به عربى بازگرداند و در بيروت منتشر كرد. بر گرفته از مقدمه كتاب دست هاى ناپيدا(خاطرات مستر هِمفر) ترجمه احسان قرنى، نشر گلستان كوثر، تهران، 1376[.
2ـ تاريخ مسافرت هاى محمدبن عبدالوهاب درست روشن نيست، ولى در هنگام مأموريت ادعايى نويسنده(همفرى) در بصره، بيش از ده تا دوازده سال از عمر او (محمدبن عبدالوهاب) نگذشته بوده و اساساً چگونه ممكن است، در اين سن و سال به دو زبان خارجى (فارسى و تركى) مسلط و هم در انديشه هاى خود پخته و بلند پرواز باشد و هم خود را از ابوحنيفه خوش فهم تر و هم در فهم قرآن خود را مجتهد بداند و هم زنى را به متعه (ازدواج موقت) گرفته باشد؟!.
3ـ عليرغم راست بودن بعضى از مطالب مانند نقشه استعمار در علاقه مند ساختن مردم كشورها به دين و فرهنگ پيش از اسلام كشورهايشان كه ديپلماسى غربى آنرا كتمان نكرده و ايجاد اختلاف بين گروه ها و فرقه هاى اسلامى و...، ولى در نقل سرگذشت محمدبن عبدالوهاب و كارهاى او به مواردى بر مى خوريم كه سيره نويسان او نگفته اند، مثلاً همفرى درنگ ابن عبدالوهاب در اصفهان را در حدود سال 1130 هـ / 1717 م مى داند، در حالي كه طبق ديگر نوشته ها، وى به سال 1148 هـ / 1736 م به اصفهان مسافرت كرده است!. بنابر اين تا دست يابى بر اسناد و مدارك متقن تاريخى نمى توان همه اين گزارش را تأييد كرد و البته تكذيب هم نمى توان كرد، بهترين راه مطالعه اسناد و مدارك وزارت امور خارجه انگلستان است!.
4ـ در هيچ يك از منابع و مدارك وهابيان، تا كنون اشاره اى به نوشته همفرى نشده و لازم است وهابيان و طرف داران آنان جهت روشن شدن اتهام به جاسوسى و دخالت استعمارگران بيگانه مانند انگلستان در تأسيس و حمايت از فرقه وهّابى ها، عكس العمل نشان بدهند.! در كتاب &laquo;كتب حذّر منها العلماء&raquo; تاليف مشهور بن حسن آل سلمان (2 جلد) فقط از &laquo;مذاكرات همفر&raquo; نام برده و شديداً به مطالب نويسنده كتاب حمله شده است. با توجه به گرايش نويسنده به وهابيت، اولاً با اين كار، اعتراف به وجود خارجى به نام &laquo;همفرى&raquo; كرده و آن چه كه شايع است كه خاطرات او تخيل و رمان مى باشد را مردود دانسته و ثانياً يادداشت هاى او را هم واقعى مى داند. منتهی طرف داران وهابيت از خواندن آن پرهيز مى دهد! ] آل سلمان، مشهور بن حسن، كتب حذر منها العلماء، الرياض; دارالصميمى للنشر و التوزيع، 1415 هـ.[.

نقد كتاب &laquo;ناصر السعيد&raquo;
اگر چه كتاب &laquo;تاريخ آل سعود&raquo; نوشته ناصر السعيد بيش از خاطرات همفرى قابل اعتماد وتفكر مى باشد ولى به دليل مستند نبودن و نامنظم بودن، چندان قابل اعتنا و تمسك نمى باشد، فقط بنيان گذاران فرقه وهابيان را متهم به &laquo;يهودی گرى&raquo; و در خدمت &laquo;دشمنان&raquo; مى كند. لازم به ذكر است كه واكنش وهابيان سعودى در باره كتاب و نويسنده آن بسيار تند و خشن بوده است، به طورى كه گفته مى شود با پرداخت رشوه كلان، مؤلف در يكى از كشورهاى عربى (ظاهراً اردن) ربوده و به عربستان منتقل و تحت شديدترين شكنجه ها كشته مى شود، ضمناً گفته مى شود نويسنده كتاب(ناصر السعيد) به انقلاب اسلامى ايران و امام خمينى(ره) علاقه زيادى داشته است. يادآورى مى كنم در &laquo;نقد خاطرات همفرى&raquo; و &laquo;السعيد&raquo; از كتاب ايران و جهان اسلام، پژوهش هايى تاريخى پيرامون چهره ها، انديشه ها و جنبش ها; اول، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368 تأليف مرحوم دكتر عبدالهادى حايرى استفاده شده است.
38ـ محمود، محمود، تاريخ روابط سياسى ايران و انگلستان7 : 2033 به نقل از شناخت عربستان سعودى: 31.
39ـ سياست استعمارى &laquo;فَرِّق تَسُدْ&raquo; يعنى اختلاف بينداز و آقايى كن و به تعبير انگليسى:
&quot;DIVIDE &amp; CONQUER&quot;به معناى اختلاف و تفرقه ايجاد كن و حكومت كن.
40ـ نام اصلى او &laquo;توماس ادوارد لورنس، T.E.LAWRANCE مى باشد كه در سال 1888 ميلادی در شهر &laquo;ويلز&raquo; انگلستان متولد شد و پس از تحصيلات، با شروع جنگ جهانى اول به نيروهاى مأمور در حجاز(جزيرة العرب) پيوست و نقش زيادى در تحولات استعمارى انگلستان در منطقه خليج فارس و به قدرت رساندن آل سعود ايفا كرد. او در سال 1935 ميلادی مرد.
&nbsp;4ـ جهت اطلاع بيشتر به ترجمه كتاب &laquo;بريطانيا و ابن سعود&raquo; تاليف محمدعلى سعيد از انتشارات مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1368 مراجعه شود.
42ـ محمد بن سعود بن مرخان (م 1179 هـ). ]صقر الجزيرة 1: 52، قلب الجزيرة 327; تاريخ آل سعود: 20[.
43ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب 1: 159.
44ـ همان: 165، صالح بن عبداللّه;&nbsp; عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 507.
45ـ همان، 205.
46ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب 1: 333; دحلان، احمد بن زينى;&nbsp; الدرر السنية فى الرد على الوهابية: 20; همان: 146.
47ـ عبدالمقصود، اشرف; المحاضرات الثمينة فيما يجب ان يعرفه المسلم عن دينه: 6.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وهابیتِ تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت سوّم)</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/وهابیتِ-تکفیری-پیدایش-اهداف-و-ایده-هاقسمت-سوّم</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/وهابیتِ-تکفیری-پیدایش-اهداف-و-ایده-هاقسمت-سوّم</guid>

<description><![CDATA[



وهابیتِ تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت سوّم)

&nbsp;
اشاره
در قسمت های اول و دوم این مقاله، به شرح زندگی محمدبن عبدالوهاب(موسس فرقه وهابیت)، مسافرت ها و تألیفات، آراء و پندارهای او پرداخته شد. در این قسمت از مقاله، نگاهی به ریشه های فرهنگی &ndash; تاریخی وهابیت تکفیری می اندازیم که با هم پی می گیریم&nbsp;&nbsp; 

1ـ جريان سلفى گرى در شام
جريان سلفى گرى در شام به عنوان اولين عامل و ريشه تاريخى ـ فرهنگى آشكار پيدايش فرقه وهابيان محسوب مى شود. اين جريان با ظهور شخصيّتى به نام احمد بن عبدالحليم الحَرّانى الدِمَشقى معروف به &laquo;ابن تيميه&raquo; از علماى حنبلى كه در سال 661 هجرى در شهر حَرّان(1) متولد گرديد، آغاز و طرف داران او، آن را ادامه دادند. او در سن هفت سالگى هم زمان با هجوم مغولان، به همراه خانواده اش به دِمَشق(از شهرهاى شام) فرار كردند. از نوجوانى به فقه رو آورد تا اين كه در بيست سالگى، پس از فوت پدرش، فقه حنبلى را تدريس مى كرد. گفته می شود، با توجه به علاقه، جدّيت و حافظه قوى كه داشت به سرعت توانست اكثر علوم متداول و مرسوم، مانند فقه، حديث، كلام، تفسير، فلسفه، رياضيات، ملل و نحل و اديان را فرا بگيرد.(2)
او در سال 691 هـ.ق به حجّ رفت و پس از بازگشت، كتاب &laquo;مناسك الحج&raquo; را نوشت و به خیال خود، بدعت هاى آن را روشن كرد!. مجلس درس و بحث او با ابراز آراء جديد و مخالف فرقه هاى اسلامى، موجب اعتراض و مخالفت علماء و مردم قرار می گرفت.(3) ابن تيميه متأثر از احمدبن حنبل(م241 هـ.ق) بود كه به ظواهر آيات قرآن توجه داشت.
بخشى از آراء ابن تيميه در مخالفت با عقايد شيعه اماميه بود.
او كتاب منهاج السّنة النبويّة فى رد [نقض] كلام الشيعة و القدرية(4) را در پاسخ علامه حِلّى(م 726 هـ.ق) و از علماى بزرگ شيعه و صاحب كتاب منهاج الكرامة فى اثبات الإمامة نوشت. ابن تيميه به جهت ابراز آراء مخالف با علماى اسلامى مدتى در شام، زندانى شد و نيز به مدت هفت سال به مصر، تبعيد و صدمات و رنج هاى فراوانى را متحمّل گرديد.(5)
پس از بازگشت به شام، شروع به مناظره، تأليف و تصنيف كتاب و رساله حتى در حبس نمود. به طورى كه آثار او را تا سيصد جلد هم گفته اند. بالأخره او در سال 728 هجرى در زندان دمشق درگذشت.(6)




وهابیتِ تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت سوّم)

&nbsp;
اشاره
در  قسمت های اول و دوم این مقاله، به شرح زندگی محمدبن عبدالوهاب(موسس فرقه  وهابیت)، مسافرت ها و تألیفات، آراء و پندارهای او پرداخته شد. در این قسمت  از مقاله، نگاهی به ریشه های فرهنگی &ndash; تاریخی وهابیت تکفیری می اندازیم که  با هم پی می گیریم&nbsp;&nbsp; 

1ـ جريان سلفى گرى در شام
جريان سلفى گرى  در شام به عنوان اولين عامل و ريشه تاريخى ـ فرهنگى آشكار پيدايش فرقه  وهابيان محسوب مى شود. اين جريان با ظهور شخصيّتى به نام احمد بن عبدالحليم  الحَرّانى الدِمَشقى معروف به &laquo;ابن تيميه&raquo; از علماى حنبلى كه در سال 661  هجرى در شهر حَرّان(1) متولد گرديد، آغاز و طرف داران او، آن را ادامه  دادند. او در سن هفت سالگى هم زمان با هجوم مغولان، به همراه خانواده اش به  دِمَشق(از شهرهاى شام) فرار كردند. از نوجوانى به فقه رو آورد تا اين كه  در بيست سالگى، پس از فوت پدرش، فقه حنبلى را تدريس مى كرد. گفته می شود،  با توجه به علاقه، جدّيت و حافظه قوى كه داشت به سرعت توانست اكثر علوم  متداول و مرسوم، مانند فقه، حديث، كلام، تفسير، فلسفه، رياضيات، ملل و نحل و  اديان را فرا بگيرد.(2)
او در سال 691 هـ.ق به حجّ رفت و پس از بازگشت،  كتاب &laquo;مناسك الحج&raquo; را نوشت و به خیال خود، بدعت هاى آن را روشن كرد!. مجلس  درس و بحث او با ابراز آراء جديد و مخالف فرقه هاى اسلامى، موجب اعتراض و  مخالفت علماء و مردم قرار می گرفت.(3) ابن تيميه متأثر از احمدبن حنبل(م241  هـ.ق) بود كه به ظواهر آيات قرآن توجه داشت.
بخشى از آراء ابن تيميه در مخالفت با عقايد شيعه اماميه بود.
او  كتاب منهاج السّنة النبويّة فى رد [نقض] كلام الشيعة و القدرية(4) را در  پاسخ علامه حِلّى(م 726 هـ.ق) و از علماى بزرگ شيعه و صاحب كتاب منهاج  الكرامة فى اثبات الإمامة نوشت. ابن تيميه به جهت ابراز آراء مخالف با  علماى اسلامى مدتى در شام، زندانى شد و نيز به مدت هفت سال به مصر، تبعيد و  صدمات و رنج هاى فراوانى را متحمّل گرديد.(5)
پس از بازگشت به شام،  شروع به مناظره، تأليف و تصنيف كتاب و رساله حتى در حبس نمود. به طورى كه  آثار او را تا سيصد جلد هم گفته اند. بالأخره او در سال 728 هجرى در زندان  دمشق درگذشت.(6)

واكنش جامعه اسلامى و علماى اهل سنت در برابر افكار و نظريات ابن تيميه به دو صورتِ نوشتن كتاب و رساله در مخالفت با آراء او و صدور فتوى به تفسيق و تكفير و بدعت گذارى او صورت می گرفت.
از جمله كتاب ها و رساله هايى كه در رد او نوشته اند، مى توان آثار ذيل را نام برد:1ـ شفاء السِقام فى زيارة خيرالأنام،(7) تأليف: تقى الدين السُبْكى(م 756 ق)؛2ـ الدرّة المضيّة فى الردّ على ابن تيمية، تأليف: كمال الدين زملكانى(م 727 ق)؛3ـ المقالة المرضيّة فى الردّ على ابن تيمية، تأليف: تقى الدين الأخنايى(م 763 ق)؛4ـ التحفة المختارة فى الردّ على منكرى الزيارة، تأليف: تاج الدين المالكى(م 734 ق)؛5ـ دفع الشُبَهِ عنِ الرسول&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و الرسالة، تأليف: تقى الدين الحصنى الدمشقى(م 829 ق)؛6ـ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى[ص]، تأليف: السمهودى المصرى(م 911 ق)؛7ـ الجوهر المنظّم، تأليف: شهاب الدين محمدبن حَجَر الهيثمى(م 973 ق).(8)
ابن كثير(م 774 هـ ق) مى گويد: &laquo;عده اى از فقهاء، پس از اطلاع از آراء ابن تيميه خواستار احضار او به مجلس قاضى جلال الدين حنفى شدند، ولى او حاضر نشد، بلكه نظرات و افكار خودش را در پاسخ اهالى شهر حماۀ شام با عنوان رسالة الحمَويّة الكبرى تنظيم و ارسال نمود. ]مطالب اين كتاب بر ضدّ فرقه اشاعره و علم كلام بود[ ...&raquo;.(9)
عده اى با عنوان طرف دار و شاگرد ابن تيميه، به تبليغ و تعريف او پرداخته و به او به عنوان فقيه و مجتهدى مستقل نگاه مى كردند و عده اى از علما و فقها، نيز در مقابل او موضع گيرى و به بحث با او مى پرداختند، ولى نتيجه اى نداشت.
در مسائل اجتماعى نخستين بار در سال 693 ق در مورد قضيه مردى نصرانى كه متهم به ناسزاگويى به پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; شده بود، دخالت كرد؛ و كتابى با عنوان الصارم المسلول على شاتم الرسول[ص] در دفاع از شخصيت پيامبر اکرم&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و وجوب قتل ناسزا گو(مسلمان و كافر) و.... نگاشت او موجب زندانى شدن او شد.
ابن تيميه خودش را مجتهد و فقيه مى دانست و به خاطر استعداد فراوان!، دچار عجب و غرور گرديد و آرايى برخلاف فقهاى مشهور و مسلّم شیعه و سنّی، اعلام و بر نظرات آنان خرده گرفت و بر خلاف اجماع مسلمانان سخن گفت!.
معروف است كه اصحاب پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; مانند عمربن الخطّاب(خليفه دوم) و علىّ بن ابى طالب&quot;عليه السلام&quot; را تخطئه و عثمان بن عفّان(خلیفه سوم) را مال دوست مى خواند.(10) در سخنان خود تند بود و كلماتى دور از ادب را به زبان جارى مى كرد!.(11)
ابن تيميه در زمينه فعاليت هاى سياسى مانند لشكر كشى ملك منصور، به ارمنستان صغير در سال 698 هـ. و حمله مغولان در سال 699 هـ. شركت داشت و مردم را به مقاومت و جهاد تشويق و نيز شخصاً در لشگركشى مماليك، بر ضد شيعيان فعالیت می كرد.(12)
ذهبى كه از نويسندگان بزرگ قرن هشتم و معاصر او مى باشد، در نامه اى دوستانه، ابن تيميه را در فساد و انحراف و گمراهى همانند حجّاج بن یوسف ثقفی معرفى مى كند.(13)
حافظ وَهبْة(م 1378 ه.ق) از نويسندگان وهابى، آراء و پندارهاى ابن تيميه(پیشوای سلفى ها) را در چهار مسئله خلاصه نموده است: &laquo;1ـ بازگشت به كتاب خدا و سنت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و پيروى سَلَف صالح(14) (صحابه و تابعين) در فهميدن آيات و روايات مربوط به توحيد و صفات خدا و دورى كردن از راه و روش فلاسفه، متكلمان و صوفيان.2ـ مبارزه و جنگ با بدعت ها و منكرات، به ويژه با چيزهايى كه موجب شرك مى باشد مانند: دست گذاشتن بر قبر و اقامه ى نماز در نزد قبور و حاجت خواستن از مردگان در گور و... .3ـ مبالغه نكردن و غلّو نكردن درباره مقام پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;.4ـ اعتقاد به اينكه بابِ اجتهاد باز است... كه ابن تيميه در طول زندگانى خودش در راه آن ها تلاش و فعاليت نمود و بعدها محمدبن عبدالوهاب(مؤسس فرقه وهابى ها) دعوتش را در نجد، بر اساس آن شروع نمود&raquo;.(15)
آراء و پندارهاى تفرقه انگيز و گمراه كننده ابن تيميه در منطقه شام(سوريه فعلى) توسط طرف داران و شاگردان او از جمله، شمس الدين محمدبن العماد الحنبلى(م 744 هـ .ق) و به ويژه محمد بن ابى بكر معروف به ابن قيّم الجوزية(م 751 هـ .ق) تبليغ گرديد. اگر چه آن ها حرف هاى جديدترى از استادشان، نياورند.
بعضى از آثار و نوشته هاى مهم ابن قيّم به شرح زير است:
1ـ مدارج السالكين 2ـ إعلام الموقّعين عن ربّ العالمين 3ـ الصواعق المرسَلة على الجَهَميّة و المعطِّلة 4ـ أخبار النساء 5ـ زادالمعاد فى هَدْى خير العباد 6ـ هادى الارواح الى بلاد الأفراح 7ـ الكلم الطيّب 8 ـ بدائع الفوايد و... . (16)
به طور كلى مى توان گفت ابن تيميه و ابن قيّم دچار نوعى تحجّر و قشرى گرى شده بودند، زيرا با تمسك به ظواهر آيات و روايات بدون توجه به تأويل(17) و تفسير صحيح، چنان چه در سخنان صحابه آمده است، برداشت هاى كفرآميز و گمراه كننده نسبت به ذات خداوند، صفات او، انبياء و اولياء الهى نمودند و در بسيارى از معارف اسلامى دچار اشتباه و انحراف شدند!.

آراء و نظريات معاصرين ابن تيميه
چنانچه گذشت به علت اينكه آراء و افكار اختلاف انگيز در مسايل اعتقادات، احكام فقهى و اسلامى توسط ابن تيميه ابراز مى شد، همواره از زندانى به زندان ديگر و يا شهرى به شهر ديگر منتقل مى گرديد و اكثر علما و شخصيت هاى اسلامى اهل سنت با او مخالف بودند، به طورى كه گاهى در زندان نيز ممنوع از نگاشتن مى شد. پس چگونه است كه عده اى از علماء و شخصيت هاى دوره یا دوره های بعد با تعريف و تمجيد از آراء و افكار او به قدرى مبالغه نموده اند كه او را با القاب محيى السنّة!، شيخ الإسلام!، الإمام السلفى!، مجدّد سنة السلف الصالح!، و... معرفى نموده اند؟!.
در اين باره، جهت روشن شدن واقعيت، برخى از آراء و نظريات علماى معاصر او و دوره هاى بعد را ذكر و قضاوت را به خوانندگان محترم مى نهيم:
1ـ محمدبن ابى بكر الأخنايى(م 763 هـ .ق)
ايشان در رساله المقالة المرضيّة فى الرد على ابن تيمية با دلايل محكم و متين فقهى به مخالفت با او پرداخت و متقابلاً ابن تيميه نيز كتابى به نام الرد على الأخنايى در جواب او نوشت.(18)
2ـ الشيخ صفى الدين الهندى الأرموى(19)(م 715 هـ.ق)
در مجلس مناظره اى كه امير تنكز، با حضور علماى شهرهاى مختلف شام ترتيب داد، از شيخ صفى الدين هندى نيز دعوت نمود، شيخ به طور تفصيل و واضح مسايل را ذكر و شبهات را پاسخ داد تا اينكه ابن تيميه طبق عادت خويش(با عجله بحث كردن و از شاخه اى به شاخه ديگر بحث پرداختن) شروع به صحبت كرد و فرصت بحث كردن را به صفى الدين نمى داد. شيخ صفى الدين گفت: &laquo;ابن تيميه تو را چه شده است كه مانند كبوتر شده اى، به طورى كه وقتى مى خواهى آن را بگيرى از شاخه اى به شاخه ديگر فرار مى كند&raquo;.
امير تنكز با تشويق شيخ صفى الدين، ابن تيميه را به دليل اصرار بر اظهار آراء مخالف علما، مانند قايل شدن به &laquo;جهت&raquo; محبوس نمود.(20)
3ـ شمس الدين محمدبن احمد الذهبى( م 748 هـ.ق)
ذهبى در رساله اى كه به ابن تيميه فرستاد، او را از اظهار و ابراز سخنانى بر خلاف دستورات و أوامر پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; نهى نمود و گفت: &laquo;نگاه كن، ببين اكثر طرف داران تو سبك عقل هستند يا عوام و دروغ گو يا نيرنگ باز!، دقت كن تو الان در حدود 70 سالگى هستى و مرگ فرا رسيده است! من با علاقه به تو مى گويم كه توبه كن&raquo;.(21)
4ـ تاج الدين على بن عبدالكافى السُبكى(م 756 هـ .ق)
سُبكى در كتابى كه بر ردّ آراء و پندارهاى ابن تيميه به نام شفاء السقام فى زيارة خير الأنام&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;(22) نگاشت، اعلام كرد: ابن تيميه سخنانى گمراه كننده و كفرآميز ابراز نمود كه هيچ يك از ملل و نحل نگفته است. جاى شگفتى هم نيست، زيرا هواهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى بر او مسلّط گرديد و تصور كرده كه هم گام با مجتهدين راه مى رود در حالي كه بر خلاف عموم فقهاى اسلام سخن رانده است.
همچنين سُبكى در اعتراض بر كتاب منهاج السنة النبوّية فى ردّ كلام الشيعة و القدرية كه ابن تيميه عليه کتاب منهاج الكرامة فى اثبات الإمامة علامه حلّى&quot;رحمه الله&quot; نوشته بود، شعرى سروده و مى گويد:
&laquo;حقّ روشن بر او [ابن تيميه] مشتبه گرديد، زيرا او حوادث بدون اوّل [مبدأ] را معتقد و ثابت مى كند و اين باطل مى باشد. و من با او در مسئله طلاق و زيارت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; مخالف هستم&raquo;.(23)
5ـ ابومحمد المعروف باليافعى(م 768 هـ .ق)
او مى نويسد:&laquo;ابن تيميه در بسيارى از مسائل اسلامى خطا كرد و مخالف افكار اهل سنت فتوى داد; مانند نهى از زيارت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و مسئله طلاق و قايل شدن به جهت [مكان دار بودن ] براى خدا و اين كه استواى خدا در آيه شريفه &laquo;انّ اللّه على العرش استوى&raquo; [طه/ 5]، استواء حقيقى مى باشد و خدا با صدا و حرف صحبت مى كند، مانند سخن گفتن انسان ها!؟&raquo;.(24)
6ـ احمدبن حجر العسقلانى(م 852 هـ .ق)
او مى گويد: &laquo;ابن تيميه دچار منيّت و خود خواهى شد و فقهاء به جهت ابراز عقايد باطل با او بحث كردند و چون قانع نشد، به زندان افكنده شد و چون بعضى از مردم طرف دار او شده و خطر كفر و الحاد بود، تبعيد گرديد و در دمشق منادى فرياد زد: هر كس عقايد ابن تيميه را دارا باشد، جان و مالش حلال است&raquo;.(25)
غير از علمای مذكور، شخصيت هاى بسيار ديگرى كه بعد از او مى زيسته اند با آراء و افكار ابن تيميه كه توسط طرف دارانش به عنوان مجددّ اسلام سلفى! و محيى سنّت نبوى! و... از او تعريف و تمجيد مى شد، به مخالفت برخاستند، كه به دليل پرهيز از طولانى شدن فقط نام آن ها ذكر مى شود:
7ـ شهاب الدين محمد بن حجر الهيثمى(26) (م 973 هـ.)؛7ـ ملاّ على القارى الحنفى(م 1016 هـ.)؛9ـ ابوالعباس المِكناسى(م 1025 هـ.)؛10ـ يوسف النبهانى(م 1350 هـ.)؛ 11ـ محمد الكوثرى المصرى(م 1371 هـ.)؛12ـ سلامة القضاعى العزامى(م 1379 هـ.)؛13ـ محمد ابو زُهرة المصرى(م 1396 هـ.).
از بين علماى شيعه نيز در مخالفت با افكار و آراء ابن تيميه كتاب هايى تأليف شده است.(27)

ابن تيميه سلفى نبوده است!
با توجه به اينكه جريان سَلَفى گرى(28) در شام به ابن تيميه و طرف داران او نسبت داده شده و محمدبن عبدالوهاب(مؤسس و بنيان گذار فرقه وهّابيان) خودش را پيرو و ادامه دهنده آراء و افكار او مى دانست. طبق تعريفى كه معتقدين به سلفى گرى از آن مى كنند، لازم است طرف داران اين جريان فكرى به اصول و لوازم آن معتقد بوده و عمل كنند و به لوازم آن ملتزم باشند مانند اينكه طبق اصول سه گانه: قرآن ـ سنّت و اجماع، عموم مسلمانان بعد از رحلت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; بر قبر مقدس ايشان وارد مى شدند، او را زيارت مى كردند و هيچ گاه بزرگان اسلام(صحابه و علماء) اين عمل را بدعت و شرك ندانسته اند!. پس با چه انگيزه و دليلى امثال ابن تيميه اين عمل را بدعت و شرك مى شمارند و با آن مخالفت كرده اند و به احاديثى تمسّك مى كند كه ارزش و اعتبار استناد ندارند؟!.(29)
از طرف ديگر، سلفِ صالح(صحابه ومسلمين) در طول زندگانى پيامبر اکرم&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; همواره از مقام و منزلت و شخصيت انسانى و معنوى ايشان بهره مى جستند، چونكه خداوند به آن دستور داده است(30) و هيچ گاه اين مسئله را مطرح نكرده اند كه توسل، استغاثه و حضور در نزد پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; در زمان حيات و زيارت در زمان رحلت، موجب شرك مى باشد! پس آیا درست است، ابن تيميه را كه بر خلاف سلف صالح رفتار مى كند و باعث ايجاد شبهه و ترديد در معارف اسلامى مانند توحيد، توسل، شفاعت، زيارت قبور و اتهام به شيعيان و... و اختلاف و تفرقه در جهان اسلام(قرن هشتم هجرى) مى گردد را مجدّد و احياء كننده سَلَف صالح! دانست؟!. هرگز چنين نيست.

محمد بن عبدالوهاب مدعى پيروى از ابن تيميه مى باشد؟!
با توضيحى كه در باره آراء و افكار ابن تيميه گذشت، وهّابيان(محمدبن عبدالوهاب و طرف داران او) پيروى از آراء و پندارهاى احمد بن تيميه و شاگردان او مانند ابن قيّم الجوزية را منكر نمى شوند بلكه پيروى از او را افتخار خود مى پندارند!.
حافظ وهبة(م 1378 هـ.) مى گويد: &laquo;ميان اين دو مرد(ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب) در دعوت به سوى حق! تشابه عظيمى است و ابن تيميه هم چون مثال و سرمشق بزرگى است براى مُصْلح بعدى يعنى محمدبن عبدالوهاب&raquo;.(31)
فريد وجدى(م 1316 هـ.) مى نويسد: &laquo;شيخ محمد[ ابن عبدالوهاب[ با علماى حنبلى دمشق رابطه داشته و طبيعى است كه از تأليفات حنبليان، بالأخص از تعاليم ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم الجوزيّه بهره گرفته است&raquo;.(32)
احمد امين(1954 م) مى گويد:&laquo;اقتفى فى دعوته و تعاليمه عالِماً كبيراً ظهر فى القرن السابع الهجرى فى عهد السلطان الناصر(33)هو &laquo;ابن تيميه&raquo; وهو ـ مع انّه حنبلى ـ كان يقول بالإجتهاد و لو خالف الحنابلة، و كان حرّ التفكير فى حدود الكتاب و صحيح السنة، ذلق اللسان، قوى الحجّة، شجاع القلب، لايخشى احداً الا اللّه، و لا يَعبأ ـ بسجن مظلم و لا تعذيب مرهق، فهاجم الفقهاء و المتصّوفة و دعا الى عدم زيارة القبور و الأضرحة و هدمها، و الّفّ فى ذلك الرسايل الكثيرة و لم يعبا الاّ بما ورد فى الكتاب و السنّة و خالف امامه احمد بن حنبل حين أدّاه اجتهاده الى ذلك، فيظهر ان &laquo;محمدبن عبدالوهاب&raquo; عرف ابن تيمية من طريق دراسته الحنبلية، فأعجب به و عكف على كتبه و رسايله يكتبها و يدرّسها، و فى المتحف البريطانى بعض رسايل لابن تيمية مكتوبة بخطّ ابن عبدالوهاب، فكان ابن تيمية امامه و مرشده و باعث تفكيره و الموحى اليه بالإجتهاد و الدعوة الى الاصلاح&raquo;(34)
ترجمه: محمدبن عبدالوهاب در دعوت(جنبش) خودش به دانشمند بزرگى كه در قرن هفتم هجرى در دوره سلطنت(ناصر) يعنى&quot;ابن تيميه&quot; ظهور كرده بود؛ اقتدا و پيروى نمود. او با اينكه حنبلى مذهب بود، قايل به اجتهاد شد كه حنابله آن را قبول ندارند. ابن تيميه انسان آزاد انديش در حدود كتاب خدا و سنت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; بود زبانش گويا، برهان و استدلال او قوى، قلبش محكم و شجاع، غير از خدا از كسى نمى ترسيد و زندان تاريك و شكنجه آزار دهنده براى او اهميت نداشت. با فقهاء و صوفيان مقابله كرد و زيارت قبور و امام زادگان را قبول نداشت و مى گفت: بايد نابود شوند.
در باره آراء خودش، كتاب ها و رساله ها نوشت و اعتنا به چيزى غير از كتاب و سنت نكرد!. با امام پيشواى خودش احمد بن حنبل مخالفت كرد، آن گاه كه اجتهاد و رأى او را وادار به چنين كارى مى كرد.
پس روشن است كه محمدبن عبدالوهاب، ابن تيميه را از راه تدريس عقيده حنبلى شناخت و براى او جالب آمد و با جديت كتاب ها و رساله هاى ابن تيميه را تدريس مى كرد و با خط خودش استنساخ مى نمود. هم اكنون در موزه بريتانيا(انگلستان) بعضى از رساله هاى ابن تيميه با خطّ محمدبن عبدالوهاب موجود است. پس ابن تيميه در واقع امام، راهنما و عامل اصلى افكار و آراء و انديشه هاى محمد بن عبدالوهاب(پيشواى وهّابيان) مى باشد، امام پيشوايى كه راه اجتهاد و دعوت به اصلاح را به او الهام مى نمود.
عبدالعزيز بن سعود(م 1373 هـ.ق)(35) در ضمن نامه اى كه در سال 1332 قمرى به فرقه الإخوان(36) نوشته، تصريح مى كند كه محمدبن عبدالوهاب[مؤسس وهابيت] به همان امورى دعوت كرد كه ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم به آن دعوت كرده بودند.(37)
دكتر عبدالرحمان زكىّ(معاصر) مى گويد: &laquo;محمدبن عبدالوهاب كتب تفسير و حديث و عقايد، مخصوصاً كتاب هاى ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم را با رغبت زياد مطالعه مى کرد...&raquo;.(38)
از مجموع آن چه نقل شد، به دست مى آيد كه: آراء و انديشه هاى ابن تيميه و جريان سلفى گرى (كه توسط او و شاگردانش در قرن هفتم و هشتم هجرى در منطقه شام و رشد گسترش پيدا كرد) سنگ بناى سخنان، فعاليت ها و عملكرد شيخ محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم هجرى محسوب مى شود!.

تفاوت ابن تيميه و ابن عبدالوهاب
بحث ديگر در اين است كه چرا آراء و افكار ابن تيميه در آن زمان(قرن هفتم و هشتم) با مخالفت جدّى علما، دانش مندان اسلامى وحكّام روبرو شد، ولى سخنان ابن عبدالوهاب(در قرن دوازدهم هجرى) مورد حمايت بخشى از علماء! و مردم و حكّام محلى قرار مى گيرد و پس از مدتى با حمايت آن ها، ادعاى سلفى گرى! و جنبش وهابى گرى، خود را به طور خشن همراه با حمله به مسلمانان به جرم مشرك بودن او... شروع و علي رغم مخالفت علماى آگاه گسترش مى يابد.
پاسخ اين پرسش به طور خلاصه در اينجا ذكر و تفصيل آن را به مباحث آينده واگذار مى كنيم:

1ـ تفاوت محيط و منطقه جغرافيايى
ابن تيميه آراء و پندارهاى سلفى! خود را در شهرهاى دمشق و قاهره كه از مراكز عمده و أساسى مذاهب اسلامى و در حضور علما و شخصيت هاى بزرگ(39) آن مذاهب مطرح مى كند كه اكثر آن ها، ادعاها و سخنان او را به مسخره مى گيرند و پس از بحث و مناظره و ساكت نشدن او، فتوى به بدعت گذارى و حتى تكفير او مى دهند و توسط حكام به زندان انداخته مى شود. از طرف ديگر اوضاع اجتماعى و سياسى منطقه نيز آماده نبود. مغولان دنبال فرصتِ هجوم به شام بودند.(40) اين وضعيت در منطقه حجاز(نجد، درعيّه، حريملاء و...) كاملا به عكس است، مهم ترين علما و شخصيت هاى منطقه، پدر و برادر محمدبن عبدالوهاب،... مى باشند كه پس از شنيدن افكار انحرافى و تفرقه آميز محمدبن عبدالوهاب به مخالفت با او بر مى خيزند، لذا او پس از فوت پدرش علي رغم مخالفت برادرش و تعدادى ديگر، دعوت خودش را مجدداً آغاز مى كند. از طرفى به دليل وجود علماء و دانشمندان اسلامى آگاه در منطقه شام، مردم بيدار و روشن به سخنان ابن تيميه اهميتى نمى دهند و از او طرف دارى نمى كنند در حالى كه در حجاز، مردم از نظر اطلاعات و آگاهى اسلامى در سطح پايينى بودند و فوراً با شنيدن سخنان محمد بن عبدالوهاب پيرو او مى شوند!

2ـ تفاوت قدرت سياسى و اجتماعى
در منطقه شام، حاكمان قدرت مند و با نفوذى وجود داشتند به طورى كه مردم از آن ها اطاعت مى كردند و به تحولات و اوضاع سياسى و اجتماعى اهتمام و حساسيت داشتند مانند آثار هجوم مغولان كه تا آناطولى پيش آمده بودند.
مردم حجاز و جزيرة العرب كه زندگى قبيله اى داشتند و افراد قبيله در همه امور تابع و فرمان بردار امير يا شيخ قبيله بودند، چنان چه محمدبن عبدالوهاب پس از دعوت خودش، به صورت گسترده، از ناحيه مردم مورد حمايت قرار گرفت، زيرا مردم با روحيات بدوى و اخلاق اجتماعى خاص خود، آمادگى پذيرش افكار و انديشه هاى جديد(سلفى گرى) را داشتند و حكّام و رؤساى قبايل هم با دعوت او همراهى كردند.(41)، و در ضمن شغل اكثر مردم، صيّادى ـ كشاورزى ـ دام دارى و تجارت بود كه لازم بود تير اندازى، اسب سوارى را هم بدانند.

3ـ اختلاف در بعضى از مفاهيم مانند مسئله &laquo;كفر و شرك&raquo;، &laquo;جهاد&raquo;، &laquo;دارالكفر&raquo;
ابن تيميه و طرف داران او هرگز طرف داران فرقه هاى ديگر اسلامى را كافر و مشرك نمى دانستند و شهرهاى اسلامى را &laquo;دار الكفر&raquo; نمى ناميدند و همين طور زيارت قبر مقدس پيامبر اسلام&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و قبور ساير پيشوايان را نهى نمى كردند و فقط اعتقادات و افكار و انديشه هاى خودشان را در باره توحيد، توسّل، شفاعت ،زيارت، سبّ به پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;(42) و... ابراز كردند و هرگز به صورت جدى و عملى(چون شرايط فراهم نبود) وارد صحنه مبارزه با مخالفان آن ها نشدند، در حالي كه وهابيان به عنوان امر به معروف و نهى از منكر و جهاد! به مخالفان سخت گيرى مى كردند و اعمال و كردارى از خودشان دادند كه از طرفى باعث زياد شدن طرف داران و از طرفى باعث اذيت و آزار به محرومان شدند مانند خراب كردن قبر زيد بن خطّاب(43)كه مورد احترام مردم منطقه عُينيه بود. پس از اتحاد با محمد بن سعود(حاكم درعيّه) گفت: هر بدعتى گمراهى و باعث تفرقه و اختلاف است و بايد مردم منطقه را از اعتقاد و انجام آن ها باز داريم و به عنوان اقامه شعائر و جهاد با مخالفان بجنگيم كه محمدبن سعود هم پذيرفت.(44)
ابن بِشر(م 1288 هـ.) مى گويد: &laquo;من شهر درعيّه را پس از اعلام دعوت وهابى ها(اتحاد محمدبن عبدالوهاب با محمدبن سعود) مشاهده كردم در حالي كه مردم از ثروت فراوانى برخوردار بودند و سلاح هاى ايشان با زر و سيم زينت يافته بود، بر اسبان اصيل و نجيب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر در بر مى كردند و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدى كه زبان از شرح و بيان آن قاصراست... در بازار فرياد فروشندگان و خريداران را مى شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل در هم پيچيده بود كه يكى مى گفت فروختم و ديگرى مى گفت خريدم&raquo;.(45)
محمدبن عبدالوهاب و ياران او با مسلمانانى كه دعوت او را به توحيد نمى پذيرفتند، رفتار كافر حربى را مى كردند، يعنى جان و مالشان حلال و مى بايست كشته شوند!. تمام جنگ هاى وهابيان بر اين اساس بود، در قريه &laquo;فصول&raquo; در منطقه &laquo;أحساء&raquo; حدود سيصد نفر را به قتل رساندند و اموالشان را غارت كردند.(46)

2ـ جريان عثمانى گرى تركان در آناطولى
دومين ريشه فرهنگى ـ تاريخى پيدايش فرقه وهابيان جريان عثمانى گرى تركان مى باشد كه بحث مى شود:
الف ـ قدرت سياسى(47)
حاكميت امپراتورى تركانِ عثمانى در قرن 15 و 16 ميلادى(9 و 10 هجرى) در منطقه آناطولى شامل بخشى از اروپا، سراسر آسياى صغير، بالكان و جزيرة العرب(عربستان، عراق، كويت، سوريه، اردن، فلسطين و لبنان)،&nbsp; شمال آفريقا و... بود.
اين امپراتورى تا اوايل قرن بيستم و پايان جنگ جهانى اول، بزرگ ترين قدرت جهان اسلام با داعيه دينى ـ مذهبى و در سايه خلافت و رهبرى مسلمانان به حساب مى آمد. در واقع مى توان گفت: بعد از حمله مغول و سقوط بغداد، امپراتورى عثمانى، بزرگ ترين حاكميت اسلامى در جهان اسلام محسوب مى شد و مسلمانان در اوج قدرت سياسى قرار داشتند.(48)
نويسنده آمريكايى &laquo;لوتروپ ستودارد&raquo;(49) مى نويسد: &laquo;تخصّص آن ها(امپراتورى عثمانى) در فنّ جنگ بوده; در قدرت و قوّت از ساير كشورها، برترى داشتند. سواره و پياده آن ها در آن اوقات بهترين سپاه دنيا بود. چنان چه اروپا بى اندازه از آن ها بيم ناك و مى ترسيد.&raquo;(50)
نويسنده انگليسى &laquo;كنت ول اسميت&raquo; مى گويد: &laquo;امپراتورى عثمانى در اوج قدرت بود و درخشندگى تمام داشت; سرزمين هاى اروپا زير يورش خشن و بى پرواى تركان مى لرزيد...&raquo;.(51)

ب ـ قدرت دينى(خلافت اسلامى)
عنوان &laquo;خلافت&raquo; در امپراتورى تركان عثمانى از روزگار سلطان مراد يكم(م 792 هـ.ق) شروع شد. اگر چه سلطان بايزيد يكم(805 هـ.) در برخى از نوشته ها، صريحاً خود را خليفه ناميد ولى هنگامى كه سلطان محمد معروف به محمد فاتح (م 886 هـ.ق) قسطنطنيه، پايتخت امپراتوران بيزانس را که فتح آن از زمان پيامبر اسلام&quot;صلى الله عليه وآله&quot; و خلفاى راشدين آرزوى مسلمانان بود در سال 857 هـ.ق گشود. قدرت و احترام او به عنوان پادشاه ناجى اسلام(جبران كننده هجوم و حملات مسيحيان صليبى در طرف غرب و خرابي هاى زياد و كشتارهاى مغولان در طرف شرق به شيوه اى چشم گير) در ميان مسلمانان خود نمايى كرد و كم كم همه مسلمانان، متوجه مركز امپراتورى عثمانيان در استانبول شدند.(52)
محمد فاتح در نامه اى براى جهان شاه مى گويد: &laquo;حق سبحانه تعالى... از بهر خاتم اُولوالامرى قَبضَت قدرت همايون ما برگزيده...&raquo;.(53)
از طرف ديگر، همسايگان امپراتورى عثمانى در نامه هاى رسمى خود، بدون ترديد از عنوان خلافت استفاده می كردند.(54)
يكى ديگر از سلاطين عثمانى، سلطان سليم اول(م 927 هـ.) خود را وارث خلافت متوکّل عباسى(م 922 هـ.) قاهره نيز مى دانسته است. و همين طور گفته مى شود: او(آخرين خليفه عباسى قاهره) مقام خلافت را رسماً به سلطان سليم اول واگذار كرد.(55)
از طرف ديگر سلطان عبدالحميد يكم(م 1876 م) در پيمان &laquo;قاينارجه&raquo;(56) به كاترين دوم، مى قبولاند كه سلطان عثمانى را رسماً به عنوان خليفه و رهبر همه مسلمانان بشناسد.
ولى علي رغم اين ادّعاها، نويسندگان تاريخ اين دوره و شاهدان پيروزى سلطان سليم بر قاهره، هيچ سخنى از اين مسئله مطرح نكرده اند و از همين روى نويسندگان معروفى مانند &laquo;بارتولد&raquo;(57) و &laquo;آرنولد&raquo;(58) مسئله واگذارى خلافت را افسانه دانسته اند.
وات(1984 م) بر خلاف ديگر مورّخان، ادعاى خلافت از طرف سلاطين عثمانى را داراى واقعيت مى داند و مى نويسد: &laquo;هنگامى كه خلافت در سده 12 هـ.ق/ 18 میلادی احياء شد ـ تا اندازه اى مورد استقبال مسلمانان سراسر جهان قرار گرفت و بى شك اين استقبال بيشتر از آن روى بود كه پادشاه عثمانى نيرومندترين شهريار مسلمان به شمار مى آمد&raquo;.(59)
طبق مداركى كه در دست است چنين مى نمايد كه سلطان سليم سوم(م 1222 هـ.ق) تنها به سلطنت بر سرزمين هاى پهناور عثمانى اكتفا نكرده و در جست و جوى يك رهبرى اسلامى بوده كه ضامن اتحاد مسلمانان زير پرچم امپراتورى عثمانى باشد. او پس از تسلط بر مكه و مدينه(حَرَمَيْن شَريفَيْن) خودش را &laquo;خادم الحرمين الشريفين!&raquo; لقب داد و يادگارهايى كه به عقيده بعضى از روزگار خليفگان عباسى بغداد و قاهره به ارث رسيده بود، مانند جامه و موى ريش پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و شمشير عمربن خطّاب(خليفه دوم) به استانبول منتقل و از آن ها نگه دارى كرد و هم اكنون نيز در موزه هاى تركيه موجود است.(60)
در زمان سلطنت شاه سليمان قانونى(م 974 هـ.ق)، يكى از نيرومندترين پادشاهان عثمانى، مسئله خلافت و مباحث مربوط به آن مورد توجه قرار گرفت و لطفى پاشا(صدر اعظم وقت) در رساله اى تحت عنوان &laquo;خلاص الاُمّة فى معرفة الأئمة&raquo; كه تأليف كرد، سليمان قانونى را &laquo;جانشين پيامبر خدا&raquo;، &laquo;مدافع اسلام&raquo;، &laquo;سلطان مسلمانان&raquo;، &laquo;برقرار كننده قوانين شريعت&raquo; و &laquo;امام زمان&raquo; لقب داد و عنوان كرد كه بالاتر از &laquo;خليفه&raquo; و &laquo;امام&raquo; و &laquo;امير&raquo; مقامى نيست و طرح اين مسئله كه &laquo;امام&raquo; و &laquo;خليفه&raquo; بايد از قريش باشد، مربوط به آغاز اسلام است نه زمان كنونى و در دوره امپراتورى عثمانى.(61)
لطفى پاشا مى گويد: &laquo;بزرگ ترين امام(خليفه) سليمان قانونى است كه بر مهم ترين سرزمين هاى اسلامى حكومت مى كند و پادشاهان عرب، ترك، كرد و ايران همه در زير فرمان وى به سر مى برند و هيچ مردى يافت نمى شود كه از نظر ويژگي هاى ياد شده&nbsp; با او همسان باشد، بر مردم واجب است كه از وى پيروى كنند و سلطنت و خلافتش را بپذيرند&raquo;.(62)
سلاطين عثمانى علي رغم ادعاهايى مانند خلافت مسلمانان و...، در مقابل پيشرفت هاى دُول اروپايى كوتاه مى آمدند و شكست هاى پى در پى را متحمل و بالأخره به دلايل متعدد باعث فروپاشى امپراتورى عثمانى شدند.(63)

وهابيان و امپراتورى عثمانى
قبل از اينكه ديدگاه وهابيان را در باره خلافت عثمانى بدانيم، نظر چند تن از دانشمندان و مورخان اسلامى را ذكر مى كنيم:
مرحوم علامه امين عاملى(م 1371 هـ.ق) پس از ذكر شباهت هاى سيزده گانه وهابيان با خوارج مى نويسد: &laquo;... كذلك الوهّابيون استحلّوا قتال ملوك الإسلام و اُمرائه لانّهم باعتقادهم ائمة ضلال، ناصرون للشرك والبدَع&raquo;.(64)
ترجمه: شباهت پنجم وهابيان با خوارج اين است كه خوارج جنگ و درگيرى با سلاطين اسلامى (خلفاى مسلمان) را جايز و حلال شمردند، به خاطر اينكه آن ها در ديدگاه خوارج پيشوايان گمراهى بودند و از شرك و بدعت ها پشتيبانى مى كردند. همين طور وهابيان نيز مبارزه و جنگ با سلاطين اسلامى(امپراتوران ترك عثمانى و نمايندگان آنان را) جايز(واجب) شمردند، زيرا آن ها به نظر وهابيان، رهبران و پيشوايان گمراهى و انحراف بودند كه به شرك و بدعت ها كمك مى كردند.
علامه صدقى الزهاوى مى نويسد: &laquo;...[انهم عرفوا] بالمروق عن طاعة امير المؤمنين...&raquo;.(65)
ترجمه: وهابيان به خروج از اطاعت امام و پيشواى مسلمانان&nbsp; [خلفاى عثمانى ] شناخته شده اند.
ابن عفالق(م 1164 هـ.ق) و معاصر محمدبن عبدالوهاب، ضمن شرح دادن توحيد ادعايى وهابيان مى نويسد: &laquo;واما توحيدكم الذى مضمونه الخروج على المسلمين ... فهذا الحادٌ لاتوحيد!&raquo;.(66)
ترجمه: و اما توحيدى كه نتيجه آن خروج بر مسلمانان و جنگ با آنان باشد ...، توحيد و خداپرستى نيست بلكه الحاد و كفر هست.
عبد القديم زلّوم، ضمن اينكه ادعاهاى وهابيان را باطل مى داند، جنبش آن ها در جهان عرب را موجب سقوط خلافت اسلامى عثمانيان مى شمارد: &laquo;وكان قد اوجد الوهابيون كياناً داخل الدولة الإسلامية بزعامة محمدبن سعود ثم ابنه عبدالعزيز، فأمدتهم انجلترا بالسلاح و المال، واندفعوا على أساس مذهبى للاستيلاء على البلاد الإسلامية الخاضعة لسطان الخلافة اى رفعوا السيف على وجه الخليفة، و قاتلوا الجيش الإسلامى جيش امير المؤمنين بتحريض من الإنلجيز و امداد منهم&raquo;.(67)
ترجمه: وهابيان موجوديتى به رهبرى محمد بن سعود و پسرش عبدالعزيز و كمك مالى و نظامى انگليس پديد آوردند و با انگيزه هاى مذهبى ] دعوت به توحيد خالص و سيره سلف صالح! [به شهرهاى اسلامى تحت حاكميت سلطان خلافت[عثمانى] يورش بردند و شمشيرهاى خود را در مقابل خليفه بالا گرفتند در نتيجه با سپاهيان اسلام يعنى سپاهيان امير مؤمنين(خليفه عثمانى) با تحريك و كمك انگليس جنگ نمودند.
واقعيت اين بود كه به هر دليل، مسلمانان و اعراب(كشورهاى عرب مسلمان مانند عراق، سوريه، فلسطين، جزيرة العرب و...) همه&nbsp; تسلط امپراتورى عثمانى را پذيرفته بودند و يكى از علت هاى اساسى آن، ادعاهاى خلافت و گرايش به تسنّن(اسلام سنى) بود، لذا با حاكميت عثمانى همكارى مى كردند و انگيزه اى براى مخالفت نداشتند.(68)
جنبش وهابيان به رهبرى محمدبن عبدالوهاب با ادعاى اصلاح گرى(69( بر اساس مذهب حنبلى با همه مذاهب اسلامى در افتاد و حاكميت تركانِ عثمانى را بر اعراب و كشورهاى اسلامى نپذيرفت. لذا فعاليت ها و تلاش هاى وهابيان در جهان اسلام در زمان حاكميت عثمانيان در آناطولى، رنگ ضدّ عثمانى گرفت و با رشد وگسترش(فتح شهرها و مناطق مختلف جزيرة العرب و...) حاكمان عثمانى احساس خطر كردند و به مبارزه با وهابيان مصمم شدند.(70)
اين واقعيت تاريخى را دكتر محمد عمّارة(معاصر) در تحليل خودش روشن مى كند: &laquo;... لقد سيطرت، منذالقرن الثامن عشر الميلادى، على الوطن العربى، ملابسات هذا الموقف، فبدأ العرب سعيهم على طريق اليقظة و النهضة لانتزاع زمام قيادة الشرق من آل عثمان، الذين عجزوا عن حماية المنطقة من الغرب الطامع، فكانت اليقظة و روابط العروبة و القومية العربية و حركتها، الطريق الذى سلكته الامة للخروج من المأزق.. فالوهابية التى قادها مؤسّسها محمدبن عبدالوهاب(1115 ـ 1206 هـ)... والتى شهد الواقع العربى الاسلامى... واحدة من بواكير حركات اليقظة الاسلامية، ذات بعد قومى و الطابع العربى، التى تصدت للعثمانين... فهى لم تقف عند التجديد السلفى لعقايد الاسلام ـ و هو موقف معاد لنمط الفكر العثمانى المثْقَل بالشعْوَذَة و الخُرافة ـ و انما تقدمت فاقامت &laquo;دولة عربيّة&raquo; و حاربت فى سبيلها آل عثمان و على جبهة الفكر الاسلامى ـ السياسى ـ القومى، كان تبنّي الوهابية لشرطِ &laquo;قرشيةِ&raquo; الخليفة يعنى تبنيها لضرورة &laquo;عروبة الدولة&raquo; اى الدعوة لاسقاط سلطنة العثمانيين و سلطانهم من الامة العربية...&raquo;.(71)
ترجمه: در قرن هيجدهم ميلادى، چهره هاى اين گرايش(سلطه غير عربى) بر وطن عربى [كشورهاى عرب زبان] حاكم شده بود. عرب ها تلاش خودشان را در راه بيدارى و نهضت براى به دست آوردن رهبرى شرق از سلطه آل عثمان ] امپراتورى تركان عثمانى [كه در برابر نقشه ها و توطئه هاى غرب در مقابل شرق عاجز شده بود، آغاز كردند. پس بيدارى عربى و مليت خواهى [ناسيوناليسم عربى] و فعاليت آن ها، يگانه راهى بود كه امت عربى براى خارج شدن از تنگنا پيمود. پس جنبش وهابيان به رهبرى بنيان گذار آن محمدبن عبدالوهاب كه به شكل واقعى در جهان عرب و اسلام پديد آمد، يكى از نخستين جنبش هاى بيدارى اسلامى شمرده مى شود، كه داراى جنبه ملى و عربى است و در مقابل عثمانيان ايستادگى كرد... اين نهضت تنها به فكر تجديد افكار و اعتقادات اسلامى و سلفى نبود كه آن افكار سلفى در واقع مخالف با افكار جامد و خرافى عثمانى بود، بلكه وهابيت يك دولت عربى تأسيس كرد و در اين راه با آل عثمان جنگيد. وهابيت در مسير حاكم كردن تفكر اسلامى ـ سياسى و عربى(ناسيوناليستى) براى خليفه مسلمانان، شرط قَرَشى بودن را براى بر پايى حكومت دولت عربى لازم شمرد، يعنى مسلمانان را براى ساقط كردن امپراتورى عثمانيان بر جهان عرب تشويق كردند...&raquo;.
اگر چه وهابيان چهره ضد حاكميت عثمانى توسط محمدبن عبدالوهاب را منكر مى شوند، ولى در واقع نمى توان وجود حاكميت تركان عثمانى را براى وهابيان قابل قبول پذيرفتنى دانست. اگر چه حاكميت امپراتورى عثمانيان در قرن دوازدهم هجرى بر جزيرة العرب(با توجه به فاصله زياد با مركز خلافت) خيلى قوى نبود، ولى اُمراى حجاز همه از طرف خلافت مركزى تركان عثمانى، منصوب مى شدند.
حسين خزعل مى نويسد: &laquo;و لما حلّت سنة 923 هـ./ 1517 م. و ظهرت الدولة العثمانية على المسرح السياسى فى جزيرة العرب(وان كانت الجزيرة العربية لم تُشمل بالحكم العثمانى المركزى المباشر، بل اكتفت الدولة العثمانية بالسلطة الأسمية عليها) كان كل قطر من اقطار الجزيرة العربية مستقلا بذاته و لا سيما نجد، فقد كانت العصبيّات فيها قائمة على قَدم و ساق، لكلّ عشيرة دولة، و لكلّ قرية مشيخة، تعتز بسلطانها وتشيد باسمها ولكلّ حاكم من اولئك الحكّام حوزته الخاصة، يَحكُمها حُكْماً مطلقاً...&raquo;.(72)
ترجمه: پس از حلول سال 923 هجرى1517 هجرى، دولت عثمانى در صحنه سياسى جزيرة العرب ظاهر شد[اگر چه حاكميت دولت مركزى عثمانى به صورت مستقيم و واقعى شامل جزيرة العرب نبود و فقط به صورت اسمى بر جزيرة العرب مسلط بود] در واقع هر ناحيه اى از نواحى جزيرة العرب مستقل بود، مخصوصاً منطقه نجد و گرايش ها و سليقه ها در اين مناطق حاكم بود و هر قبيله و عشيره اى براى خودش دولتى بودند و هر شيخ نشينى به سلطان خود وابسته بود و از روى ستايش مى كرد. و براى خودشان حاكمى داشتند كه بر آن ها حكم رانى كامل داشت...
در واقع وهابيان، با اين تحليل مى خواهند بگويند، جنبش وهابى كه از منطقه نجد در جزيرة العرب آغاز و گسترش پيدا كرد در منطقه حاكميت دولت عثمانى نبوده است و در نتيجه خروج بر عليه حاكم اسلامى نيست. اما واقعيت چيز ديگرى است!.

3ـ جريان حاكميت شيعى در ايران(1145ـ 907 هـ .ق)
سومين ريشه تاريخى ـ فرهنگى براى پيدايش فرقه ی وهابيان، مسئله ی حاكميت شيعى در ايران بود كه به توضيح آن مى پردازيم:
حاكميتِ سلسله صفويان از سال 907 هـ.ق در ايران شروع شد و تا حدود سال 1145 هـ.ق ادامه يافت.
دولت صفويه، نخستين دولتِ بزرگ شيعى در ايران بود كه توانست پس از تاخت و تاز وحشيانه مغولان در ايران و جهان اسلام در سال 616 هجرى بر منطقه وسيعى از جهان اسلام(ايران بزرگ) حاكم شود و يك نظام مستقل و متكى به افكار و انديشه هاى اسلامى با گرايش صوفى گرى و عشق و علاقه به امام اوّل شيعيان حضرت علىّ&quot;عليه السلام&quot; بنيان گذارده شود.(73)
اگر چه قبل از صفويه نيز در نقاط مختلفى از ايران و جهان، دولت هايى كوچك مانند فاطميان، اسماعيليان و سربداران، وجود داشتند اما هيچ كدام مانند صفويه موفق نشدند با تكيه بر مردم با گرايش هاى مذهبى و شيعى، نظام حكومتى طولانى، به مدت 230 سال، با اتحاد هفت قبيله ترك تأسيس كنند.(74) صفويان به علماء و روحانيون شيعى مانند محقق كَرَكى، شيخ بهايى، ميرداماد احترام مى گذاشت و علماى شيعه نيز از فرصت به دست آمده بيشترين و بهترين استفاده را نمودند و با تشكيل كرسى تدريس و تأليف و ارشاد به فعاليت دينى و مذهبى خود در نشر و گسترش مبانى فقهى و اخلاق اسلامى و كمك به استقرار و دوام حاكميت صفويان(75) همت گماشتند.
شيعيان پس از غيبت صغرى(سال 329 هـ ق) در جهان اسلام به&nbsp; عنوان يك اقليت در ميان اهل سنت زندگى مى كردند و تحقق يك حاكميت شيعى اصلاً به فكر آن ها خطور نمى كرد، تنها هدف مهم براى آنان، حفظ مبانى و اصول مذهب تشيع با نيروهاى وفادار به آن بود. شيعيان به حكّام و حكومت هاى سنّى به چشم غاصب حكومت و ولايت امام مهدى&quot;عليه السلام&quot; نگاه مى كردند و معتقد بودند، تمام دولت هايى كه بدون انتساب به ايشان(بدون تایید و اجازه نوّاب عام) حكومت مى كنند، نامشروع و غصبى هستند!.
حفظ مبانى و فرهنگ و اعتقادات شيعه نه تنها به وسيله علماء و فقهاء امكان پذير بود كه در مبانى حديثى شيعه از آن ها به عنوان، وارثان پيامبران&quot;عليهم السلام&quot;، امينان و حافظان قرآن و سنت و ادامه دهندگان راه و روش پيشوايان دوازده گانه معصوم&quot;عليهم السلام&quot; و به ويژه جانشينان امام زمان(عج) نام برده شده و شيعيان موظف هستند در مسايل دينى و شرعى مانند عبادات و ساير احكام عملى به رأى و نظر آن ها رفتار نمايند.(76)
تا قبل از تشكيل دولت صفوى، در باره مسايل مربوط به حكومت و وظايف آن در مقابل مردم و دولت هاى ديگر سنّى مذهب، هم كارى با شاهان شيعه و... بحث هاى كاملى مطرح نشده بود. حاكمان صفوى[به ويژه شاه تهماسب(930ـ&nbsp; 984 ق) كه سخت به تشيّع فقاهتى اعتقاد داشت] زمينه اين بحث ها را آماده كرد و از علماى شيعى خواست تا وارد ميدان شده و به ابهامات و سؤالات و مشكلات حكومت و مردم پاسخ مناسب را بدهد.
اهميت اين مسئله(روآوردن شاهان به علماى شيعه) وقتى بيشتر روشن مى شود كه در فرهنگ سنى مذهب ايران(قبل از صفويان) شاهان سخت مورد ستايش بودند و مشروعيت قدرت آن ها، هيچ گونه، ارتباط با فقها و علما نداشت و فقط با استناد به جملاتى از سخنان منسوب به پيامبر&quot;صلى الله عليه وآله&quot; مانند &laquo;سلطان سايه خداست&raquo;.(77) براى مشروعيت آن استفاده مى شد. علاوه بر اينكه در فقه اهل سنت اطاعت از حاكم(عادل يا ظالم) بر همه مسلمانان واجب، و شاهان و حكام را مصداق &laquo;اُولوا الأمر&raquo;(78) مى دانند.

دولت صفويه و مخالفان
قدرت حاكمان شيعى صفويه از طرفى باعث شادمانى مردم مسلمان(شيعيان) و علماى اسلامى(79) شد و از طرفى باعث خشم و غضب دشمنان و از جمله دولت اُزبكان امپراتورى سنّى مذهب عثمانى و مناطق سنى نشين زير حاكميت آن ها مانند كشورهاى عرب زبان شام، جزيرة العرب گرديد. به طورى كه آن ها نمى توانستند ببينند در منطقه اى وسيع مثل ايران، دولتى با گرايش مذهبى شيعه، حكومت و فرمان روايى نمايد و دايره حاكميت خود را به مناطق ديگر مانند هند، ماوراء النهر و خوارزم نيز گسترش دهند و قصد داشتند با هدف گسترش تشيع به مبارزه با حاكميت عثمانى ها برخيزند. البته در اين راه با كارهاى مختلف باعث درگيري هاى بيهوده شيعه و سنى مى شدند و افراط كردند.(80) و حاضر شدند براى نابود كردن دشمن سنى مذهب! همكارى دول اروپايى را نيز بپذيرند.(81)
حاكمان عثمانى در اوج قدرت و با ادعاى خلافت اسلامى! تحمل يك دولت شيعى ـ اسلامى را در همسايگى خود نداشتند. متقابلاً براى جلوگيرى از نفوذ و گسترش صفويان با افكار شيعى به اقدامات چندى مانند تحريك ازبكان ساكن در شمال شرقى ايران به كشتن شيعيان و أخذ فتوا از علماى عثمانى و حجاز در باره واجب القتل بودن شيعيان دست مى زنند و بالأخره تصميم به حمله و جنگ با دولت صفوى مى گيرند.(82)

وهابيان و دولت صفويان در ايران
ديدگاه عالمان و مسلمان سنّى مذهبِ كشورهاى عربى&nbsp; از جمله جزيرة العرب نسبت به سلسله صفويه(83) در ايران به عنوان دولت &laquo;شيعه رافضه&raquo;! بود و تحليل و ارزيابى خوبى از عمل كرد آن به خاطر نداشتند. به ويژه حاكميت تركانِ عثمانى كه بر مسلمانان و ساكنان مناطق عرب نشين عراق، شام، فلسطين، جزيرة العرب، مصر و... و تبليغات وسيع بر عليه سلسله صفوى و شيعيان تأثير زيادى در بين مردم اين مناطق به جا گذاشته بود. واقعيت هم اين است كه صفويه براى قدرت خودشان و مذهب رسمى شيعه،(84) برنامه جسورانه اى را در بر چيدن همه مذاهب و فرقه هاى اسلامى رقيب آغاز كردند. آن ها با به راه انداختن آزار و اذيت مسلمانان سنى مذهب مناطق مختلف ايران، مى خواستند با زور مذهب شيعه اثنا عشرى را به مردم بقبولانند. هر گونه صداى مخالف را شديداً سركوب مى كردند، مذمت و اهانت به سه خليفه اول رواج داشت. زيارت امامان شيعه و امام زادگان بيشتر از زيارت كعبه و حرم پيامبر اسلام&quot;صلى الله عليه وآله&quot; اهميت پيدا كرده بود، تجليل از مقام ها و شخصيت هاى شيعه و عزاداري ها، نذركردن و قربانى نمودن و بزرگ داشت ها و وقف براى آرامگاه ها و تعمير و نوسازى قبور پيشوايان مذهبى در مشهد و قم(از شهرهاى مذهبى شيعه در ايران) و تشويق و تحريص مردم براى رفتن به زيارتگاه ها مانند زيارت عتبات نجف و كربلا و... در عراق فراوان انجام مى شد.
مسئله عاشورا و عزادارى در ماه محرم و روضه خوانى و تعزيه خواهى، در مراثى شهداى كربلا، به ويژه امام حسين&quot;عليه السلام&quot; از اهميت و جايگاه بالايى برخوردار شده بود، دسته جات و فرقه هاى مذهبى و حسينيه ها با هم رقابت مى كردند و همه اين برنامه ها و مراسم با شور و شوق زايد الوصفى برگزار مى شد، به طورى كه براى سنى مذهبان و افراد بيگانه و خارجى كه گاهى به ايران مى آمدند حيرت انگيز و گاهى جنون آميز بود!.(85)
در اين اوضاع و احوال، در مراكز سنى نشين و عرب زبان كه زير سلطه و نفوذ عثمانى ها بودند، به طور عجيبى از عملكرد و رفتار شيعيان و حاكمان صفوى و علماى مذهبى شيعه، مذمت مى شد و با انواع و اقسام اتهام ها مانند بدعت گذارى در دين، شرك و كفر و... شيعه را در نگاه اهل سنت، خشن، احساسى و بى محتوا و غلوّ كننده جلوه مى دانند و حتى از اتهام كشتن مردمان سنّى مذهب به شيعيان نيز اكراهى نداشتند، گو اينكه در بعضى مناطق اين اتفاق هم افتاده است.(86)
نتيجه اين نوع كارها، تشديد و گسترش اختلافات كلامى، تاريخى فرقه اى و عدم امنيت جانى و علما و مردم و... بود. سلسله صفويه در سال 1135 هجرى / 1722 ميلادى با حمله محمود و اشراف افغان، تسليم شدن شاه سلطان حسين صفوى منقرض و حاكميت ايران، مدتى در دست سلسله زنديه و سپس سلسله افشاريه(نادرشاه) و در دوره ظهور وهابيان، شاهان قاجاريه بر ايران سلطنت مى كردند.(87)

نتيجه گيرى
1ـ آراء و پندارهاى ابن تيميه و شاگردان و طرف داران او كه افكار احمد بن حنبل، ابن بَربهارى، ابن بِطّه و... نشأت گرفته بود و جريانى را در اواخر قرن هفتم و هشتم هجرى در منطقه شام و جهان اسلام به وجود آورد، قطعاً يكى از ريشه ها و عوامل اصلى پيدايش وهابى گرى توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى مى باشد.
2ـ روشن است كه علماء و دانش مندان اسلامى(سنى و شيعه) معاصر ابن تيميه با افكار و پندارهاى غلط او مخالفت كردند و اين ادعا كه او سلفى(به معنى صحيح كلمه) باشد، دروغ و مردود است، با اين حال وهابيان و طرف داران او به پيروى از ابن تيميه افتخار مى كنند و او را ستایش مى کنند!.
3ـ اگر چه از مجموعه آثار و خطبه ها و سخنان محمدبن عبدالوهاب، مخالفت صريحى بر عليه خلافت عثمانى بدست نمى آيد، ولى از عملكرد او و طرف دارانش مانند محمدبن سعود و... مى توان نتيجه گرفت كه جنبش وهابيان از خلافت تركان عثمانى راضى نبودند و روحيه برترى جويى اعراب(ناسيوناليسم) آن را نمى پذيرفت با تمام توان تلاش نمودند تا حداقل حاكميت مستقلى عربى را بر جزيرة العرب ايجاد كنند و اداره امور عقيدتى، فرهنگى، سياسى و... به دست اعراب قرار گيرد و واقعيت تاريخى نشان مى دهد كه جديّت زيادى از خود نشان دادند و توانستند پس از زحمات فراوان و حمايت استعمار غربى به هدف خود نايل شوند.
روشن است كه اعراب در مبارزه خود بر ضد عثمانى كمك زيادى هم به استعمارگران و استكبار جهانى نمودند كه با پيش آوردن جنگ جهانى اول مى خواست، قدرت خلافت اسلامى[حاكميت امپراتورى عثمانى] را نابود كند، زيرا دولت عثمانى ـ به رغم همه نقاط ضعف آشكار و پنهانش ـ محور نظامى و سياسى و اقتصادى نيرومندى در جهان اسلام محسوب مى شد كه در برابر دنياى غرب مقاومت مى كرد. بالأخره در سال 1342 ق / 1922 م. امپراتورى عثمانى فرو ريخت و غرب و استعمارگران توانستند، نفس راحتى بكشند و حجم نظامى ـ سياسى و اقتصادى خودشان را بر دنياى اسلام و كشورهاى اسلامى ادامه دهند...
4ـ در دوره صفويان و جريان افراطى اعتقادات مذهبى! بيشترين ردّيه ها عليه مذهب حقّه شيعه دوازده امامى از طرف عالمان سنى مذهب نوشته شد. علماى بزرگ شيعه در مناطق سنى نشين امنيت جانى نداشتند و تعدادى از آن ها پس از دستگيرى، زندان، شكنجه و به بدترين وضع به شهادت مى رسند!. مانند زين الدين العاملى(م 966 هـ.ق) معروف به شهيد ثانى(م 965 ق) و... تعداد زيادى از شيعيان، در مناطق مختلف زير سلطه عثمانى قتل عام مى شدند. در قيام قزل باش(طرف داران باباتكلّو) در زمان با يزيد دوم و سلطان سليم اول شيعيان را با قساوت تمام به قتل رسانيدند.
علمای سنى مذهب با شنيدن و ديدن عملكرد شيعیان صفوى!، اقدامات خلفاى اُموى و عباسى را عليه &laquo;امام شيعه عليه السلام&raquo; و طرف داران آنان، توجيه مى كردند. چنان چه غزّالى طوسى(م 505 هـ.ق) يزيد بن معاويه را تبرئه كرد و لعن بر او را نيز حرام نمود!.
5ـ محمدبن عبدالوهاب نجدى كه بنا به گفته مورخين ايرانى(88) به شهرها و مناطق مختلف سنى نشين و شيعه نشين ايران و از جمله پايتخت شاهان صفوى(اصفهان) مسافرت كرده و از نزديك شاهد اعمال و كردار افراطى و غلوّآميز بعضى شيعيان بوده است. او پس از بازگشت به زادگاهش تصميم مى گيرد، آراء و پندارهاى خودش را در موضوعات مختلف مذهبی، به ويژه در باره اعتقادات شيعه مانند توسّل، زيارت قبور، شفاعت، رَجعت، تقيّه و... اعلام كند و انواع نسبت هاى كفر، شرك، بدعت گذارى، خروج از اسلام، خرافه پرستى، تحريف قرآن، ساختگى بودن شيعه، غُلوّ در دين و... در جزيرة العرب اعلام مى نمايد.
محمدبن عبدالوهاب در اصفهان از نزديك مشاهده كرده بود كه در مراسم محرّم و در روز &laquo;عاشورا&raquo; شاهِ شيعه! سرهاى بريده سنّيان را به عنوان سرهاى بريده اُمويان! تحويل مى گيرد و به قاتلين سكه هاى طلا جايزه مى دهد..
بخشى از عوامل پيدايش فرقه گمراه و انحرافى وهابيان نتيجه اين گونه كارها و اعمال شيعيان افراطى و شاهان صفوى مى باشد و در واقع برخى از آراء محمدبن عبدالوهاب، عكس العمل و واكنشى در مقابل عمل كرد فرهنگى، سياسى و نظامى صفويان مى باشد و همان طورى كه قتل عام هاى سنّيان توسط شاه اسماعيل اول عنوان &laquo;جهاد&raquo; داشت و فتوى فقهاء و علماء را همراه داشت، تخريب ها و قتل عام هاى وهابيان، پس از شروع مرحله نخستین جنبش وهّابى از درعيّه، نجد و در مراحل بعدى هنگام حمله به نجف و كربلا و... عنوان &laquo;جهاد&raquo; و تطهير اسلام از كفر و بدعت!؟ و... نام مى گيرد و به سپاهيان وهّابى وعده بهشت و تقرّب به خدا داده مى شود!.
-----------------------------------------------------------------
ادامه دارد.....
ارجاعات و پی نوشت ها:
1ـ نام يكى شهرهاى تركيه فعلى كه البته الان ويران شده باقى نيست، شهرى كه مى گويند، مركز قوم صابئه و صابئين بوده است.
2ـ الذهبى، شمس الدين; تذكرة الحفّاظ: 1496 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 35.
3ـ قبل از ابن تيميه عالم معروف حنبلى ابن بَربهارى(م 329 هـ.ق) نيز زيارت قبور را نهى كرد، ولى خليفه عباسى(الراضى) شديداً با او برخورد نمود. همين طور عالم معروف ديگر حنبلى ابن بطّه(م 389 هـ.) نيز شفاعت و زيارت پيامبر اکرم&quot;ص&quot; را انكار نمود و سفر به قصد زيارت آن حضرت را معصيت مى دانست!!. [وهابيان: 17 و 24].
4ـ علامه سيد حسن قزوينى(م 1380 هـ.ق) كتابى با عنوان &laquo;الإمامة الكبرى و الخلافة العظمى فى ردّ منهاج السنة لإبن تيمية&raquo; نوشت و البته كتاب هاى ديگرى نيز در ردّ &laquo;منهاج السنة ...&raquo; نوشته شده است. [الوهابية، دعاوى و ردود، الطبسى: 231].
5ـ ابن كثير، اسماعيل; البداية والنهاية 14:52 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4:34.
6ـ شرح حال كامل ابن تيميه در منابع ذيل آمده است: تذكرة الحفّاظ / الذهبى; شذرات الذهب فى اخبار من ذهب / ابن عماد; الوافى بالوفيات / الصفدى; البدر الطالع... / الشوكانى; البداية و النهاية / ابن كثير; الأعلام / الزركلى. [بحوث فى الملل و النحل 4: 35].
7ـ اين كتاب &laquo;شَنّ الغارة على مانع الزيارة&raquo; نيز ناميده شده است.
8ـ السبحانى، جعفر; بحوث فى الملل و النحل 4: 59; فقيهى، على اصغر; وهابيان: 28.
9ـ ابنكثير، اسماعيل; البداية و النهاية، 14: 4 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 32.
10ـ العسقلانى، احمد بن حجر; الدرر الكامنة فى أعيان المئة الثامنة، 1: 163 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4:48.
1 ـ الصفدى، صلاح الدين; الوافى بالوفيات، 7: 19 به نقل از وهابيان: 30.
2 ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان: 30.
3 ـ الامينى، عبدالحسين; الغدير فى الكتاب و السنة والادب 5: 87 به نقل از آيين وهابيت: 33.
4 ـ در باره مباحث &laquo;سَلَفِ صالح&raquo;، &laquo;سَلفيّة&raquo;، &laquo;اتبّاع سَلَف&raquo; دكتر البوطى مى گويد: قايل بودن به مذهب سلفيّه با اين تفكر كه براى سلف شخصيّات خاصى بوده كه بايد از آن ها پيروى شود، غلط است، امّا پيروى نمودن از سَلَف يعنى احترام و تكريم آن هايى كه رسول خدا&quot;ص&quot; دستور داده اند از ايشان پيروى شود(صاحب سه قرنِ نخستين اسلام) در واقع حقيقت و جوهر دين است! [السلفية; مرحلة زمنية مباركه لامذهبٌ اسلامى/ محمدسعيد رمضان البوطى(ره): 10].
5 ـ وهبة، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 231 به نقل از وهابيان: 111.
6 ـ قمى، عباس; الكنى و الالقاب: به نقل از نقد و تحليلى پيرامون وهابی گرى: 75.
7 ـ از باب مثال اين خاطره شنيدنى است: در سفر آيت اللّه العظمى سيد محسن الحكيم(ره) در سال 1385 هـ.. ق به مكّه مكرّمه كه هياتى رسمى به رياست شيخ عبدالعزيز بن باز(مفتى رسمى سعودى) به ديدار ايشان آمده بودند. معظم له از تقريب ميان مسلمانان سخن به ميان آوردند...، اما بن باز اظهار داشت: خير، ما با هم اختلافات اصولى داريم!. مرحوم حكيم پرسيدند: مثل چى؟. او گفت: مثل تأويل آيات قرآن كه شما مرتكب مى شويد، در حاليكه ما به ظواهر عمل مى كنيم. مرحوم حكيم فرمودند: مثلا آيه شريفه &laquo;مَنْ كانَ فى هذه اَعْمى فهو فى الآخرةِ اَعْمى و أضلّ سَبيلاً&raquo; ]سوره اسراء / 72[ معناى آن اين است كه شما كه نابينا هستيد] بن باز كور و نابينا بود[ در قيامت نيز نابينا و كور به همان ظاهر آيه محشور مى شويد!. بن باز ساكت شد و بى جواب ماند!. تا اين كه از مجلس برخاست و بيرون رفت. اين رخ داد در دوران حاكميت ملك فيصل بن عبدالعزيز، برادر بزرگ تر ملك فهد(شاه سابق عربستان) بوده كه رفاقت نزديكى با شاه ايران داشت و لذا نسبت به مرجعيت اعلى شيعه در آن وقت [مرحوم آيت الله حكيم(ره)] در صدد اظهار ملايمت و احترام وتقدير بود و ديدار مفتى رسمى عربستان(شيخ بن باز) نیزدر اين جهت صورت گرفته است.[ نقل شفاهى از استاد محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمدهادی يوسفى غروى &laquo;حفظه الله&raquo;].
8 ـ السبحانى، جعفر; بحوث فى الملل و النحل 4: 38.
9 ـ سُبكى در تعريف او مى نويسد: عالم ترين مردم به مكتب اشاعره و اسرار آن است و از آثار او مى توان به &laquo;الزُبدة&raquo; در علم كلام و &laquo;النهاية&raquo; در اصول فقه اشاره كرد. او در سال 644 هـ در هند متولد و در مسافرت به دمشق و ساكن آن شهر شد و پس از تأليف &laquo;رسالة الحَمويّة الكبرى&raquo; توسط ابن تيميه به مخالفت با او برخاست.[ شفاء السقام...].
20ـ السبكى، تاج الدين; طبقات الشافعية الكبرى 9: 162 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 38.
2ـ البيهقى ، محمد; الأسماء و الصفات:&nbsp; 129 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 41.
22ـ نام ديگر اين كتاب &laquo;شنّ الغارة على مَن أنكر السفر للزيارة&raquo; مى باشد. [طبقات الشافعية الكبرى 10: 308].
23ـ الهيثمى، محمد ابن حجر; الجوهر المنظّم فى زيارة قبر المكرّم: 13; السبكى، تاج الدين; طبقات الشافعية الكبرى 10: 149 به نقل از بحوث فى الملل و النحل4: 43.
24ـ اليافعى، محمد; مراة الجنان 4: 277 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 44.
25ـ العسقلانى، ابن حجر; الدرر الكامنة فى أعيان المئة الثامنة 1: 154 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 47.
26ـ از جمله كتاب هاى او كه در رد افكار انحرافى ابن تيميه نوشت &laquo;الجوهر المنظّم فى زيارة قبر المكّرم&raquo; نام دارد. [بحوث فى الملل و النحل 4: 43].
27ـ اولين بار مرحوم علامه شيخ جعفر نجفى(م 1228 هـ.ق) كتابى به نام &laquo;منهج الرشاد لمَن أراد السداد&raquo; نوشت، و مرحوم علامه سيد مهدى قزوينى(م 1356 هـ.) كتابى به نام &laquo;منهاج الشريعة&raquo; را در 4 جلد در سال 1318 نوشت; همچنين مرحوم علامه امينى&quot;ره&quot;(م 1390هـ.) در كتاب ارزش مند &laquo;الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب&raquo; محتواى كتاب &laquo;منهاج السنة ...&raquo; ابن تيميه را بحث كرده و با تحليل عميق در 62 صفحه تمامى آراء و پندارهاى غلط او را مردود و باطل دانسته است.[ الذريعة الى تصانيف الشيعة 3: 79; الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب 3: 148].
28ـ سلف يا سلفى در اصطلاح بر &laquo;فرقه ناجيه&raquo;، &laquo;فرقه ناجيه منصوره&raquo;، &laquo;اهل سنت&raquo;، &laquo;اهل سنت و جماعت&raquo;، اطلاق شده است و ابن تيميه بيشتر، اصطلاح &laquo;اهل سنت&raquo; را به كار برده است و مقصود او اولاً مقابل اصطلاح &laquo;شيعه&raquo; مى باشد كه خلافت سه گانه(ابوبكر، عمر و عثمان) را قبول ندارند و متهم به &laquo;رافضه&raquo; شده اند و ثانياً اصطلاح اهل حديث مى باشد و &laquo;خوارج&raquo; و &laquo;قدريّه&raquo; و &laquo;معتزله&raquo; و &laquo;زيديه&raquo; و &laquo;فلاسفه&raquo; را خارج مى كند. علماى سلفى! براى عقايد(آراءو پندارها) خودشان سه اصل (قرآن ـ سنت و اجماع) را معتقدند، بعضى قياس را هم ذكر كرده اند. [الفرق الاسلامية تأليف احمد فؤاد: 47، والعقيدة الواسطية تأليف ابن تيميه: 34 به نقل از عقيدة الشيخ محمد بن عبدالوهاب السلفية: 160]. در اين مورد كتابى با عنوان &laquo;ابن تيمية ليس سلفياً&raquo;توسط محمد عويس منتشر شده است. به اعتقاد ما، سلف و سلف صالح فقط منحصر در صحابه راستين پيامبر اکرم&quot;ص&quot; و اهل بيت&quot;ع &quot; و ياران آن ها مى باشد.
29ـ جهت روشن شدن بى اعتبار بودن احاديث و مدارك ادعا شده به كتاب هاى فراوانى كه در اين زمينه(ردّ افكار ابن تيميه و وهابيت) نوشته شده و اسامى بعضى از آن ها نقل شد، مراجعه شود.
30ـ به قرآن كريم آيات: 63 سوره نور ـ 24 سوره انفال، 24 سوره اسراء ـ 59 سوره نساء ـ 23 سوره شورى ـ 32 سوره حج ـ 30 سوره حج ـ 2 سوره مائده ـ 36 سوره نور ـ 56 سوره احزاب ـ 181 سوره صافّات ـ 15 و 33 سوره مريم ـ 10 سوره فتح ـ 33 سوره انفال ـ 64 سوره نساء و... مراجعه شود.
31ـ وهبه، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 331 به نقل از وهابيان: 130.
32ـ وجدى، محمد فريد; دايرة المعارف الاسلامى 1: 113.
33ـ منظور ملك ناصر الأيوبى يكى از شاهان و اعقاب خاندان صلاح الدين ايّوبى در مصر مى باشد. [رحلة ابن بطوطة 1: 57].
34ـ احمد، امين; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 13.
35ـ بنيان گذار و مؤسس سلسله آل سعود در عربستان سعودى.
36ـ گروهى كه در حدود سال هاى 1331 هـ.. ق / 1912 م. (14 سال بعد از حاكميت عبد العزيز) در شبه جزيره عربستان به حمايت از فرقه وهابيان پديدار شدند و در پايان آل سعود آن ها را نابود كرد![ وهابيان: 369; بريتانيا و ابن سعود: 43].
37ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان: 129 به نقل از صلاح الدين مختار... 2: 154.
38ـ زكى، عبدالرحمن; المسلمون فى العالم: 6 به نقل از وهابيان: 129.
*ـ نمونه هايى از علماء و شخصيت ها در بحث هاى قبلى ذكر شد، براى نمونه از عيسى بن بَدران معروف به قاضى أخنايى(م 750 م); على بن يعقوب بَكرى(م 724 هـ.); ابن جهبل شافعى(م 733 هـ); علامه ابن المطهّر الحلّى در عراق(م 726 هـ.): زَمْلَكانى(م 727 هـ.) و... مى توان نام برد.[ وهابيان: 28; بحوث فى الملل و النحل 4:354 ].
40ـ المقريزى، احمد; السلوك لمعرفة دول الملوك 1:889 به نقل از وهابيان: 30.
41ـ محمدبن عبدالوهاب پس از عدم موفقيت در حريملاء به طرف عيينه مى رود و دعوت&nbsp; و قيام خودش را با عثمان بن حَمَد(معمّر) حاكم آن جا در ميان مى گذارد و با وعده و فريب حمايت او را جلب مى كند، پس از اطلاع &laquo;سليمان بن محمد&raquo; حاكم أحساء و قَطيف نامه اى به عثمان مى نويسد و دستور قتل محمدبن عبدالوهاب را مى دهد ولى عثمان فقط&nbsp; از او مى خواهد كه شهر را ترك كند. محمدبن عبدالوهاب به منطقه دِرعيّه مى رود و موافقت و حمايت محمد بن سعود(حاكم منطقه) را جلب مى كند [وهابيان: 122].
42ـ ابن تيميه در كتابى كه به نام الصارم المسلول على شاتم الرسول نوشت، مى گويد: فحش دهنده به پيامبر چه كافر باشد و چه مسلمان بايد كشته شود و بايد به پيامبر پس از درگذشت او بيشتر از زمان حيات احترام گذاشت! در حالى كه محمدبن عبدالوهاب و طرف داران متعصّب او، مسافرت به قصد زيارت را معصيت و قبر ايشان را &laquo;بت&raquo; ناميده اند، اين دو گانه گويى را در سخن پيشوا و پيرو! چگونه مى توان توجيه كرد![ نقد و تحليلى پيرامون وهابی گرى: 46].
43ـ زيد برادر بزرگ عمربن خطّاب(خليفه دوم) در جنگ يمامه سال 12 هجرى كشته شد، قبرش زيارتگاه مردم بود. [الطبقات الكبرى 3: 274].
44ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان، 123.
45ـ ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد: 13 به نقل از وهابيان: 124. ابن بشر توضيح نداده است كه اين ثروت زياد از كجا پيدا شده بود ولى قراين نشان مى دهد كه در اثر غارت اموال و دارايى مخالفان يا حمله به قبايل و شهرهاى ديگر نجد و غنيمت گرفتن به دست آمده است. ابن بشر در شرح حال سعود بن عبدالعزيز(م 1229 هـ. ق) مى گويد: او در حملات خود جزء كودكان نابالغ و زنان و سال خوردگان، همه را از دمِ شمشير مى گذارند و تمام اموال را تصرف مى كرد.
46ـ المختار، صلاح الدين; تاريخ المملكة العربية السعودية 1: 51 به نقل از آيين وهابيت: 28. اجمالى از عملكرد وهابيان در حمله به مسلمانان و كشتار آنان در فصل چهارم مى آيد.
47ـ امپراتورى تركان عثمانى، حدود سال 1300 م/ 682 هـ با به سلطنت رسيدن عثمان اول، آغاز و در سال 1923م/ 1343 هـ با بركنارى سلطان عبدالمجيد توسط مصطفى كمال پاشا، پس از مدت طولانى(حدود 623 سال) از صحنه سياسى جهان حذف شدند.[ دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1685].
48ـ موثقى، احمد; جنبش هاى اسلامى معاصر: 72.
50ـ ستودارد، لوتروپ; عالم نو اسلام يا امروز مسلمين: 40 به نقل از جنبش هاى اسلامى معاصر: 73.
51ـ كنت اسميت، ول; اسلام در جهان امروز: 35 به نقل از پيشين: 72.
52ـ حايرى، عبدالهادى; ايران و جهان اسلام: 50; عميد زنجانى(ره)، عباس على; انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن: 216.
53ـ نوايى، عبدالحسين; اسناد و مكاتبات تاريخى: 513 به نقل از، ايران و جهان اسلام: 50.
54ـ گروهى سلطان سليم اول را &laquo;نخستين هواخواه يگانگى مسلمانان(پان اسلاميت Pan-Islamist) شمرده و گفته اند كه او آينده امپراتورى خويش را به جاى اروپا در خاورميانه مسلم نشين مى جست، او گويا بر آن بود، زبان عربى را زبانِ رسمى امپراتورى عثمانى سازد.[ استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام: 197].
55ـ اين پيمان &laquo;كاينارجا يا قاينارجه&raquo; پس از شكست مصيب بار عثمانى در برابر اتحاد مقدس كشورهاى اتريش، لهستان، ونيز و روسيه بسته شد.]نگاه كنيد به: Diplomacy.Hurrwiz. vol., P.157.].
56ـ بارتولد; خليفه و سلطان: 79.[ نقل از مصاحب، دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1715، ايران و جهان اسلام: 51].
57ـ بارتولد; خليفه و سلطان: 79.
58- Arnold , The Caliphate , p.146.
59- W. Montgomery Watt , Islamic political Thought, p.108.
60- Arnold , The Caliphate , p.137.
61ـ مذهب سلاطين عثمانى از ابتدا شافعى بود. به دليل اينكه امام شافعى و بسيارى از مذاهب ديگر، يكى از شروط امامت و خلافت مسلمانان را قرشى بودن مى داند، و چون عثمانيان ترك بودند و هيچ نسبتى با قريش و حتى عرب نداشتند، آن ها به مذهب حنفى گرايش پيدا كردند، زيرا در مذهب حنفى(ابو حنيفه) اين شرط در امامت و خلافت لازم نيست، علی رغم اين گرايش، شاهان عثمانى تا پايان به لحاظ مشروعيت دچار مشكل بودند و همواره كتاب هايى كه در آن ها حديث معروف پيامبر &laquo;الائمة من قريش*&raquo; آمده بود را اجازه نشر و توزيع نمى دادند و آنها را جمع آورى مى كردند، كتاب &laquo;العقايد النسفية&raquo; كه در آن، فصلى در باب امامت و شرط خلافت دارد را جمع آورى نمودند. [پيش گامان مسلمانِ تجدد گرايى در عصر جديد: 9].
62- يادآورى مى شود: بحث حديث معروف پيامبر&quot;ص&quot; به طور مفصل در كتاب آيات الغدير تأليف محقق معاصر، استاد على كورانى عاملی آمده است.[نقل از ايران و جهان اسلام: 52Gibb,Studies on the Civilization of Islam, p.141 .].
63ـ حقى، اسماعيل; تاريخ عثمانى 4: 25.
64ـ الأمين العاملى، محسن; كشف الإرتياب عن[من] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 98.
65ـ الزهاوى، جميل صدقى; الفجر الصادق فى الرد على مُنكرى التوسّل و الكرامات والخوارق: 73 به نقل از دعاوى المناوئين...: 233.
66ـ عبداللطيف، عبدالعزيز بن محمد; دعاوى المناويين لدعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 233.
67ـ زلّوم، عبدالقديم; كيف هُدّمت الخلافة: 10 به نقل از دعاوى المناويين...: 234.
68- درویش پور، حجت الله؛ بررسی پدیده ناسیونالیسم: 90.
69ـ اصلاح گرى يك روحيه اسلامى است كه به عنوان &laquo;شأن پيامبرى&raquo; در قرآن مطرح شده است. پيامبران همه مصلح بوده اند، به عنوان نمونه، قران كريم از زبان شعيب پيامبر(ع) نقل مى كند كه مى گويد: &laquo;ان اريد الاّ الإصلاح ما استطعت&raquo; هود/ 88 [. و اصلاح طلبى مصداق بارز امر به معروف و نهى از منكر و از اركان تعليمات اجتماعى اسلام مى باشد، اصولاً هر مسلمان بطور سنتى و عقيدتى بايد اصلاح طلب و يا طرف دار اصلاح طلبى باشد، يعنى خواهان، دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب&raquo; آن باشد. جنبش هاى اسلامى و اصلاحى معاصر در جان اسلام برخى پيش رو بوده اند مانند همان ها كه نام برديم [نهضت غزّالى، نهضت علويين، نهضت سر بداران، نهضت اخوان الصفاء] و برخى ارتجاعى بوده اند، مانند نهضت اشعرى در قرن چهارم و نهضت اخباری گرى(در شيعه) در قرن دهم و نهضت وهابی گرى در قرن دوازدهم. [بررسى اجمالى نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير ـ شهيد مرتضی مطهرى: 11].
70ـ عنايت، حميد; سيرى در&nbsp; انديشه سياسى عرب:7.
71ـ مركز دراسات الوحدة العربية، القومية العربية و الاسلام، بحوث ومناقشات...; 149.
72ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب: 38.
73ـ كسانى مانند ادوارد براون(مستشرق انگليسى) تلاش مى كند تأسيس دولت صفويه را نشانه اى از آغاز نهضت ملى در ايران معرفى كند.[ تاريخ ادبيات ايران ترجمه رشيد ياسمى 1: 195 به نقل از انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن: 218].
74ـ سلسله آل بويه (321ـ 441 هجرى) به مدت 120 سال، نمونه كوچكى از دوره حاكميت اميران شيعى در ايران مى باشد [تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1161; خدمات متقابل ايران و اسلام: 140].
75ـ صفويان نسَب خودشان رابه امام موسى كاظم(عليه السلام) مى رسانند و به همين جهت در بين مردم شيعه ايران از پايگاه بالايى برخوردار بودند. [دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1569].
76ـ امام خمينى(ره) روح اللّه الموسوی; كتاب البيع 2: 485 ؛ولايت فقيه(حكومت اسلامى): 48.
77ـ امام محمد غزّالى مى گويد: در اخبارش مى شنوى &laquo;السلطان ظلّ الله فى الأرض&raquo;. [التَبرُ المَسبُوك في نصيحة الملوك: 96].(البته در مراجعه به كتاب آمده است: &laquo;قال على&quot;عليه السلام&quot;: اذا كان يوم القيامة، لايبقى ظلّ و لاملجأ الاّ ضلّ اللّه و لايستظلّ بظلّه الاّ سبعة اُناسٍ: سلطانٌ عادلٌ فى رعيّته و...&raquo;).
78ـ &laquo;يا ايّها الذين امنوا اطيعوا اللّه و اطيعوالرسول و اُولی الأمر منكم....&raquo; سوره نساء / 59.
79ـ مهم ترين علماى اسلامى دوره صفوى عبارت بودند از: محقق كركى(م 940 هـ ق) شيخ بهايى(م 1030 هـ ق)، ميرداماد(م 1014 هـ ق)، مقدس اردبيلى(م 993 هـ ق) ملا محسن فيض كاشانى(م 1091 هـ ق)، محقق سبزوارى(م 1090 هـ ق)، آقا حسين خوانسارى(م 1098هـ. ق)، به ويژه علامه محمدباقر مجلسى(م 1110 هـ ق) كه به دليل اقدامات و تلاش زيادى كه نمود، به مقام &quot;شيخ الإسلامى&quot; هم رسيد.
80ـ علامه مجلسى(م1110 هـ. ق) در كتاب خودش سخت بر خلفاى سه گانه حمله كرد و پس از ذكر مطاعن به كفر و ضلالت آن ها حكم داد.[ ايران و جهان اسلام: 7].
81ـ تاج بخش، احمد; ايران در زمان صفويه: 243. [البته دول اروپايى چون با خلافت عثمانى مخالف بودند با صفويان هم كارى كردند.]
82ـ اصفهانى، محمدمهدى; نصف جهان فى تعريف الإصفهان: 180 به نقل از ايران و جهان اسلام: 70.]اولين جنگ و درگيرى بزرگ بين سلاطين عثمانى با شاهان صفوى در منطقه چالدران در سال 920 هجرى رخ داد كه شاه عثمانى به علت برخورداری سلاح ها، تجهيزات و نيروهاى جنگ جويى توانست بر شاه اسماعيل چيره شد. در جنگ هاى ديگرى كه پيش آمد، هيچ كدام نتوانستند بر ديگرى غالب شوند و بالأخره در سال 963 هجرى دو دولت با هم صلح كردند. [دايرة المعارف فارسى مصاحب 2 بخش اول: 1571].
83ـ البته وهابيان با آثار و نتايج شيعه گرى افراطى دوره صفويان در دوره زنديه، افشاريه مواجه شدند، چون با اعلان رسمى فرقه وهابيان در سال 1153 هجرى، صفويه منقرض شده و قاجاريه حكومت مى كردند. گفته مى شود، محمدبن عبدالوهاب در اين زمان حدود 45 سال داشته است. [عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 27].
84ـ بعضى رسميت بخشيدن به مذهب شيعه را از طرف شاهان صفوى واقعى نمى دانند و بيشتر به عنوان استراتژى كينه جويانه نسبت به رقباى عثمانى و پيشرفت مقاصد سياسى تلقى مى كنند [دايرة المعارف فارسى، 2 بخش اول: 1576].
85ـ&nbsp; ايرا ماروين; تاريخ جوامع اسلامى... 1، ترجمه: محمود رمضان زاده 309.
86ـ كشتن شيعيان به بهانه هاى مختلف در مناطق زير سلطه عثمانى ها نيز گزارش شده است!.
87ـ مصاحب، غلام حسين; دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1572; جعفريان، رسول; تاريخ ايران اسلامى، دفتر چهارم: صفويه از ظهور تا زوال: 448.
88ـ شوشترى، عبداللطيف; تحفة العالم و ذيل التحفة: 8 . مرحوم ميرزاى قمى، متوفاى 1231 هـ ق نيز شبيه سخنان شوشترى را نقل كرده است [نويسنده كتاب، معاصر محمدبن عبدالوهاب بوده است. وهابيان: 215].

حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت دوّم)</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/وهّابیت-تکفیری-پیدایش-اهداف-و-ایده-هاقسمت-دوّم</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/وهّابیت-تکفیری-پیدایش-اهداف-و-ایده-هاقسمت-دوّم</guid>

<description><![CDATA[
وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت دوّم)

پيدايش فرقه وهابيان توسط محمّدبن عبدالوهاب نجدى در نيمه دوم قرن دوازده هجرى واقعيتى انكارناپذير است. محمّدبن عبدالوهاب با مطالعه و تحقيق در اعتقادات و رفتار مردم مسلمان سنى و شيعه ساكن در مناطق نجد، درعيّه، حُريملاء، مكّه، مدينه، أحساء، قَطيف، بصره(عراق)، و... به اين نتيجه رسيد كه بسيارى از اعتقادات و رفتار مردم با آيات قرآن و اصول گفته شده از زبان صحابه پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و تابعين مخالفت دارد و لذا تصميم گرفت عقيده خودش را، علي رغم مخالفت بزرگان و علمای اسلامی و از جمله&nbsp; پدر، برادر و... اعلام كند و اين كار را با زحمت و مشكلات زياد شروع نمود و بعدها با كمك آل سعود ادامه يافت.

یادآوری:
در قسمت اول این نوشتار به چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، تحصیلات، آموزش های او و مسافرت هایش اشاره شد. اینک توجه خوانندگان گرامی را به پی گیری ادامه مباحث جلب می کنم.&nbsp;&nbsp; 
4ـ آموزش زبان فارسى و تركى
تاريخ نويسان وهّابى در مورد اين كه آيا شيخ محمدبن عبدالوهاب زبان&nbsp; فارسى و تركى را آموخته است يا خير؟ بحث هايى را در كتاب هاى خود مطرح كرده اند.
از طرفى مى گويند: &laquo;آموزش زبان غير عربى غير از موارد ضرورت و اضطرار لازم نيست، زيرا كه زبان عربى زبان سلف صالح، و قرآن و سنّت نبوى به عربى مى باشند و تعدادى از علماى سلف صالح مانند ابن تيميه آموختن زبان غير عربى را مكروه دانسته اند&raquo;.(29)
از طرف ديگر مدعى هستند، در تأليفات شيخ محمدبن عبدالوهاب نيز آثار و نشانه هايى در مورد اين مسئله وجود ندارد. آن چه باعث طرح اين مسئله(آموزش زبان غير عربى) شده است همان نقل صاحب اللُمَع الشهاب... مى باشد و قصد آن ها اين بوده است كه بگويند اعتقادات و مبانى فكرى محمدبن عبدالوهاب از وحى و سنّت نبوى أخذ نشده است، بلكه با مبانى فلسفى و رياضى و صوفى و... آميخته شده، در حالى كه آثار و عقايد محمدبن عبدالوهاب با اين گونه سخن ها هماهنگى ندارد.
وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت دوّم)

پيدايش  فرقه وهابيان توسط محمّدبن عبدالوهاب نجدى در نيمه دوم قرن دوازده هجرى  واقعيتى انكارناپذير است. محمّدبن عبدالوهاب با مطالعه و تحقيق در اعتقادات  و رفتار مردم مسلمان سنى و شيعه ساكن در مناطق نجد، درعيّه، حُريملاء،  مكّه، مدينه، أحساء، قَطيف، بصره(عراق)، و... به اين نتيجه رسيد كه بسيارى  از اعتقادات و رفتار مردم با آيات قرآن و اصول گفته شده از زبان صحابه  پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و تابعين مخالفت دارد و لذا تصميم گرفت عقيده  خودش را، علي رغم مخالفت بزرگان و علمای اسلامی و از جمله&nbsp; پدر، برادر و...  اعلام كند و اين كار را با زحمت و مشكلات زياد شروع نمود و بعدها با كمك  آل سعود ادامه يافت.

یادآوری:
در قسمت اول این نوشتار به چگونگی  پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، تحصیلات، آموزش های او و مسافرت  هایش اشاره شد. اینک توجه خوانندگان گرامی را به پی گیری ادامه مباحث جلب  می کنم.&nbsp;&nbsp; 
4ـ آموزش زبان فارسى و تركى
تاريخ نويسان وهّابى در مورد  اين كه آيا شيخ محمدبن عبدالوهاب زبان&nbsp; فارسى و تركى را آموخته است يا خير؟  بحث هايى را در كتاب هاى خود مطرح كرده اند.
از طرفى مى گويند: &laquo;آموزش  زبان غير عربى غير از موارد ضرورت و اضطرار لازم نيست، زيرا كه زبان عربى  زبان سلف صالح، و قرآن و سنّت نبوى به عربى مى باشند و تعدادى از علماى سلف  صالح مانند ابن تيميه آموختن زبان غير عربى را مكروه دانسته اند&raquo;.(29)
از  طرف ديگر مدعى هستند، در تأليفات شيخ محمدبن عبدالوهاب نيز آثار و نشانه  هايى در مورد اين مسئله وجود ندارد. آن چه باعث طرح اين مسئله(آموزش زبان  غير عربى) شده است همان نقل صاحب اللُمَع الشهاب... مى باشد و قصد آن ها  اين بوده است كه بگويند اعتقادات و مبانى فكرى محمدبن عبدالوهاب از وحى و  سنّت نبوى أخذ نشده است، بلكه با مبانى فلسفى و رياضى و صوفى و... آميخته  شده، در حالى كه آثار و عقايد محمدبن عبدالوهاب با اين گونه سخن ها هماهنگى  ندارد.
دكتر منير العِجلانى نيز مى گويد: &laquo;صلاح العقّاد منكر سخن صاحب لُمَع الشِهاب و... مى باشد و در اينكه محمدبن عبداالوهاب در شهرهاى فارس اقامت داشته و فلسفه و تصوف را از علماى آن جا آموخته باشد. دليل اين مسئله دو چيز است: اول: نادانى و جَهل محمد بن عبدالوهاب به لغت فارسى به طور مطلق. دوم: در آثار شيخ هيچ اثر و نشانه اى از تعليمات فلسفى و تصوف ديده نشده است. و ادعاى اينكه محمد بن عبدالوهاب بعضى از دانستى هاى خودش(علوم فلسفه، تصوف...) را آشكار نمى كرده است نيز نوعى اتهام و هذيان گويى است&raquo;. (30)

5ـ آراء و پندارها
آراء و پندارهاى محمّدبن عبدالوهاب را به شرح زير مى توان ذكر كرد:
الف: مبارزه با شرك و خرافات و بازگشت به توحيد خالص و اسلام سَلفِ صالح!(31)
محمّدبن عبدالوهّاب يكى از برنامه هاى خود را مسئله دعوت مردم مسلمان به توحيد خالص! و دست برداشتن از شرك و خرافات! اعلام نمود.
او در كتاب التوحيد كه در سال 1153 هـ.ق نوشته است، مى گويد: &laquo;من شما را به سوى توحيد و يكتاپرستى فرا مى خوانم و مى خواهم شرك را كاملاً كنار بگذاريد&raquo;.(32)
اين سخن و مانند آن كه در باره توحيد اظهار داشته به اين دليل است كه معتقد بوده، مسلمانان در قرون گذشته به انواع خرافات و بدعت ها، آلوده شده و در عقيده و عمل و آداب و رسوم و عبادات خود از جهل و نادانى و گمراهى به امور مختلفى كه از مظاهر شرك و بت پرستى است، پاي بند گرديده اند. لذا او رسالت و تلاش خود را مبارزه با اين خرافات و بدعت ها و استقرار توحيد و يكتاپرستى مى دانست!.
البته اين شعار و سخن از محمدبن عبدالوهاب و مدعيان اصلاح گرى و بازگشت به اسلام سلف صالح! به صورت كلى و در جاى خود، سخن حقّى مى باشد كه مسلمانان آن روز(قرن 12 هجرى) در اكثر مناطق اسلامى گرفتار آن بودند. ولى بايد دانست كه محمدبن عبدالوهاب و طرف داران او، به جاى شناخت علت مشكلات مسلمانان و بدعت ها و خرافات و تلاش در جهت از بين بردن عوامل آن ها، صرفاً ادعاهايى نموده و مصمم به قبولاندن آن ها به مسلمانان شده و در عمل به جاى دعوت مسلمانان به ويژه رهبران مذهبى به وحدت و حلّ اختلافات و چاره جويى، بسيارى از معتقدات و آداب و كردار مذاهب و فِرق ديگر اسلامى، از جمله عقايد پیروان اهل بیت(ع) و شيعيان را با ذهنيّات ساختگى همراه با جمودگرايى به عنوان شرك و بت پرستى ردّ كرده و به آن ها حمله ور شدند!.(33)
بدتر از همه، وهابيان، اكثر مسلمانان غير خود را مشرِك و كافِر قلم داد نموده و حتى آن ها را واجب القتل دانستند، و مبارزه با مسلمانانِ مشرك و كافر! را به عنوان &laquo;جهاد در راه خدا&raquo; و در واقع نوعى اعلام جنگ به سرتاسر جهان اسلام و پيروان مذاهب اسلامى به غير از پيروان مذهب حنبلى و خودشان تلقى نمودند!
محمدبن عبدالوهاب و پيروان او، توحيد و شعار &quot;لا اِله الاّ اللّه&quot; را طورى تفسير كردند كه غير از خودشان، موحّد ديگرى در جهان يافت نمى شد، آن ها زيارت قبور حتى قبر پيامبر گرامى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;، ساختن گنبد و بارگاه براى درگذشته گان و نذر و چراغانى براى آن ها، بوسيدن ضريح پيامبر، پيشوايان دينى و علما و بزرگان مذهبى و نماز گزاردن در كنار آن ها، توسل و شفاعت خواستن از آن ها و .... نشانه هايى از شرك و كفر قلم داد مى كردند.
محمدبن عبدالوهاب در كتاب كشف الشُّبُهات مسلمانان ديگر(غير از طرف داران خودش) را مشرك، كافِر، بت پرست، مُرَتدّ، منافق، دشمن توحيد، دشمن خدا، اهل باطل، نادان و شيطان لقب داده است. او ريختن خون و تصرف در اموال آن ها را مباح اعلام كرد.(34)
اگر مسلمانان دعوت به توحيد(طبق تفسير محمدبن عبدالوهاب) را مى پذيرفتند، داخل در حريم مسلمانان و داراى أمان مى شدند و&nbsp; در غير اين صورت مى بايست نابود شوند!.
محمدبن عبدالوهاب معتقد بود:&laquo;مسلمان شدن و حفظ جان و مال تنها به اداى شهادتين نمى باشد بلكه مى بايست آن چه را كه خلاف صريح قرآن و سنّت نبوى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; است را ترك كنند و بر طبق گفته سلف صالح رفتار و عمل نمايند، در غير اين صورت كافر و مشركند و جان و مال آن ها حلال مى باشد،[ بايد كشته شوند] هر چند شهادتين را گفته باشند&raquo;.(35)
بسيارى از علماء و پيروان مذاهب اسلامى از فِرق مختلف، اين قبيل تفسير و توجيهات اعتقادت اسلامى و قرآنى توسط محمدبن عبدالوهاب و پيروانش را مطابق اصول و مستندات قرآنى و حديثى و مبانى كلام اسلامى و سنت نبوى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; ندانسته و با آن ها مخالفت نمودند.(36)
در اولين مخالفت و مبارزه با اعتقادات محمدبن عبدالوهاب، برادرش سليمان بن عبدالوهاب به صحنه آمد(37) و اعلام كرد: &laquo;امروز مردم به كسى(برادرش محمدبن عبدالوهّاب) مبتلا شده اند كه خود را به كتاب و سنت نسبت مى دهد و از علوم آن دو، استنباط مى كند و از هركس با او مخالفت كند، باكى ندارد و مخالفان خود را كافر مى داند، در حالى كه يك نشان از نشانه هاى اجتهاد در او نيست، بلكه سوگند به خدا، حتى يك دهم از نشانه آن در او وجود ندارد، با اين وضع، گفتارش در بسيارى از مردم نادان تأثير گذاشته، پس اِنّا للّه و اِنّا اليه راجُعون&raquo;.(38)
در جاى ديگر مى گويد: &laquo;امورى كه وهابيان آنرا موجب شرك و كفر مى دانند و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان مى پندارند، در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود، ولى از هيچ يك از ائمه اسلام شنيده و يا روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافِر يا مُرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و يا اينكه بلاد مسلمانان را به همان گونه كه شما مى گوييد، بلاد شرك و دارالكُفر ناميده باشند&raquo;.(39)
شيخ سيلمان در كتاب ديگرى به نام فَصل الخطاب فى الرّد على محمّد بن عبدالوهاب به انكار و رد افكار برادرش پرداخت، كه فعلا مفقود است.
مى گويند، روزى شيخ سليمان از برادرش(محمدبن عبدالوهاب) پرسيد اركان اسلام چند است؟ او جواب داد: پنج است. سليمان گفت: اما تو آن را شش قرار دادى!؟ چون مى گويى: هر كس از تو پيروى نكند و اعتقادات(آراء و افكار) تو را قبول نداشته باشد، كافِر است.(40)
یادآور مى شوم در باره اعتقادات كلامى وهّابيان در باب توحيد، قرآن و... از طرف علماى بزرگ جهان اسلام(شيعه و سنّى) كتاب هايى تأليف شده است، ولى پرداختن به رديّه ها و مباحث آن ها با بحث تاريخى سازگار نيست.(41)

ب: مخالفت با تفسر قرآن، اجتهاد، فلسفه، عرفان و اختراعات بشرى
محمّدبن عبدالوهاب در ادامه آراء و پندارهاى خود مبنى بر بازگشت به اسلام سلف صالح و توحيد خالص! با تمسّك به عقل و فلسفه، اجتهاد و مسائل عرفانى و تفسير قرآن و سنّت نبوى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; مخالفت مى كند و با تمسّك به حديث إنّ كلَّ بِدْعةٍ ضَلالةٌ و كلُّ ضَلالة فى النّارِ(42) اين گونه كارها را &laquo;بدعت&raquo; و گمراهى دانسته و با آن ها مبارزه مى كند. در اثر اين ديدگاه وهابيان به افكارى خشك و منجمد، جامد و قشرى دچار شدند و در مباحث اساسى دين مانند توحيد، ايمان، حاكميت اسلامى، توسل و شفاعت، خيرات و صدقات، اعياد و سوگواري ها، و...، منحرف شده و از تبيين صحيح و درست آن ها واماندند و در نتيجه از تفسير پديده ها و اختراعات بشرى مانند تلفن، اتومبيل، برق، و وسايل ارتباط جمعى، عكاسى و... دور مانده و همه را در مراحل اوليه حرام و مبارزه با آن ها را لازم شمردند، در حالي كه قرآن و اسلام با اختراعات بشرى مخالفت ندارد بلكه همه انسان ها را تشويق به كسب علم و دانش و استفاده از علوم مختلف براى بهره بردارى از ذخاير خدا دادى(نهفته در طبيعت مانند درياها و كوه ها و...) نموده است، و علوم فلسفه، منطق، فقه و اصول، تفسير قرآن و عرفان همه در خدمت انسان و براى رشد و كسب مقامات معنوى و رسيدن به كمال انسانى مى باشند.
محمّدبن عبدالوهاب مى گويد: &laquo;ما هيچ كتابى را از بين نمى بريم مگر كتاب هايى كه مردم را به عقايدشان دچار شكّ و ترديد كند مانند كتاب هاى علم منطق...&raquo;.(43)
حافظ وهبة(م 1378 هـ.ق) مى نويسد: &laquo;وهابيان تصوير را حرام مى دانند،... فراگرفتن علوم فلسفه و منطق را جايز نمى دانند. در ميان علماى نجد، كسانى كه با اين علوم آشنايى داشته باشند، به ندرت مى توان يافت... اطلاعشان در معلومات تاريخى از سيره پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و سيره خلفاى راشدين تجاوز نمى كند و به تواريخ ديگر(تاريخ قديم و تاريخ اسلام) توجهى ندارند. از اكتشافات جديد چيزى در جزيرة العرب شناخته نيست... &raquo;.(44)
وهابيان همه امور و پديده هاى جديدى را كه در سه قرن اول هجرى سابقه نداشت، بدعت و حرام مى دانستند!؟ مانند:فراگيرى منطق و فلسفه و علوم جديد، استعمال دخانيات، استفاده از دوچرخه(چون &laquo;اَرّابه شيطان&raquo; يا &laquo;اسب شيطان&raquo; است و به نيروى جادو و با پاى شيطان حركت مى كند) و اختراعات جديد ديگر مانند: تلفن و تلگراف و دوربين عكاسى و اتومبيل، حق گمرك، ماليات و ... .(45) گنجانيدن درس رسم و تعليم زبان خارجى در برنامه مدارس و همچنين جغرافيايى كه در آن از گردش زمين و كُرويّت آن سخن رفته بود، مورد اعتراض علماى نجد(در سال 1349 هـ.ق كه در مكه گرد آمده بودند) قرار گرفت.(46)
در مسئله اجتهاد در فروع دين، وهابيان به پيروى از ابن تيميه(47)[ پيشواى مذهب سلفى گرى] اعتقادات شيعه در باره اجتهاد را انكار مى كنند و در واقع خودشان را مقلّد احمدبن حنبل، ابن تيميــه و ابن قيّم مى دانند. در آثار و كتاب ها و رساله هاى وهابيان(محمّدبن عبدالوهاب و فرزندانش) اصول و شيوه هاى جديد اجتهادى و دخل و تصرف وجود ندارد و در همه مسائل به دنبال نصّ(روايت) مى روند و در صورت عدم نصّ، به سخن احمد بن حنبل به عنوان اصل ثابت اعتماد مى كنند.(48)
ملك بن عبدالعزيز در خطابه اى كه در سال 1355 قمرى در مكه ايراد كرد، گفت: &laquo;مذهب ما پيروى از دليل است و اگر يافت نشود، ما از اجتهاد احمد[بن] حنبل پيروى مى كنيم&raquo;.(49)
در واقع استدلال وهابيان اين بود كه آن چه كه در زمان پيامبر اکرم &quot;صلّى الله عليه وآله&quot; نبوده [و بعد از سه قرن اول هجرى پديدار شده]، بدعت و حرام مى باشد، مانند زيارت، توسّل به مردگان و بزرگ داشت و شفاعت خواستن، دعا و فاتحه خواندن براى مردگان، آب پاشيدن بر روى مقابر و تعمير قبور حتى قبور پيشوايان و اولياء خدا، ساختن مسجد در كنار قبور و تبرك و استشفاء از قبور اولياء، آويختن بيرق و اسلحه در تكيه ها و... و مى گويند، هيچ دليل و نصّ معتبر در قرآن و سنت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و اصحاب آن حضرت در مورد مسائل مذكور وجود ندارد و لذا كسانى را كه اين كارها را انجام مى دادند و يا معتقد بودند به شدّت نهى مى كردند و با برخورد تند و خشن وهابيان مواجه مى شدند.(50)
ديدگاه اسلامىِ صحيح[اعتقادات شيعيان و پیروان مکتب اهل بیت&quot;علیهم السلام&quot;] در باره مسائل ذكر شده در منابع اصيل اسلامى با ادلّه روشن و استدلال كامل بيان شده و در اينجا متعرض ردّ و پاسخ آن ها نمى شويم.(51)
نقد و ملاحظه
يكى از تفاوت هاى عمده ديدگاه وهابيان با ساير فِرق و مذاهب اسلامى اين است كه در مواردى كه از كتاب و سنت دليلى بر حُرمت و يا حِليّت چيزى پيدا نشد، فِرق اسلامى(غير وهّابى) اصل اِباحه و حِليّت را جارى مى كنند و آن چيز يا عمل را حلال و مباح اعلام مى كنند، بنابر اين موضوعات جديد مانند شرب توتون و تنباكو(دخانيات)، شرب قهوه و چاى، خوردن گوجه فرنگى و سيب زمينى، استفاده از تلگراف و تلفن و اتومبيل و هواپيما و صدها اختراع و اكتشاف جديد(كه در عصر نُبوّت و رسالت پيامبر اکــــرم&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و صحابه مطرح نبوده) همه مباح مى باشند بلكه بدون استفاده از آن ها زندگى مردم با مشكل مواجه مى شود و هيچ انسان عاقلى استفاده از آن ها را ممنوع نمى كند، چه برسد به ديدگاه اسلام و قرآن.(52) در واقع اين عملِ وهابيان همانند برخورد فرقه ضالّه خوارج در قرن اوليه اسلام مى باشد كه با برداشت هاى خشك و مقدس مآبى به ظواهر آيات قرآنى استناد مى كردند، كه انحراف و گمراهى خوارج براى همه مسلمانان آگاه و روشن بين واضح هست.(53)

ج: خلافت دينى ـ عربى و ضدّيت با حاكميت تركان عثمانى(54)
وهابيان با تلاش زياد آراء و پندارهاى خود را در ميان اعرابِ جزيرة العرب تبليغ و گسترش مى دادند و شايد يكى از دلايل نفوذ و گسترش اين فرقه، آميخته شدن آراء و پندارهاى آن ها با سرنوشت اعراب و جايگاه آن ها در ميان مسلمانان جهان و كشورهاى اسلامى بود. اعراب، به روشنى مى ديدند كه سرنوشت آن ها به دست تركان عثمانى افتاده است و تنها راه رهايى و آزادى و برگرداندن تسلّط اوليه اعراب[عزّت و افتخار حاكميت اعراب امويان و عباسيان تا قبل از سقوط بغداد در سال 656 هـ.ق]،(55)&nbsp; پيروى نمودن از مرام كسانى است كه در فكر ايجاد قدرت جديد عرب ها مى باشند كه در مرحله كنونى با دعوت و شعارهاى محمّدبن عبدالوهاب و طرف دارانش مواجه شده بودند. لذا با لبّيك گويى به دفاع از فرقه وهابيان برخاستند و بر عليه حاكميت عثمانيان شوریدند.
محمّدبن عبدالوهاب راه رسيدن يا تحقّق اين هدفِ خودش را اتحاد با قدرت محمّدبن سعود(1179 م) دانست. ابتدا قبايل بدوى و اعراب پراكنده سرزمين نجد را سازمان دهى كردند و از نيروى آن ها در راه هدف تجاوزكارانه و به چنگ آوردن سلطه بر سرزمين هاى اعراب حجاز(مكّه و مدينه) و در صورت موفّقيت به ساير اماكن عربى ـ اسلامى نهايت بهره بردارى را كردند.بعضى از انديشمندان عرب مانند رشيد رضا(م 1354 هـ.ق) جنبش وهابيان را نشانه &laquo;روحيه استقلال طلبى عرب&raquo; مي داند!.(56)
يكى ديگر از نويسندگان عرب(متأثّر از رشيد رضا) جنبش وهابيان را به &laquo;وجدان قومى[ناسيوناليسم] عرب&raquo; تفسير كرده است!.(57)
در نتيجه نهضت و جنبش وهابيان كه از نجد آغاز و گسترش يافته بود، به عنوان خطر بزرگى براى حاكميت امپراتورى عثمانى پديدار گشت. سلطانِ عثمانى(سليم سوم) از محمّدعلى پاشا(خَديوِ مصر) براى سركوبى دعوت و شورش وهابيان كمك خواست. او در سال 1228 هـ.ق/ 1811 م موفق شد با تصرف مركز وهابيان(دِرعيّه) قدرت آن ها را درهم شِكَند ولى پس از چندى مجدداً سر بلند كردند و بالأخره در دهه سوم قرن بيستم ميلادى(13 هجرى) پس از جنگ هاى طولانى بر جزيرة العرب مسلّط و دولت عربستان سعودى را تأسيس نمودند.(58)
در حقيقت وهابيان به پيروى از مكتب حنبلى و پيشواى سلفيه!(ابن تيميّه) به فكر ايجاد حاكميت دينى ـ عربى و به مبارزه با حاكميت غيرعربى در جهان اسلام برخاستند و كار خود را با دعوت مردم به &laquo;پيراستن دين اسلام از انحرافات و آثار فكر غير عرب&raquo; شروع، و در اين راه با تحمل دشواري هاى فراوان و جنگ و خون ريزى و غارت مخالفان به اهداف خود دست يافتند. محمّدبن عبدالوهاب به آرزوى خود كه رسيدن به &laquo;تشكيل دولتى دينى كه خود مشاور فقهى مى باشد&raquo; نايل آمد.(59)
پس از تأسيس حكومت سعودى و توسعه قدرت وهابيان و، آن ها درصدد گسترش حكومت دينى در سرتاسر جهان عرب و كشورهاى اسلام برآمدند و با شدّت بر ضد حاكميت عثمانى موضع گيرى كردند. وهابيان و آل سعود، حاكميت عثمانى را غاصبِ خلافتِ مسلمانان مى دانستند و عقيده داشتند، خلافت بر مسلمانان براى هميشه حق عرب است!.(60)

د: دشمنى با شيعه دوازده امامى[اسلام ناب محمّدى&quot;ص&quot;]
روشن است كه اختلاف بين اهل سنّت و شيعيان، ريشه تاريخى و عقيدتى دارد.(61)وهابيان با افكار انحرافى و غلط تلاش مى كنند، پيدايش شيعه را به عبداللّه بن سبا(62) نسبت دهند و با انواع شيوه ها اين اتهام واهى را تقويت و از سخنان مستشرقان و كفّار مانند &laquo;گلدزيهر يهودى&raquo;(63)، &laquo;دوزى&raquo;(64)، &laquo;ولهاوزن&raquo;(65) و... استفاده مى كنند.
محمّدبن عبدالوهاب در كتابى به نام رسالة فى الرّد على الرافضة به انكار حقّانيت و اعتقادات شيعه پرداخته و مدعى مى شود كه شيعه قائل به تحريف قرآن و آن را ناقص مى داند و هر كس اعتقاد به تحريف و نقص قرآن داشته باشد، كافر است.(66)
هم چنين او، اصل تقيّه(كه شيعه معتقد است پيشوايان معصوم&quot;عليهم السلام&quot; در طول زندگانى خودشان براى حفظ اساس دين و اسلام در مقابل دشمنانشان استفاده مى كردند) را باطل مى شمارد و با فحش و ناسزاگويى طرف داران تقيه را كافر مى داند.(67)
همين طور در باره عقيده شيعه مبنى بر عصمت امامان معصوم&quot;عليهم السلام&quot; مى گويد: &laquo;اثبات و ادعاى عصمت براى امامان از دروغ ها و افتراءهاى شيعه است كه هيچ دليلى از كتاب و سنت و اجماع و قياس صحيح و عقل سليم ندارد و خدا بكشد ايشان را كه چنين اعتقادى دارند&raquo;.(68)
محمّدبن عبدالوهاب و طرف داران او(وهابيان) اعتقادات كلامى ـ فقهىِ صحيح و نابِ شيعه كه در منابع معتبر خود آن ها را ثابت نموده و معتقد است مانند: بَداء، رجعت، مُتعه(ازدواج موقّت) كفر دشمنان امام علىّ&quot;عليه السلام&quot;، افضليّت حضرت علىّ&quot;عليه السلام&quot;، توسّل، شفاعت، عزادارى براى امامان معصوم&quot;عليهم السلام&quot; و... را، باطل و بدعت مي داند.(69)
اين نوع برخورد وهابيان با اعتقادات شيعه(حداقل به عنوان يك مذهب و فرقه اسلامى) كه با انواع فحش و ناسزاگويى و توهين و افتراء همراه مى باشد، نشان از عمق دشمنى و كينه آن ها با اعتقادات اهل بیت&quot;علیهم السلام&quot; و عقايد اسلامى بخش مهم و وسيعى از مسلمانان دارد. به ويژه اين كه دشمنان قسم خورده مسلمانان مانند كفّار و مشركين و استعمارگران از اين گونه سخنان بهره ها و استفاده های فراوانی مى برند و خوش حالى خود رامخفى نمى كنند!. از طرف ديگر وهابيان با اين نوع برخورد با مسلمانان(شيعيان) مدعى اصلاح طلبى و جلوگيرى از كفر و شرك و نفاق و طرف دار وحدت مسلمين و پرهيز از تفرقه و دشمنى مى باشند.! فَاْعتبِروُا يا اُولى الأبصار.(70)

6ـ آثار و نوشته هاى محمّدبن عبدالوهاب
مهم ترين آثار و تأليفاتِ شيخ محمّدبن عبدالوهاب تميمى نجدى(مؤسّس فرقه وهابيان) كه منتشر شده است، به شرح زير است:
1ـ كتاب &laquo;التوحيد فيما يجب مِن حق اللّه على العبيد&raquo;
اين كتاب اولين اثر محمدبن عبدالوهاب مى باشد كه در شهر حُريملاء هنگام اقامت نخستين، تأليف نموده است.(71) مباحث عمده اين كتاب همان طورى كه از نامش پيداست پيرامون معرفى توحيد و مباحث شِرك و كُفر و صفات خداوند و آن چه كه از حقوق خداوند بر بندگانش واجب مى باشد، تنظيم شده و براى اولين بار محمّدبن عبدالوهاب در شهر حريملاء دعوت به وهابيّت و اعتقادات خودش را به مردم مطرح نمود اگر چه بعضى از مورخين گفته اند، شيخ مطالب اين كتاب را از درس هاى توحيد كه در شهر بصره گفته مى شد، أخذ نموده است.(72)
بر اين كتاب شرح ها و توضيحاتى نوشته شده، كه مهم ترين آن ها فتح المجيد فى شرح كتاب التوحيد مى باشد، نسخه خطّى اين كتاب، در كتابخانه سعودى در رياض با شماره 465/86 موجود مى باشد.(73)
2ـ رساله &laquo;كَشْفَ الشُبُّهات&raquo;
اين كتاب، پيرامون سؤال ها و شبهه هايى كه مخالفين دعوت شيخ محمّدبن عبدالوهاب مطرح مى كردند، تهيه و تأليف شده است و پاسخ شبهه ها در موضوعات گوناگون ارائه گرديده كه نسخه خطّى اين كتاب در كتابخانه سعودى در رياض با شماره 265/82 موجود هست و تاريخ اتمام كتابت آن، جمادى الاولى سال 1216 هـ.ق يعنى ده سال بعد از وفات مؤلف ثبت شده است.(74)
3ـ كتاب &laquo;فضايل الإسلام&raquo;
اين كتاب پيرامون اين است كه دين اسلام توسط حضرت محمّدبن عبداللّه&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; از طرف خداوند براى مردم آورده شده و بدعت نيست. نسخه خطّى اين كتاب نيز در كتابخانه سعودى در رياض با شماره 296/82 موجود است.(75)
4ـ كتاب &laquo;مختصر سيرة الرسول&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;&raquo;
نسخه هاى مختلفى از اين كتاب با نام هاى متفاوت و مختلف در كتابخانه ها موجود است، ولى آنچه قطعى مى باشد همين عنوان است كه نسخه خطّى آن در كتابخانه سعودى در رياض با شماره 518/86 ثبت شده است.(76)
5ـ كتاب &laquo;مجموع الحديث على ابواب الفقه&raquo;
مباحث اين كتاب در باره مسائل فقهى طبق نظرات شيخ محمّدبن عبدالوهاب مى باشد كه احاديثى نيز شاهد آورده است. ابن غنام(م 1225 هـ.ق) ضمن تأليفات شيخ، آن را ذكر است.(77)
نسخه خطّى اين كتاب با شماره 186/82 در كتابخانه سعودى در رياض موجود است.(78)
6ـ كتاب &laquo;رسالة فى الرّد على الرافضة&raquo;
در اين كتاب محمّدبن عبدالوهاب با طرح مباحثى مانند: خلافت، ارتداد خلفا، نقص قرآن، تقيّه، امامت معصومان&quot;علیهم السلام&quot;، عصمت، رجعت و... به انكار و ردّ اعتقادات شيعيان دوازده امامى مى پردازد كه معمولاً با توهين و افتراء همراه است و اتهامات زيادى را به شيعه نسبت، و همه را كافِر و مشرك مى داند!
اين كتاب با كمال تأسف! براى چندمين بار توسط دانشگاه امام محمّد بن سعود در رياض در ضمن مؤلفات شيخ محمّدبن عبدالوهاب در 56 صفحه منتشر گرديده است.(79)
7ـ كتاب &laquo;رسالة ثلاثة الاُصول و ادّلتها&raquo;
اين با عناوين مختلف در سال هاى 1338 هـ.ق 1340 هـ.ق و 1345 هـ.ق منتشر شده و مباحث آن پيرامون اصول اعتقادات هر مرد و زن مسلمانى تنظيم گرديده و نسخه خطّى آن با شماره 269/86 در كتابخانه سعودى در رياض موجود است.(80)
8ـ كتاب &laquo;القواعد الأربع&raquo;
اين كتاب پيرامون اختلاف و تفاوت مسلمان و مشرك نوشته شده و نسخه خطّى آن با شماره 269/86 در كتابخانه سعودى در رياض موجود است.(81)
9ـ كتاب &laquo;مسائل الجاهلية&raquo;(82)
اين كتاب پيرامون مسائلى است كه پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; با آداب و رسوم جاهلى مخالفت نموده است. نسخه خطّى آن در كتابخانه هاى شخصى موجود است ولى نسخه هاى چاپ شده فراوانى يافت مى شود.(83)
10ـ كتاب &laquo;المفيد المستفيد فى كُفر تارك التوحيد&raquo;
اين كتاب را محمّدبن عبدالوهاب در جواب برادرش سليمان بن عبدالوهاب براى اهالى عُيَيْنه فرستاد.(84)
11ـ [مجموعة] &laquo;الخُطب المنبرية&raquo;
اين كتاب مجموعه خطابه ها و منبرهاى محمّدبن عبدالوهاب مى باشد كه اعتقادات خودش را براى مردم و طرف دارانش بيان نموده و توسط دانشگاه امام محمّد بن سعود در رياض در 291 صفحه منتشر گرديده و نسخه خطّى آن با شماره 525/86 در كتابخانه سعودى در رياض موجود است.(85)
لازم به توضيح نيست كه در نسبت دادن بعضى از كتاب هاى ذكر شده و ذكر نشده ديگر به محمّدبن عبدالوهاب، ابهام و ترديد وجود دارد.(86)

7ـ مرگ محمد بن عبدالوهاب
محمدبن عبدالوهاب در سال 1206 هـ. ق پس از عمر نسبتاً طولانى(حدود 92 سال) و تأسيس فرقه وهابيان با آراء و پندارهاى باطل و منحرف از عقيده و اسلام سَلَفِ صالح و دخالت در انواع جنايات از قتل، تجاوز، سرقت و غارت اموال مسلمانان(شيعه و سُنّى) و تخریب اماکن مقدسه و عتبات عالیات کربلا و نجف و... گرفتار منتقم حقيقى شد. يكى از موّرخين تاريخ، مرگ محمدبن عبدالوهاب را به حساب ابجد چنين گفته است: &laquo;بَدأ هَلاك الخَبيث؛1206&raquo;.(87)

8ـ فرزندان او
از محمدبن عبدالوهاب چهار پسر به نام هاى: عبدالله، حسن، حسين و على باقى ماند كه همه آن ها به نشر و تبليغ فرقه وهابيان پرداختند. از فرزند بزرگ(عبدالله) دو پسر به نام هاى سليمان و عبدالرحمان باقى ماند. سليمان در تبليغ آراء وهابيان بسيار متعصّب بود. او در سال 1233 هـ . به دست ابراهيم پاشا كشته شد و سليمان نيز به مصر تبعيد گرديد و در آن جا درگذشت. فرزندان محمدبن عبدالوهاب، در دربار آل سعود معروف به آل الشيخ هستند و همواره تاكنون مورد احترام شاهان سعودى بوده و هستند و سِمَت مفتى بزرگ عربستان از ميان آنان انتخاب مى شود.(88)

خلاصه و نتیجه
از مجموع آن چه تا کنون گفته شد، نتايج زير به دست مى آيد:
1ـ پيدايش فرقه وهابيان توسط محمّدبن عبدالوهاب نجدى در نيمه دوم قرن دوازده هجرى واقعيتى انكارناپذير است. محمّدبن عبدالوهاب با مطالعه و تحقيق در اعتقادات و رفتار مردم مسلمان سنى و شيعه ساكن در مناطق نجد، درعيّه، حُريملاء، مكّه، مدينه، أحساء، قَطيف، بصره(عراق)، و... به اين نتيجه رسيد كه بسيارى از اعتقادات و رفتار مردم با آيات قرآن و اصول گفته شده از زبان صحابه پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و تابعين مخالفت دارد و لذا تصميم گرفت عقيده خودش را، علي رغم مخالفت بزرگان و علمای اسلامی و از جمله&nbsp; پدر، برادر و... اعلام كند و اين كار را با زحمت و مشكلات زياد شروع نمود و بعدها با كمك آل سعود ادامه يافت.
2ـ گفته می شود، محمّدبن عبدالوهاب با حافظه و هوش فراوان! و جدّيت زياد تحصيلات خودش در فقه، اصول، حديث، كلام و تفسير، تاريخ و سيره را نزد علماء و شخصيت هایى كه در زادگاه او بودند مانند پدرش و... فراگرفت و تأليفات شيخ احمدبن تيميّه را فراوان مطالعه و استنساخ مى كرد كه گفته می شود هم اكنون این آثار در موزه بريتانيا موجود است.(89)
3ـ محمّدبن عبدالوهاب براى افزايش اطلاعات خودش، مسافرت هاى فراوانى به خارج از زادگاهش صورت داد. در باره مسافرت او به بيرون از جزيرة العرب مانند عراق، ايران و شام اختلاف وجود دارد و نمى شود نظر قطعى در مورد مسافرت او به ايران ابراز نمود، گرچه بعضى از مورّخين و سفرنامه نويس ها مانند مِستر هِمفرى و عبداللطيف خان شوشترى و...ذكر كرده اند.
4ـ محمّدبن عبدالوهاب پس از اعلام دعوت خودش شروع به تأليف كتاب و رساله نمود، مانند كتاب التوحيد فيما يجب مِن حق اللّه على العبيد و كتاب كشف الشُبهات و... كه تكيه گاه فقهى، حديثى او فقه احمدبن حنبل و تكيه گاه اعتقادى، كلامى او سيره و روش احمدبن تيميّه و ابن قيّم الجوزية و... بود. يكى از مهم ترين اهداف او احياء توحيد خالص و سنّت سَلف صالح! عنوان شد، اگر چه ادعاهاى او در همان زمان رد گرديد و علماى زيادى به مخالفت با افكار و انديشه هاى او برخاستند، ولى با سماجت و پى گيرى، طرف داران زيادى پيدا نمود. بخش ديگرى از افكار و انديشه هاى محمّدبن عبدالوهاب را ضديّت و مخالفت با اعتقادات شيعه دوازده امامى تشكيل مى دهد.
5ـ تأثيرپذيرى و یا ضدیت و دشمنی محمّدبن عبدالوهاب از علماء و شخصيت هاى ديگر و گرايش ها و حكومت هاى تركانِ عثمانى در آناطولى و كشورهاى اسلامى و حاكميت شيعيان صفوى در ايران و... نيز بحثى است كه مطرح شده است. همين طور تأثيراتى كه ممكن است بيگانگان و استعمارگران در افكار و انديشه هاى او گذاشته باشند. زيرا هدف آن ها اختلاف افكنى ميان مسلمانان، فرقه سازى و... مى باشد و از اين طريق به اهداف پلید استعمارى و شیطانی خود نايل مى شوند.(90)
بقلم حجت الاسلام و المسلمین عباس جعفری
---------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
29ـ ابن تيمية، احمد; اقتضاء الصراط المستقيم: 204 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية:110.
30ـ العجلانى، منير; تاريخ البلاد العربية السعودية: 200 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 111 و 112.
31ـ وهّابيان، احمدبن عبدالحليم الحرّانى معروف به ابن تيميه(661 ـ 728 هـ) را احياء كننده سلف صالح! مى پندارند و با تعبيراتى مانند &laquo;شيخ الإسلام ـ محيى الشريعة ـ محيى السنة&raquo; از او تجليل مى كنند. واقعيت اين است كه اين القاب و ادعاها دروغ و باطل مى باشد، زيرا احياء كننده شريعت و سنت شايسته كسى است كه با سيره و روش و سنت پيامبر(ص) و صحابه راستين ايشان در طول قرنهاى قبلى(7 قرن قبل) مخالفت نكرده باشد در حالى كه ابن تيميه در اكثر اعتقادات خود با آن ها مخالفت ورزيده، مانند زيارت قبور پيامبران و توسّل و شفاعت خواستن و ... در اين باره، توضيحات بيشترى در فصل هاى بعدى خواهد آمد.
32ـ الأمين العاملى، محسن; كشف الارتياب عن[فى]أتباع محمدبن عبدالوهاب: 8.
33ـ يادآورى اين مطلب لازم است كه مسئله اصلاحات مذهبى و برطرف كردن خرافات كه داعيه وهابيان است، هرگز از مرحله ادعا تجاوز نكرده و در نهضت وهابي گرى، كارى كه به توان آن را &laquo;اصلاح&raquo; ناميد، صورت نگرفته است. تنها كارى كه محمدبن عبدالوهاب(رهبر مذهبى وهابيان) و پيروان خشك و خشن و جامد وى انجام دادند، اين بود كه به نام اصلاحات مذهبى، شكاف تازه اى ميان مسلمانان ايجاد كرده و به بهانه هاى كوچك(مانند: حرمت سوگند خوردن به پيغمبر و حرمت زيارت قبر آن حضرت و حرمت شفاعت خواستن و حرمت ناميدن آن حضرت به عنوان &laquo;سيّدنا&raquo; و مسائلى از اين رديف) اكثريت قاطع مسلمانان جهان را از دايره اسلام خارج ساختند و جان و مال و ناموس آنان را مباح دانستند. به علاوه در محيط قدرت و حكومت خود، آزادى فكر را كه از اركان اجتماعى آيين مقدس اسلام است، از بين بردند و با شعار: إمّا الوهّابية و إمّا السيف(يا وهابی گرى و يا شمشير) مسلك خود را به صورت يك اعتقاد اجبارى در آوردند و خلاصه به نام مذهب و به عنوان اصلاحات، برادر كشى و جمود فكرى را در يك قسمت از جامعه اسلامى ترويج كردند و از اين راه كمكى بس ارزنده به پيشرفت هدف هاى استعمار غربى تقديم داشتند.](آيت الله&nbsp; خامنه اى، سيّد على; مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان: 35، پاورقى].
34ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان... : از ص 135 تا 176. [لازم به ذكر مى باشد كه كتاب كشف الشُبهات با قطع جيبى در 60 صفحه منتشر شده است].
35ـ محمدبن عبدالوهاب; كتاب التوحيد: 2 تا 78; محمدبن عبدالوهاب; كشف الشبهات:46.
36ـ اسامى كامل نويسندگان و كتاب هاى آن ها، در ضميمه پايانى (كتاب نامه وهابيت) آمده است.
37ـ دحلان، احمدبن زينى; الفتوحات الإسلامية 2: 357، العقّاد، محمود عباس; الإسلام فى القرن العشرين: 129.
38ـ سليمان بن عبدالوهاب; الصواعق الالهيّة فى الرد على الوهابية،: 7.
39ـ الصواعق الإلهية فى الرد على الوهابية: 38; العقّاد، عباس محمود; الإسلام فى القرن العشرين: 126. سبحانى، جعفر; آيين وهابيت: 23.
40ـ دَحلان، احمدبن زينى; الدرر السنيّة فى الرد على الوهابية: 39 به نقل از وهابيان...: 203. لازم به ذكر است طبق گزارش های تاريخی، محمدبن عبدالوهاب در برخورد با مخالفين خودش با شدّت عمل زيادى رفتار مى كرد!.
41ـ خوانندگان محترم به مطالعه ضميمه پايانى(كتاب نامه وهابيت) مراجعه نمایند.
42ـ ابن حنبل، احمد; المسند 3: 310; سعيد، امين; تاريخ الدولة السعودية من محمدبن سعود ... عبدالعزيز 1: 45; به نقل از جنبش هاى اسلامى معاصر: 165.
43ـ موثقى، احمد; جنبش هاى اسلامى معاصر: 166.
44ـ وهبة، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 150.
45ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 377.
46ـ موثقى، احمد; جنبش هاى اسلامى معاصر: 167; وهبة، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 145.
47ـ شرح حال او در فصل هاى بعدى خواهد آمد.
48ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 182; به نقل از جزيرة العرب فى القرن العشرين: 148.
49ـ مُغنيّة، محمد جواد; هذه هى الوهابية: 103 به نقل از وهابيان...: 182.
50ـ سبحانى، جعفر، آيين وهابيت: 39 تا 329; فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 188.
51ـ علاقه مندان به كتاب نامه وهابيت(ضميمه پايانى) مراجعه نمايند، مهم ترين و بهترين آن ها عبارتند از: البراهين الجلية فى رفع تشكيكات الوهابية، كشف الإرتياب عن[من] أتباع محمدبن عبدالوهاب، بحوث مع اهل السنة و السلفية.
52ـ لازمه اين فكر، كامل نبودن دين اسلام و معارف دينى آن است كه قرآن صريحاً آن را رد و عنوان مى كند كه مكتب اسلام، دينى كامل و جامع مى باشد كه تا قيامت جواب گوى نيازهاى بشر هست و جواب گويى به نيازهاى بشر، تنها راه حلش، بحث اجتهاد شيعه مى باشد. اجتهادى كه مجتهدان واقعى با تسلّط و احاطه به مقتضيات زمان و مكان بتوانند از منابع اصيل اسلامى(قرآن و سنت) و با كمك اجماع و عقل، احكام مورد نياز انسان ها را پاسخ گو و اداره جامعه اسلامى را عهده دار گردند، چنان که در نظام جمهورى اسلامى ايران بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1357 هـ.ش&nbsp; چنين شد.
53ـ جهت اطلاع بيشتر به &laquo;خوارج در تاريخ / يعقوب جعفرى; خوارج از ديدگاه نهج البلاغه / حسين نورى; خارجی گرى / محمود صلواتى; الخوارج، اوّل الفرق فى تاريخ الإسلام / ناصر العقل&raquo; مراجعه شود.
54ـ امپراطورى تركانِ عثمانى در حدود سال 700 هـ 1300 م در آناتولى بر ويرانه هاى كشور سلجوقيان و در قلمرو روم شرقى با تصرف قسطنطنيه در سال 1453 م توسط سلطان محمّد دوم معروف به &laquo;فاتح&raquo; به صورت يك امپراطورى بزرگ درآمد. ابتدا دولتِ تركان به آسياى صغير محدود مى شد، كم كم گسترش يافت و در قرن شانزدهم، تركانِ مسلمان عثمانى بر تمام مناطق عرب زبان آسيا و شمال آفريقا و جنوب شرقى اروپا مسلّط شدند!. تسلّط بر اعراب با فتح مصر در سال 923 هـ 1517 م توسط سلطان سليم اوّل، قدرتمندترين سلطان عثمانى شروع شد سپس با فتح عراق و شامات، سلطان سليم توانست مالك الرقاب جهان عرب شود و كليد خانه كعبه توسط شريف مكه به او تسليم، و لقب &laquo;خادم الحرمين الشريفين&raquo;! را نيز دارا گرديد. به اين ترتيب قلب جهان اسلام(مكه) و شهرها و مراكز مهم: بيت المقدّس، دمشق و بغداد در انقياد امپراطورى بزرگ عثمانيان قرار گرفت كه مركز آن ها استانبول در آناتولى بود. سلاطين عثمانى خود را پيرو اسلام و مذهب سنّى مى دانستند و حكومت آن ها، مذهبى بود و به همين جهت، اعراب(مسلمانان سنّى مذهب) عليرغم مليّت هاى مختلف مخالفت نكردند(شايد توان مخالفت نداشتند) بلكه به حمايت برخاستند و با كمك اسيران تازه مسلمان، بهترين ارتش رزمنده و جنگ جوى سلطان را تشكيل دادند، تا اينكه در قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم، اعراب، با تغيير و تحولات جديد اروپا و رشد و گسترش افكار ناسيوناليستى از يك طرف و ضعف و سستى سلاطين عثمانى از طرف ديگر، زمزمه هاى مخالفت و اعتراض را سر دادند.[ نقل از بررسى پديده ناسيوناليسم در جهان عرب:36].
55ـ نگاه و تفسير انديشمندان عرب در مورد اسلام و قوميّت مختلف است، بعضى اسلام حقيقى را اسلام عربى و از ميان دوره هاى تاريخ عرب، حاكميت و سلطه امويان را اوج نفوذ و سلطه اعراب بر جهان اسلام(مسلمانان) مى دانند. يعنى اُمويان با تأسيس نظام مُلك و سلطنت و اختصاص آن به اعراب، نوعى نظام اشرافيت عربى را تحقق بخشيدند و مدعى برترى نژاد عرب بر تمامى مسلمانان و انسان هاى جهان شدند، لذا مسلمانان غير عرب را به عنوان مَوالى پذيرفتند و انواع تبعيض ها و خواری ها را در مورد آنان اعمال مى نمودند. دوران حاكميت عباسيان در نگاه و تفسير متفكران عرب نيز متفاوت است، مراحل نخستين آن، شاهد برابرى و همكارى اقوام گوناگون مسلمان عرب و غيرعرب بود و فرمان روايان كمتر تبعيض روا مى داشتند و حتى ايرانيان بيش از عرب ها در دستگاه خلافت منزلت داشتند تا اينكه عرب ها به فكر برترى جويى و نفوذ افتادند، ولى موفق نشدند و نوبت به سلطه و قدرت تركان در دستگاه خلافت افتاد و جنبش هاى استقلال طلبانه در ايران و مناطق عرب نشين زياد شد و سرانجام با حمله مغولان، خلافت عباسيان سرنگون گرديد و فترتى طولانى(حدود 7 قرن) بر عرب ها حاكم شد كه نشانه اوج خوارى و ذلّت و سرشكستگى عرب ناميده شده است.[رجوع شود به سليمان موسى؛ الحركة العربية: 9(دارالنهار، بيروت، 1970 م)].
56ـ عنايت، حميد; سيرى در انديشه سياسى عرب: 8.
57ـ البطريق، يونس احمد، الدعوة القومية فى المجتمع العربى: 28 به نقل از پيشين: 9.
58ـ در مورد چگونگى تسلّط وهابيان(پس از اتحاد با آل سعود) بر جزيرة العرب در فصل هاى بعدى(سوم) توضيحات مفصلى خواهد آمد.
59ـ يار شاطر، احسان [و ديگران]; دانش نامه ايران و اسلام: 695. به نقل از جنبش هاى اسلامى معاصر: 172.
60ـ ستودارد، لوتروپ; عالم نو اسلام يا امروز مسلمانان: 290 به نقل از جنبش هاى اسلامى معاصر: 172.
61ـ شيعه با دلايل فراوان معتقد است كه پيامبر گرامى&quot;ص&quot; در طول حيات خودشان در موارد مكرّر حقّانيت و افضليّت حضرت على بن ابى طالب&quot;عليه السلام&quot; را به عنوان پيشوا و رهبر مسلمانان به آن ها يادآور شدند مانند داستان اِنذار، حديث امّ سَلمه در باره علم و عصمت امام على&quot;عليه السلام&quot;، ليلة المبيت و بالأخره داستان عيد غدير خمّ و صدها حديث و نمونه ديگر كه در منابع تاريخى، تفسيرى و حديثى ثبت و ضبط است و بسيارى از آن ها را راويان اهل سنت نيز روايت وتأكيد كرده اند. [علاقه مندان به كتب معتبر مانند: الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب / علامه امينى; نهج الحق و كشف الصدق و منهاج الكرامة فى إثبات الامامة / علامه حلّى; غاية المرام / بحرانى; عبقات الأنوار / مير حامد حسين هندى; شيعه در اسلام / علامه طباطبايى و... مراجعه نمايند].
62ـ جهت اطلاع بيشتر از داستان عبداللّه بن سبأ به اثر ماندگار مرحوم علامه سيد مرتضى عسكرى(ره) با عنوان &laquo;عبداللّه بن سبأ و اساطير أخرى&raquo; كه با عنوان &laquo;عبدالله بن سبأ و افسانه هاى ديگر تاريخى&raquo; به فارسى ترجمه شده، مراجعه شود.
63ـ Goldziher، مستشرق مجارستانى(م. 1921 م) كه به دشمنى با اسلام معروف و از جمله آثار او، &laquo;تاريخ مذاهب تفسير اسلامى&raquo; و &laquo;العقيدة و الشريعة فى الاسلام&raquo; مى باشد. [موسوعة المستشرقين: 197].
64ـ Dozy، مستشرق هلندى(م. 1883 م) از جمله آثار او &laquo;تاريخ مسلمى اسبانيا حتی غزو المرابطين للآندلس&raquo; و... مى باشد.[ موسوعة المستشرقين: 259].
65ـ Wellhausen، مستشرق آلمانى(م. 1918 م) از جمله آثار او، &laquo;بقايا الوثنية العربية&raquo; و &laquo;الدولة العربية و سقوطها&raquo; و... مى باشد. [موسوعة المستشرقين: 408].
66ـ محمّدبن عبدالوهاب; رسالة فى الرد على الرافضة: 14.
67ـ همان: 20.
68ـ&nbsp; همان: 27.
69ـ محمدبن عبدالوهاب; رسالة فى الرد على الرافضة، مكة المكرمة، مركز البحث العلمى و احياء التراث الإسلامى، 1400 هـ.
70ـ سوره حشر / 2.
71ـ العُثيمين، عبداللّه; الشيخ محمّدبن عبدالوهاب، حياته و فكره: 81.
72ـ عبدالرحمن بن حسن; الدُرر السنيّة 9: 225 به نقل از عقيدة الشيخ محمّدبن عبدالوهاب السلفية: 120.
73ـ صالح بن عبداللّه; عقيدة الشيخ محمّدبن عبدالوهاب السلفية: 121.
74ـ همان: 122.[ لازم به ذكر مى باشد كه اين كتاب، رساله كوچكى در قطع كتاب جيبى مى باشد].
75ـ همان: 122.
76ـ همان: 123.
77ـ ابن غنّام، حسين; روضة الأفكار و الأفهام لمُرتاد حال الإمام و تعداد غزوات الإسلام 1: به نقل از عقيدة الشيخ محمّدبن عبدالوهاب السلفية: 124.
78ـ صالح بن عبداللّه; عقيدة الشيخ محمّدبن عبدالوهاب السلفية: 124.
79ـ&nbsp; همان: 128.(محمدبن عبدالوهاب، رسالة فى الرد على الرافضة، مكة المكرمة، مركز البحث العلمى و احياء التراث الاسلامى، 1400 هـ.ق).
80ـ همان: 132.
81ـ&nbsp; همان: 133.
82ـ نام كامل اين كتاب &laquo;المسايل التى خالف فيها رسولُ اللّه(ص) أهل الجاهلّية&raquo; مى باشد.
83ـ همان: 133. قبلاً گذشت كه، يكى از كساني كه در برابر محمّدبن عبدالوهاب و عقايد او به مخالفت برخاست، برادرش سليمان بود. او دو كتاب به نام هاى &laquo;الصواعق الإلهية فى الرد على الوهابية&raquo; و &laquo;فصل الخطاب فى الرد على محمّدبن عبدالوهاب&raquo; نوشت كه كتاب اول مكرّر چاپ شده است، ولى متاسفانه كتاب دوم مفقود مى باشد.
84ـ همان: 134.
85ـ همان: 145.
86ـ همان: 145.
87ـ ابن غنّام، حسين; روضة الأفكار و الأفهام لمُرتاد حال الامام و تعداد غزوات الإسلام 2: 154; دحلان، احمدبن زينى; الدرر السنية فى الرد على الوهابية: 20 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 146; دحلان، احمدبن زينى; سرگذشت وهابيت، ترجمه: ابراهيم وحيد دامغانى: 14.
88 دحلان، احمدبن زينى; الدرر السنية فى الرد على الوهابية: 53; فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 210; سرگذشت عربستان: 123.
89ـ صالح بن عبدالله، عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 77.
90ـ در بخش هاى آينده در باره اين مباحث، مطالبى كافى، ارائه خواهد شد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وهّابيت تکفيري؛ پيدايش، اهداف و ايده ها ( قسمت اول )</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/وهّابيت-تکفيري-پيدايش-اهداف-و-ايده-ها--قسمت-اول</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/وهّابيت-تکفيري-پيدايش-اهداف-و-ايده-ها--قسمت-اول</guid>

<description><![CDATA[
وهّابيت تکفيري؛ پيدايش، اهداف و ايده ها ( قسمت اول )


مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها&nbsp; شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟.


اشاره
مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها&nbsp; شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟. دشمنان اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند!؟. با توجه به این حوادث، جهت روشن تر شدن عوامل این رخدادها و افشای چهره ننگین و رسوای فرقه ی وهابیت تکفیری که از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند، مقاله ی زیر که به بررسی چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، ایده ها و افکار آن پرداخته شده، تقدیم خوانندگان عزیز می شود.
وهّابيت تکفيري؛ پيدايش، اهداف و ايده ها ( قسمت اول )


مسلمانان  جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها&nbsp; شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه  دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا،  صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم  به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و  بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟.


اشاره
مسلمانان  جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها&nbsp; شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه  دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا،  صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم  به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و  بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟. دشمنان  اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و  حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این  حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و  جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند!؟. با توجه به این حوادث،  جهت روشن تر شدن عوامل این رخدادها و افشای چهره ننگین و رسوای فرقه ی  وهابیت تکفیری که از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه  مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند،  مقاله ی زیر که به بررسی چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب،  ایده ها و افکار آن پرداخته شده، تقدیم خوانندگان عزیز می شود.
قبل از ورود به تحقیق، نکاتی را یادآور می شوم:&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
1- فرقه وهّابيان كه توسّط محمّدبن عبدالوهّاب تَميمى نَجدى(1115-1206 هـ.ق) در قرن دوازدهم هجرى در جزيرة العرب تولّد يافت، فرقه اى گمراه، انحرافى و به دور از تعاليم والاى اسلامى بود كه تاكنون غير از تفرقه افكنى، تباهى و تخريب و جنایت در جهان اسلام و كشورهاى اسلامى نتيجه اى نداشته است!.
2- ادعاى توحيد خالص و نفى هرگونه شرك و خرافه پرستى و مبارزه با افكار و اعتقادات كفرآميز!، همراه با قشرى گرى، يك سو نگرى، مغالطه گرى و تخريب آثار اسلامى، در عمل، سر از سازش كارى با كفّار و استعمارگران جهان خوارى مانند انگلستان و آمريكا در آورده است!؟.
3- از طرفى استعمارگران به خصوص استعمارِ انگليس، اگر نگوييم در ايجاد و تأسيس اين فرقه تلاش زيادى كرده؛ روشن است كه بهره هاى فراوانى از اين فرقه و فرقه هاى مشابه مانند قاديانه در هند، بهائيت در ايران و... به چنگ آورده است. اين فرقه هم اكنون مهم ترين و بزرگ ترين آلتِ دست كشورهاى استعمارگر آمريكا، انگليس و بزرگ ترين مانع اتحاد مسلمان مى باشد؟.
4- وهابيان، سرزمين وحى و پيامبران الهى را، پايگاه و مركز رفت و آمد كفّار و مشركان و تجمّع نيروها و ابزار و آلات جنگى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين كرده اند!.
5- از سوى ديگر، سردم داران اين فرقه ضالّه، با انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) كه بزرگ ترين حماسه اسلامى در قرن چهاردهم هجرى / بيستم ميلادى بود، به مخالفت برمى خيزند و از هرگونه مبارزه و تحريك و آشوب در باره مردم مسلمان ايران و رهبران مذهبى كوتاه نمى كنند!. آمار و ارقام منتشره، نشان مى دهد در عربستان سعودى(مركز وهابيان) در طول سال و هر روز و شب، صدها و هزاران مقاله، سخنرانى، اجلاس، كتاب و... از سوی موسسات و مراکز فرهنگی آن کشور به ویژه، رسانه های خبری وابسته به جریان سلفی- وهابی(سایت ها و ماهواره ها) در مخالفت و مبارزه با اصول و مبانى اصیل شيعه اِثنا عشری[اسلام ناب محمّدى&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;] چاپ، نشر، ايراد و برگزار می شود!.
6- با توجه به اين مسائل، علي رغم كتب و مقالات بسيارى كه از طرف انديش مندان و شخصيت هاى علمى و دينى ايران اسلامى و بعضى كشورهاى مسلمان در باره تاريخ، عقايد و عمل كرد فرقه وهابيان منتشر شده است، در این تحقیق تلاش شده با توجه به ضرورت آگاهی بخشیدن به نسل جوان و در دفاع از اعتقادات بر حقّ شيعه اثنا عشری و عموم علاقه مندان مباحث تـــاريخى و شيفته گان انقلاب شكوه مند اسلامى ايران، و توضيح و تبيين فرمايش تاريخى امام خمينى(رحمه الله) در مورد مذهبِ سراپا بى اساس و خرافاتى وهّابيت، گامى هر چند كوچك برداشته و دَین خود را اداء نموده باشم. ان شاء الله.
1ـ محمّد بن عبدالوهّاب كيست؟
فرقه ی وهّابیت در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادى ـ دوازدهم هجرى در منطقه نَجد(1) جزيرة العرب(عربستان فعلى) ظهور پيدا كرد. مؤسّس(بنيان گذار) اين فرقه، شيخ محمّدبن عبدالوهّاب بن سليمان مى باشد كه در سال 1115 هـ.ق(2) در شهر عُيَيْنِه به دنيا آمد.می گویند، او از كودكى به مطالعه كتب تفسير و حديث و عقايد(مِلَل و نِحَل) علاقه داشت. فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماى حنبلى و قاضى شهر بود، آموخت. مسافرت هاى مختلفى به حُرَيْملاء(يكى از شهرهاى نجد)،مكّه(سفر حج) مدينه، بصره، أحساء به قصد فراگيرى علم و دانش و آشنا شدن با اعتقادات و سلوك مردم انجام داد. اين مسافرت ها در حدود سال هاى 1139 هـجری قمری به بعد بود. در اين ايّام محمدبن عبدالوهّاب با اظهار بعضى افكار و اعتقادات در مذمّت و بدگويى رفتار عبادى مردم مسلمان در هنگام طواف، زيارت قبور و توسّل و شفاعت خواستن و... باعث ناراحتى و خشم پدرش(عبدالوهاب بن سليمان(3)، برادرش(سليمان بن عبدالوهاب)(4) و علماى اهل تسنّن مكّه و مدينه و شهرهاى ديگر شد. او با پيشوايان دينى به مخالفت برخاست و به تكفير مؤمنان به ويژه شيعيان پرداخت. او اعلام كرد، زيارت قبر پيامبر اعظم&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; و توسّل به آن حضرت و ساير انبياء و اولياء و صالحان و زيارت قبور آن ها شرك است!؟
پدر و برادرش با آراء و انحراف فكرى محمدبن عبدالوهاب به مبارزه بر خواستند(5). پدرش از او خواست اين گونه سخنان اختلاف انگيز را به زبان نراند. برادرش دو كتاب، بر ردّ افكار و آراء او به نام الصواعق الإلهية فى الرّد على الوهابية و فَصل الخطاب فى الرّد على محمدبن عبدالوهاب نگاشت. دامنه اختلاف فكرى بين محمدبن عبدالوهّاب، پدر و برادرش در مورد زندگى مردم و اعمال مذهبى مانند مناسك حج، زيارت قبور، توسّل و شفاعت از بزرگان و... در بين مردم نيز طرح گرديد. مردم از اين گونه حرف هاى خشك و ساده ناراحت بودند و در نزد علماء و بزرگان از جمله&quot;عبدالوهّاب&quot; پدر محمّد شكايت مى كردند و او فرزندش را نهى مى كرد ولى فايده اى نداشت!. بالأخره پدر او در سال 1153 هـ. چشم از جهان فرو بست.(6)
پس از درگذشت پدرش، شيخ محمدبن عبدالوهاب قدرت و جرأت زيادى در اظهار و ابراز سخنانش پيدا كرد و تعدادى پيرو و اصحاب به دنبال سخنان اختلاف برانگيز او حركت كردند و تعدادى نيز در مخالفت با او و عقايدش قصد نابودى و قتل او را داشتند، تا اينكه او در حدود سال 1145 هجرى به صورت رسمى و علنى دعوت خود را آشکار و فرقه جديد&laquo;وهّابى يا وهّابيون يا وهّابيت&raquo; را از عُيَيْنِه(زادگاهش) اعلام نمود.(7)
لازم به ذكر است كه منطقه نَجد و بعضى از مناطق ديگر حجاز، محل زايش و رشد و نموّ مدّعيان نبوّت و پيامبرى بوده و مى گويند؛ محمّدبن عبدالوّهاب به مطالعه سرگذشت آن ها شديداً علاقه داشت، كه به چند نمونه از آن ها اشاره مى شود:
1ـ مُسَيلمه وائلى معروف به مسيلمه كذّاب، در نزديكى عُيَيْنِه متولد شد و پس از ظهور اسلام و تسخير جزيرة العرب توسط مسلمانان، او به محضر پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; رفت ولى تسليم نشد و در نامه اى به رسول خدا(ص) ادعاى پيامبرى كرد:
&laquo;از مُسيلمه، پيامبر خدا به محمّد رسول خدا، سلام بر تو و بعد، من در أمر[نبوّت] با تو شريكم، نصف زمين از آنِ من و نصف ديگرش از آنِ قريش، اگر چه قريش مردمى متجاوزند&raquo;.
پيامبر اکرم(ص) در جواب او نوشت: &laquo;بسم اللّه الرحمن الرحيم... از محمّد[ص] رسول خدا به مُسيلمة كذّاب، سلام بر كسى كه پيرو هدايت باشد، اما بعد، زمين از آنِ خداوند است و آن را به هر كسى از بندگان خويش كه بخواهد به ارث مى گذارد و عاقبت از آن پرهيزگاران است...&raquo;.(8)
در زمان ابوبكر، سپاهيان اسلام به ديار بنى حنيفه(محل سكونت مُسيلمه) حمله بردند و او در سال 12 هجرى كشته شد.
2ـ سَجاح بِنْتِ حارِث تميمى كه شاعره بود، پس از رحلت پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;، ادعاى نبوّت كرد. جمعى از قبيله اش با او همراه شدند و با مُسيلمه كذّاب ازدواج كرد، ولى پس از مرگ او به بصره كوچيد و در زمان خلافت معاويه مرد.(9)
3ـ اَسْعد ذُو الْحَنار، اولين مرتد در تاريخ اسلام مى باشد كه ادّعاى پيامبرى كرد، رســـول خدا&quot;صلّى الله عليه وآله&quot; دستور كشتن او را صادر و بالأخره در سال 11 هجرى كشته شد.(10)
4ـ طُليحة بْن خُويلد(كذّاب) كه از شجاعان عرب محسوب مى شد، در سال نهم هجرى با تعداد زيادى نزد پيامبر(ص) آمد و مسلمان شد، ولى پس از بازگشت، مُرتَدّ گرديد و ادعاى پيامبرى نمود و طرف داران زيادى جمع كرد و به مدينه حمله نمود، ولى مسلمانان آن ها را عقب راندند و طيلحه به سرزمين نجد فرار نمود و بالأخره در نهاوند كشته شد.(11)
محمدبن عبدالوهاب پس از مخالفت مردمِ شهر حُريملاء، به عُييَنه كوچيد. حاكم شهر كه &laquo;عثمان بن حَمَد ] مَعْمَر[&raquo; بود، او را تحريك نمود تا به قصد حاكميت و سلطنت منطقه با او متحد شود و همين طور نيز شد. در اولين گام قبر &laquo;شهيد زيد بن الخطّاب&raquo;(12) برادر خليفه دوم را خراب نمودند. با رسيدن خبر به حاكم أحساء و قَطيف، &laquo;سليمان بن محمدبن عزيز&raquo;، نامه اى به حكم ران شهر عُيَينه نوشت و خواستار قتل محمدبن عبدالوهاب شد ولى عثمان نتوانست اين كار را بكند، فقط تصميم گرفت او را از شهر اخراج كند. لذا محمدبن عبدالوهاب در سال 1160 هجرى به شهر&laquo;درعيّه&raquo; سرزمين&laquo;مُسليمه كذّاب&raquo; رفت و با محمدبن سعود وارد گفت و گو و معامله سياسى شد!. اتحاد(بيعت) آن دو، باعث رشد و گسترش آيين وهابيت گرديد كه چگونگى آن در بحث هاى آينده ذكر مى شود.
محمدبن عبدالوهّاب از حدود سال 1143 هـ.ق با جدّيت و تلاش زياد مردم شهر و نواحى را به توحيد خالص! فرا خواند و اعلام نمود كه اسلام واقعى و خالص(يعنى اسلام پيامبر&quot;صلّى الله عليه وآله&quot;، و صحابه) را به آن ها مى گويد و مدعى شد، &laquo;اين سيره و روش سلف مى باشد&raquo;.(13)
2ـ اساتيد
محمد بن عبدالوهاب در نَجد(عُيَيْنه) حدود سال هاى 1120 تا 1139 هـ.ق نزد پدرش عبدالوهّاب دروس مختلف تاريخ، حديث و فقه را طبق مذهب احمدبن حنبل فرا گرفت و مى گويند در سال 1135&nbsp; تا 1149 هـ.ق در سفر حج در مكّه و مدينه نيز نزد بعضى از علماء آن جا مانند شيخ عبدالله بن ابراهيم(م 1140 هـ.ق)، ابراهيم بن عبدالله(م 1189 هـ. ق) و... . درس خوانده است. چنان چه در بعضى از نوشته هاى او ذكر شده است. در شهر بصره نيز نزد &laquo;شيخ محمّد المجموعى&raquo; مسائلى را فرا گرفته است.(14)
3ـ مسافرت ها
در باره مسافرت هاى محمدبن عبدالوهاب در بين نویسندگان تاريخ وهابيت، اختلافاتى مشاهده مى شود، مانند اينكه آيا او غير از مكّه و مدينه و بصره(حجاز و عراق) به مناطق و شهرهاى ديگر نيز مهـاجرت كرده است يا خير؟. چنانچه در باره مسافرت محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزيرة العرب، نيز نظرهاى متفاوتى ديده مى شود.
الف: موافقان
محمدتقى سپهر(ره) مى گويد: &laquo;محمدبن عبدالوهاب از عراق به ايران آمد و در اصفهان در نزد علماى آن شهر به تحصيل پرداخت... او بسيار چيز را بدعت دانست. از جمله بناى قُباب عاليه بر قبور ائمه و انبياء&quot;عليهم السلام&quot; و تهذيب بُقاع به زَر[طلا] و سيم[نقره]، موقوف داشتن اشياء نفیسه در مضاجع متبرّكه و طواف مراقِد ايشان و تقبيل عَتَبه را شرك دانست و مرتكبين اين اعمال را با بت پرستان، برابر...&raquo;.(15)
احمد امين مصری مى نويسد: &laquo;شيخ محمّد[بن عبدالوهاب] در بسيارى از بلاد اسلامى گردش كرد، حدود چهار سال در بصره ماند، پنج سال در بغداد، يك سال در كردستان، دو سال در همدان، سپس به اصفهان كوچ كرد و در آن جا فلسفه اشراق و تصوّف را فرا گرفت. وى از اصفهان به قم رفت و از آن جا به شهر خود بازگشت و مدت هشت ماه از مردم دورى گزيد، آن گاه دعوت جديد خود را بر مردم عرضه كرد&raquo;.(16)
مستر هِمفرى(17)[Mr.Humphrey] مى گويد: &laquo;در بصره... با جوانى آشنا شدم. وى به سه زبان تركى، فارسى و عربى آشنا بود و صحبت مى كرد و جامه طلبه علوم دينى را در برداشت، نامش محمّدبن عبدالوهاب بود، او جوانى بسيار بلند پرواز و تندخو بود و از حكومت عثمانى انتقاد مى كرد... محمدبن عبدالوهاب به اصفهان سفر كرده است&raquo;.(18)
در دانش نامه ايران و اسلام آمده است: &laquo;محمدبن عبدالوهاب به بسيارى از سرزمين هاى اسلامى مانند بصره، بغداد، كردستان، همدان، دمشق و قاهره سفر كرده است&raquo;.(19)
نويسنده ديگرى به نام مرجليوث[Margoliouth] مى گويد: &laquo;محمدبن عبدالوهاب در سال تاج گذارى نادرشاه(1148 هـ ـ 1736 م.) به اصفهان رفت و به مدت چهار سال در آن شهر فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و تصوف آموخت. به گاه درنگ در ايران به قم نيز رفت و پس از سفرش بدان شهر بود كه اعلام حمايت از مذهب حنبلى كرد&raquo;.(20)
عبداللطيف شوشترى مى نويسد: &laquo;... بعد از آنكه در وطن، پاره اى از علوم عربى و قدرى از فقه حنفى]صحيح، حنبلى[ خوانده، مسافرت به اصفهان و در آن يونان كده، از فضلاى نام دار و حكماى عالي قدر، استفاده حِكَميّات نموده بر مسائل حِكَمى، كه مَدْحض[لغزشگاه] أقدام عوام كالاًَنعامند، فى الجملة بصيرتى به هم رساند و عَود به وطن و در سَنه 1171 هـ. يا يك، دو سال پس و پيش كه ضبط آن درست معلوم نيست،(صحيح 1153 هـ.) مدعى اين ملّت[ مذهب] گرديد&raquo;.(21)
ابوطالب اصفهانى(معاصر محمدبن عبدالوهاب) نيز مى گويد، محمدبن عبدالوهاب به اصفهان و بيشتر شهرهاى عراق و ايران حتى به &laquo;غَزنين&raquo; [از شهرهاى افغانستان] سفر كرد.(22)
مدرسی طباطبائی می نویسد: &laquo;شیخ[محمدبن عبد الوهاب]از موطن خود به بصره&nbsp; و از آن جا به بغداد و سپس به کردستان عراق رفته و از کردستان به همدان آمده و دو سال در آن جا اقامت گزیده است. آن گاه به اصفهان مهاجرت نموده و هفت سال در آن شهر و مدرسه عباسیه از بناهای شاه عباس صفوی اقامت کرده و در این مدت شرح تجرید قوشجی و شرح مواقف میر سید شریف و حکمة العین را نزد میرزا جان اصفهانی... خوانده، سپس از اصفهان به ری و از آن جا به قم آمده و با دوست همراه خود که علی(قزّاز) نام داشت، یک ماه در این شهر ماند. او سپس به بلاد عثمانی و شام و مصر رفت و از مصر به جزیرۀ العرب بازگشت&raquo;.(23)
ب ـ مخالفان
در برابر اين نقل قول ها كه مدعى هستند، محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزيرة العرب، از جمله ايران مسافرت كرده و بسيارى از دانستى هاى خود را از شخصيت ها و مراكز مختلف فكرى و دينى خارج جزيرة العرب فرا گرفته است، مورخّان وهّابى مذهب، به طور كلى منكر مسافرت هاى او به ايران و جاهاى ديگر هستند.
براى نمونه يكى از آن ها مى نويسد: &laquo;امّا ما تجاوز الحدّ من أنه سافر الى الشام كما ذكره خيرالدين الزركلى فى &laquo;الأعلام&raquo; و الى فارس و ايران و قم و اصفهان كما يذكره بعض المستشرقين و نحوهم فى مؤلفاتهم المعروفة بالأخطاء و مجانبة الحقيقة كمرجليوث فى دايرة المعارف الاسلامية و بِرائجس و هيوجز و زُويمر و بالغريف و كتاب لُمعَ الشهاب فى سيرة محمدبن عبدالوهاب و من تأثر به فهو امرٌ غير مقبول لانّ حفيد الشيخ ابن حسن و ابنه عبداللطيف و ابن بِشر نصّوا على َانّ الشيخ محمدبن عبدالوهاب لم يتمّكن من السفر الى الشام كما قدمنا. و اما ما زُعم ان الشيخ رحل الى فارس و ايران و قم و اصفهان فاِنّ عبدالحليم الجُندى يذكر فى كتابه الإمام محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى انه ناقش فى هذه الواقعة الشيخ عبدالعزيزبن باز فى الرياض فانكر ما أورده المؤلّفون من رحلة الشيخ الى كردستان و ايران و قرّر انه تلقى هذا عن أشياخه و منهم حفدة الشيخ و بخاصّة شيخه محمدبن ابراهيم...&raquo;.(24)
ترجمه: &laquo;آن چه كه فراوان نقل شده كه شيخ به شام، ايران(فارس)، قم و اصفهان مسافرت كرده مانند گفته زركلى در أعلام و بعضى از مستشرقان و مانند آن ها در تأليفات معروف خودشان كه با خطاها و دور بودن از حقيقت همراه است مانند نظر &laquo;مِرجليوث در دايرة المعارف الاسلامية&raquo; و &laquo;بِرائجس&raquo; و &laquo;هيوجز&raquo; و &laquo;زويمر&raquo; و &laquo;بالغريف&raquo; و كتاب لُمَع الشهاب فى سيرة محمدبن عبدالوهاب و ديگران، همه قابل قبول نيست، براى اين كه نوه شيخ عبدالوهاب &laquo;ابن حسن&raquo; و پسر او &laquo;عبداللطيف&raquo; و &laquo;ابن بشر&raquo; تصريح كرده اند، بر اينكه شيخ محمدبن عبدالوهاب به شام مسافرت نكرد، چنانچه سابقاً ذكر شد. و آن چه را كه خيال شده كه شيخ محمدبن عبدالوهاب به فارس، ايران[قم و اصفهان] مسافرت كرده، چنانچه عبدالحليم الجندى در كتاب الإمام محمدبن عبدالوهاب أو انتصار المنهج السلفى ذكر كرده است، در حقيقت شيخ عبدالعزيزبن باز در رياض مخالفت نمود و گفت: شيخ به كردستان و ايران مسافرت نكرده است و اظهار داشت اين عقيده و نظر را از اساتيد و نوه هاى شيخ و به ويژه استادش &laquo;محمدبن ابراهيم&raquo; به دست آورده است.&raquo;
مهم ترين سند در مورد مسافرت محمدبن عبدالوهاب از ديدگاه مورخان وهّابى كتاب اللُمعُ الشهاب فى سيرة محمّدبن عبدالوهاب مى باشد كه ديگران نيز مطالب خود را از اين كتاب أخذ كرده اند، مانند احمد اَمين مصرى،(25) شيخ خَزعل(26) و منير العِجلانى(27) كه در اين كتاب، مسافرت محمّدبن عبدالوهاب به ايران و جاهاى ديگر تصريح شده است.(28)
منابع و ارجاعات:
1ـ نجد، يكى از مناطق چهارگانه جزيرة العرب داراى بيشترين خاك از نظر وسعت، از جنوب به رُبع الخالى، از غرب به حجاز، از شرق به اَحساء و از شمال به كويت، عراق و اردن محدود مى شود. در احاديث اهل سنّت وارد شده، كه پيامبراکرم&quot;ص&quot; فرموده است: &laquo;خدايا يَمن را بر ما مبارك گردان، خدايا شام را بر ما مبارك فرما&raquo;. پيامبر(ص) اين سخن را دو بار تكرار فرمودند، اصحاب گفتند: &laquo;و نجد را نيز مبارك گردان&raquo; پيامبر فرمودند: &laquo;لغزش ها و فتنه ها از آن سرزمين برمى خيزد و از همان جاست كه شاخ شيطان نمايان مى شود [سمت مشرق كه خورشيد سَر مى زند]&raquo;. شبيه اين روايت، روايت هاى ديگرى هم وجود دارد، كه اهل تحقيق آن ها را با ظهور فتنه وهابيان در قرن دوازدهم تطبيق داده اند. در حديث ديگرى از قول پيامبر&quot;ص&quot; در باره قبيله ذِى الخُويَصْرة تميمى نقل شده كه فرمود: &laquo;از پيروان و هم فكران اين مرد، كسانى به وجود مى آيند كه قرآن مى خوانند، لكن آيه هاى قرآن از حنجره آنان فراتر نمى رود و در دلشان نمى نشيند، آنان همچون تيرى كه به هدف بخورد و از آن رد شود، از دين فاصله مى گيرند، مسلمانان را مى كُشند و بت پرستان را آزاد مى گذارند هرگاه من آنان را درك كنم، همه شان را مى كشم&raquo; و محمدبن عبدالوهاب از همين قبيله تميم بود، پس حديث بر او و پيروانش تطبيق مى كند. [الأمين العاملى; كشف الإرتياب عن[ فی] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 100].
2- ـ دحلان، احمد بن زينى; الدرر السنيّة فى الرد على الوهابية: 42; الآلوسى، محمود شكرى; تاريخ نجد: 111; الزركلى، خيرالدين; الأعلام 6: 257; ابن غنام; روضة الأفكار و الافهام لمُرتاد حال الإمام و تعداد غزوات الإسلام 1: 25; ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد 1: 138 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 76.
3ـ او در شهر عُيينه متولد شد. فقه حنبلى را فرا گرفت و مدت ها سمت قاضى شهر عُيينه و حُريمَلاء(حُريمله) را داشت و در سال 1153 هـ.ق وفات يافت.
4ـ او پس از كسب علوم مختلف فقه و حديث، بعد از شنيدن سخنان انحرافى برادرش به مخالفت با افكار او برخاست و در سال 1208 هـ. وفات يافت.
5ـ دحلان، احمدبن زينى; الفتوحات الإسلامية 2: 357; العقّاد، عباس محمود; الإسلام فى القرن العشرين: 126.
6ـ الآلوسى، محمود شكرى; تاريخ نجد: 111; العُثيمين، عبدالله; الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته و فكره46.
7ـ أمين، احمد; زعماء الإصلاح فى العصر الحديث: 10. مى گويند، محمّد بن عبدالوهّاب طرف دارانش دعوت خودش را با نام &laquo;اهل توحيد&raquo;، &laquo;سلفّيه&raquo;، &laquo;موحّدين&raquo; شروع كردند و نام هاى ذكر شده را مخالفين او از اهل سنت، شيعيان و اروپائی ها) به كار برده و مى برند. در مورد پيدايش نام وهابيت، وهابية و مانند آن در منابع و كتاب هاى گوناگونى كه در مورد اين مذهب و جنبش او نگاشته شده اند به دليل مهم و قابل اعتنايى برخورد نشد، فقط مى توان اظهار كرد كه در مرور زمان پس از رشد و گسترش اعتقادات محمدبن عبدالوهاب به ويژه پس از اتحاد با محمدبن سعود(حاكم نجد) و تلاش در جهت حاكميت بخشيدن به آن ها و مبارزه با مخالفين و اشغال مكّه و مدينه و... اين نام از طرف مخالفين بر آن ها نهاده شده است. فريد وجدى مى نويسد: علت اينكه اين فرقه را به نام خود شيخ محمّد نسبت نداده يعنى &laquo;محمّدية&raquo; نگفته اند اين است كه مبادا پيروان اين فرقه و مذهب نوعى شركت با نام پيامبر &quot;ص &quot; پيدا بكنند و از اين نسبت سوء استفاده نمايند!؟. بعضى از مخالفين وهابيان به آن ها لقب &laquo;مُدَيّنون&raquo;، &laquo;دين سازان&raquo; داده اند. [دايرة المعارف القرن العشرين 10: 871; آيين وهابيت: 25، شناخت عربستان: 118].
8ـ ابن هشام; السيرة النبوية 3: 74.
9ـ كحالة، عمر; أعلام النساء 2: 177.
10ـ ابن الأثير، عزالدين; الكامل فى التاريخ 2: 336; الزركلى، خيرالدين; الأعلام; 5: 234.
11ـ الدينورى، ابوحنيفه; الأخبار الطِوال: 119[ به منظور مطالعه بيشتر سرگذشت پيامبران دروغين به كتاب هاى: 1) &laquo;تاريخ سياسى اسلام&raquo; تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن و 2) &laquo;ترفند پيغمبرسازان و دساتیر آسمانى&raquo; تأليف على اصغر مصطفوى مراجعه شود].
12ـ زيد در زمان خلافت ابوبكر، در جنگ يمامه(درگيرى مسلمانان با مسيلمه كذّاب) كشته شد.
13ـ سَلَف در لغت به معناى &laquo;پيشين&raquo; در مقابل خَلْف بمعنى بعد و جانشين مى باشد و در اصطلاح به كسانى اطلاق مى شود كه در عمل به احكام اسلامى و درك مفاهيم قرآن صلاحيت پيروى دارند و آن ها را به &laquo;سلف صالح&raquo; مى خوانند و به نهضت بازگشت به قرآن و صدر اسلام، &laquo;نهضت سلفيه&raquo; مى گويند. [نهضت بيداری گرى در جهان اسلام...: 268].
14ـ ابن بشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد 1:7 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه: 105.
15- سپهر، محمدتقى; ناسخ التواريخ، جلد قاجاريه (1): 118; فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 76.
16ـ امين، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 10، به نقل از وهابیان...؛120.
17ـ مستر هِمفرى! در كتابى كه تحت عنوان خاطرات و يادداشت هاى او به شكل هاى گوناگون توسط مترجمان مختلف، ابتدا به آلمانى، فرانسوى، عربى و سپس به فارسى ترجمه شده، مدعى است در حدود سال هاى 1122 هـ / 1170 م كه حدود بيست سال! سن داشته است از سوى وزارت مستعمرات بريتانيا مأمور جاسوسى در كشورهاى اسلامى مانند:عراق، تركيه، ايران، عربستان و... مى شود و به شهرهاى استانبول، بغداد، بصره، اصفهان، تهران، و مسافرت مى كند. در خلال مأموريت خود در بصره در سال 1126 هـ / 1714 م. با محمدبن عبدالوهاب آشنا می شود. وى را دانا به زبان هاى عربى و تركى و بسيار بلند پرواز و داراى قوه اجتهاد(!) و بي نياز از تقليد در فهم قرآن مى يابد. ايران و جهان اسلام، پژوهش هايى تاريخى پيرامون چهره ها، انديشه ها و جنبش ها; عبدالهادى حائرى، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368.[ توضيح بيشتر در باره خاطرات او در فصل سوم خواهد آمد].
18- دست هاى ناپيدا(خاطرات مستر هِمفر؛ جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى)، ترجمه احسان قرنى:32.
19ـ احسان يار شاطر و[ديگران]; دانش نامه ايران و اسلام شماره 5: 6946، تهران، 1356، ترجمه از مقاله:
{679-677 vol.m pp. H.laoust &quot;Lbn&nbsp; Abdal &ndash; Wahaaab&quot; . F. }
20- D.S.Margoliouth. &quot;Wahaaablyn:SEF.PP 618 .
21ـ شوشترى، عبداللطيف؛ تُحفة العالم و ذِيل التحفة(سفرنامه و خاطرات) 477; دنبلى، عبدالرزاق; مآثر سلطانيّة: 82.
22ـ اصفهانى، ميرزا ابوطالب؛ مسير طالبى: 409.
23ـ.فقيهى، على اصغر; وهابيان...:120 (به نقل از مجله بررسی های تاریخی شماره 4، سال 11).
24ـ صالح بن عبداللّه، عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 108 و 109 به نقل از محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى: 92 هامش 1; رويشد، عبدالله; الإمام الشيخ محمدبن عبدالوهاب فى التاريخ 1:38 به نقل از مقدمه كتاب &laquo;المسائل الجاهلية...&raquo; 1:25.
25ـ أمين، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 10.
26ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب 1:56.
27ـ العِجلانى، منير; تاريخ البلاد العربية السعوديه: 195.
28ـ صالح بن عبدالله; عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 109.
منبع: وبلاگ مقالات تخصصی و اخبار فرهنگی ایران و جهان&nbsp; 

به قلم حجت الاسلام عباس جعفري]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نامگذاری کودک در ایینه روایات</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/نامگذاری-کودک-در-ایینه-روایات</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/نامگذاری-کودک-در-ایینه-روایات</guid>

<description><![CDATA[
نامگذاری کودک در ایینه روایات
&nbsp;
1- حضرت علی (ع)فرمود :فرزندان خودرا قبل از تولدشان نامگذاری کنید (وسایل الشیعه ج15ص 121)
(به علت مشخص نبودن فرزند می توان یک نام پسر ویک نام دختر تعیین نمود )
2- امام صادق (ع) فرمود :کودک ،روز هفتم تولد نامگذاری می شود وسرش را می تراشند وبه وزن مویش از نقره صدقه می دهند وگوسفند نری از برای او عقیقه (قربانی)می کنند (مکارم الاخلاق ص227)
3-پیامبر اکرم (ص)فرمود حق پدر بر پسرش سه چیز است 1- نام نیکوبرای او انتخاب کند&nbsp; 2- به او نوشتن بیاموزد 3-هنگامی که بالغ شد اورا همسر دهد (مکارم الاخلاق ص220)
4- مردی خدمت رسول خدا (ص)رسید وپرسید حق فرزندم برگردن من چیست ؟
پیامبر اکرم (ص) فرمود نام نیکو براو گذاری وادب بیاموزی واورا جای خوبی قرار دهی(یعنی نام نیک ،تربیت صحیح وشغل مناسبی برای او انتخاب کنی )(وسائل الشیعه ج5ص124)
5- رسول خدا فرمود (بچه های )سقط شده خودرا نامگذاری کنید زیرا آنان پیشاهنگان شما (به سوی بهشت)هستند )(کنزالعمال ج19،ص420)
6- امام هفتم (ع)فرمود :نخستین نیکی مرد به فرزندش انتخاب نام نیکو برای اوست پس هر کس باید نام زیبا برای فرزندش انتخاب کند (وسائل الشیعه ج15ص122)
7-پیامبر اکرم (ص)فرمود نخستین بخشش وعنایت هرکس نسبت به فرزندش ،انتخاب نام است پس باید نام نیکو برای او انتخاب کند (کنزالعمال ج16ص 423)
8- رسول اکرم (ص)فرمود در قیامت شما با نام خود ونام پدرانتان خوانده می شوید پس نامهای خودرا نیکو انتخاب کنید (کنزالعمال ج16ص418)
9- رسول خدا (ص)فرمود نام نیکو انتخاب کنید ،زیرا که در روز قیامت با آن اسمها خوانده می شوید ای فلانی فرزند فلانی بپا خیز وبه سوی نور خودت حرکت کن (کنزالعمال ج16ص418)
10- رسول اکرم (ص) فرمود برادران دینی خودرا با بهترین نام آنان صدا بزنید وآنان را با لقبهای زشت نخوانید (کنزالعمال ج16ص421)
11-رسول خدا فرمود :روش پسندیده ونیکو آن است که کنیه شخص به نام پدرش باشد (بحارالانوار ج104ص131)
12-امام باقر (ع)فرمود درست ترین نامها،نامی است که بندگی را برساند ،وبرترین آنها نام پیامبران است (وسائل الشیعه ج15ص122)
13- پیامبر خدا (ص)فرمود محبوب ترین نامها پیش خدا عبارتست از :عبدالله وعبدالرحمن (کنزالعمال ج16ص417)
14- پیامبر اکرم (ص)فرمود :فرزندان خودرا به نام انبیاء نام گذاری کنید ونیکوترین نامها عبدالله وعبدالرحمن است (مکارم الاخلاق )
15- به امام صادق (ع) گفته شد :مانام شما ونام پدران شمارا برای خود انتخاب می کنیم آیا این کار به حال ما مفید خواهد بود ؟
امام (ع) فرمود :آری به خدا قسم مگر دین جز دوستی ومحبت چیز دیگری است ؟(یعنی این عمل اظهار دوستی ومحبت نسبت به اهل بیت (ع)است )
16-امام صادق (ع) فرمود :مردی خدمت پیامبر اکرم (ص)رسید وگفت برای من فرزندی متولد شده است نام اورا چه بگذارم ؟پیامبر (ص) فرمود :نام &laquo;حمزه &raquo;را که محبوبترین نامها پیش من است براو بگذار
17-امام حسین (ع)فرمود اگر صد فرزند برای من متولد شود ،دوست دارم نام هریک از آنان را جز علی نگذارم
&nbsp;نامگذاری کودک در ایینه روایات
1- حضرت علی (ع)فرمود :فرزندان خودرا قبل از تولدشان نامگذاری کنید (وسایل الشیعه ج15ص 121)
(به علت مشخص نبودن فرزند می توان یک نام پسر ویک نام دختر تعیین نمود )
2- امام صادق (ع) فرمود :کودک ،روز هفتم تولد نامگذاری می شود وسرش را می تراشند وبه وزن مویش از نقره صدقه می دهند وگوسفند نری از برای او عقیقه (قربانی)می کنند (مکارم الاخلاق ص227)
3-پیامبر اکرم (ص)فرمود حق پدر بر پسرش سه چیز است 1- نام نیکوبرای او انتخاب کند&nbsp; 2- به او نوشتن بیاموزد 3-هنگامی که بالغ شد اورا همسر دهد (مکارم الاخلاق ص220)
4- مردی خدمت رسول خدا (ص)رسید وپرسید حق فرزندم برگردن من چیست ؟
پیامبر اکرم (ص) فرمود نام نیکو براو گذاری وادب بیاموزی واورا جای خوبی قرار دهی(یعنی نام نیک ،تربیت صحیح وشغل مناسبی برای او انتخاب کنی )(وسائل الشیعه ج5ص124)
5- رسول خدا فرمود (بچه های )سقط شده خودرا نامگذاری کنید زیرا آنان پیشاهنگان شما (به سوی بهشت)هستند )(کنزالعمال ج19،ص420)
6- امام هفتم (ع)فرمود :نخستین نیکی مرد به فرزندش انتخاب نام نیکو برای اوست پس هر کس باید نام زیبا برای فرزندش انتخاب کند (وسائل الشیعه ج15ص122)
7-پیامبر اکرم (ص)فرمود نخستین بخشش وعنایت هرکس نسبت به فرزندش ،انتخاب نام است پس باید نام نیکو برای او انتخاب کند (کنزالعمال ج16ص 423)
8- رسول اکرم (ص)فرمود در قیامت شما با نام خود ونام پدرانتان خوانده می شوید پس نامهای خودرا نیکو انتخاب کنید (کنزالعمال ج16ص418)
9- رسول خدا (ص)فرمود نام نیکو انتخاب کنید ،زیرا که در روز قیامت با آن اسمها خوانده می شوید ای فلانی فرزند فلانی بپا خیز وبه سوی نور خودت حرکت کن (کنزالعمال ج16ص418)
10- رسول اکرم (ص) فرمود برادران دینی خودرا با بهترین نام آنان صدا بزنید وآنان را با لقبهای زشت نخوانید (کنزالعمال ج16ص421)
11-رسول خدا فرمود :روش پسندیده ونیکو آن است که کنیه شخص به نام پدرش باشد (بحارالانوار ج104ص131)
12-امام باقر (ع)فرمود درست ترین نامها،نامی است که بندگی را برساند ،وبرترین آنها نام پیامبران است (وسائل الشیعه ج15ص122)
13- پیامبر خدا (ص)فرمود محبوب ترین نامها پیش خدا عبارتست از :عبدالله وعبدالرحمن (کنزالعمال ج16ص417)
14- پیامبر اکرم (ص)فرمود :فرزندان خودرا به نام انبیاء نام گذاری کنید ونیکوترین نامها عبدالله وعبدالرحمن است (مکارم الاخلاق )
15- به امام صادق (ع) گفته شد :مانام شما ونام پدران شمارا برای خود انتخاب می کنیم آیا این کار به حال ما مفید خواهد بود ؟
امام (ع) فرمود :آری به خدا قسم مگر دین جز دوستی ومحبت چیز دیگری است ؟(یعنی این عمل اظهار دوستی ومحبت نسبت به اهل بیت (ع)است )
16-امام صادق (ع) فرمود :مردی خدمت پیامبر اکرم (ص)رسید وگفت برای من فرزندی متولد شده است نام اورا چه بگذارم ؟پیامبر (ص) فرمود :نام &laquo;حمزه &raquo;را که محبوبترین نامها پیش من است براو بگذار
17-امام حسین (ع)فرمود اگر صد فرزند برای من متولد شود ،دوست دارم نام هریک از آنان را جز علی نگذارم
18- رسول خدا (ص) فرمود :به نام خوبان خود نامگذاری کنید ونیازهای خودرا از خوبرویان بخواهید
19- امام کاظم (ع)فرمود:در خانه ای که نام محمد ،علی ،احمد ،حسن ،حسین ،جعفر ،طالب ،عبدالله وفاطمه از زنان باشد ،فقر وتنگدستی به آن خانه وارد نمی شود
20- حضرت علی (ع )فرمود :هیچ خانه ای نیست که در میان آن نام پیامبری باشد جز اینکه خداوند فرشته ای را برمی انگیزد که صبح وشب آنان را بستاید
21- پیامبر اکرم (ص) فرمود :هیچ سفره گسترده نشد که کسی به نام احمد یا محمد برسر آن نشسته باشد مگر اینکه آن منزل در هرروز دوبار مورد تقدیس واقع شود
22-امام رضا (ع) فرمود :خانه ای که در آن نام محمد باشد ،صبح وشام اهل آن خانه به خیر ونیکی خواهد بود
23- امام باقر (ع)فرمود :آمنه که به رسول خداحامله بود &ndash;در خواب &ndash;مامور شد نام اورا احمد نامگذاری کند
24-پیامبر اکرم (ص) فرمود :اگر برای کسی چهار فرزند متولدشد ،یکی از آنان را به نام من نامگذاری نکند به من جفا کرده است
25-رسول اکرم (ص)فرمود :گروهی که می خواهند مشورت کنند ودر جمع آنان کسی با نام محمد یا احمد حاضر است اگر آنان اورا درمشورت خود وارد کنند برای آنان خیر خواهد داشت
26-رسول اکرم (ص) فرمود :کسی که دارای فرزند پسر شود وبه خاطر علاقه به من وتبرک جستن به نام من نام اورامحمد بگذارد او وفرزندش در بهشت خواهند بود
27-رسول خدا (ص) فرمود :هیچ زیانی ندارد که درخانه ای یک فرزندیادوفرزند حتی سه فرزند به نام&laquo;محمد&raquo;باشد]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>انتخاب نام نیکو برای فرزندان در آیینه احادیث</title>
<link>https://horeryahi.loxblog.com/انتخاب-نام-نیکو-برای-فرزندان-در-آیینه-احادیث</link>
<guid>https://horeryahi.loxblog.com/انتخاب-نام-نیکو-برای-فرزندان-در-آیینه-احادیث</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;انتخاب نام نیکو برای فرزندان در آیینه احادیث
نام&zwnj;گذاری در اخلاق اسلامى
با دقت در نام&zwnj;های بزرگان اسلام می&zwnj;بینیم تقریباً همه اسم&zwnj;ها با معنای خاص و با هجای مناسب هستند، مانند محمد، احمد، على، حسن، حسین و...
اسلام به نام&zwnj;گذاری اهمیت می&zwnj;دهد و این کار را از وظایف مهم یک پدر و مادر می&zwnj;داند. اسلام معتقد است نام&zwnj;ها در تکوین شخصیت انسان تأثیری شگرف و انکارناپذیر دارند. نام نیکو می&zwnj;تواند انگیزه نیکوکاری و گرایش به&zwnj;سوی الگوهای مطلوب را در فرد ایجاد کند و نام&zwnj;گذاری&zwnj;های تحقیرآمیز و نکوهیده ممکن است به گرایش&zwnj;های منفى، انزوا، انتقام و پرخاشگری منجر شود.

نام و صدا زدن در قرآن
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بعضی وقت&zwnj;ها لقب&zwnj;هایی روی فرزندان یا حتی نزدیکان شما می&zwnj;گذارند که وقتی طرف را به این اسم صدا می&zwnj;کنند، شاید اعتراض نکند، اما ناراحتی را می&zwnj;توانید از چهره&zwnj;اش ببینید.
صدا زدن و چگونه صدا زدن و نامی که با آن، کسی را صدا می&zwnj;زنیم، می&zwnj;تواند زمینه&zwnj;ساز الفت و محبت یا کدورت و دشمنی باشد. خداوند هم به این نکته توجه دارد و در آیه 11 سوره حجرات خطاب به مؤمنان و کسانی که ایمان آورده&zwnj;اند، چند چیز را ممنوع می&zwnj;کند: 1.&zwnj; استهزاء؛ 2.&zwnj; بدگمانى؛ 3.&zwnj; غیبت؛ 4.&zwnj; تجسس؛ 5.&zwnj; لقب&zwnj;های زشت. خداوند، مسلمانان را با این خطاب موظف می&zwnj;کند که از این رفتارها دوری کنند؛ چون اسلام در پی ساختن جامعه اسلامی است و عقیده دارد جامعه زمانی آرمانی و مطلوب می&zwnj;شود که معیارهای اخلاقی در آن رعایت شود و اینها را جزئی از معیارهای اساسی یک جامعه می&zwnj;داند.
صدا زدن با لقب&zwnj;های زشت، با تمسخر فرق دارد. خیلی وقت&zwnj;ها برخی از لقب&zwnj;ها و نام&zwnj;هایی که برای دیگران می&zwnj;گذارند، برای مسخره کردن و سرزنش کردن است. این می&zwnj;تواند هشداری برای والدین باشد؛ چون گام اول برای گذاشتن لقب&zwnj;ها و اسم&zwnj;های زشت، تصمیم والدین هستند.
&nbsp;انتخاب نام نیکو برای فرزندان در آیینه احادیث
نام&zwnj;گذاری در اخلاق اسلامى
با دقت در نام&zwnj;های بزرگان اسلام می&zwnj;بینیم تقریباً همه اسم&zwnj;ها با معنای خاص و با هجای مناسب هستند، مانند محمد، احمد، على، حسن، حسین و...
اسلام به نام&zwnj;گذاری اهمیت می&zwnj;دهد و این کار را از وظایف مهم یک پدر و مادر می&zwnj;داند. اسلام معتقد است نام&zwnj;ها در تکوین شخصیت انسان تأثیری شگرف و انکارناپذیر دارند. نام نیکو می&zwnj;تواند انگیزه نیکوکاری و گرایش به&zwnj;سوی الگوهای مطلوب را در فرد ایجاد کند و نام&zwnj;گذاری&zwnj;های تحقیرآمیز و نکوهیده ممکن است به گرایش&zwnj;های منفى، انزوا، انتقام و پرخاشگری منجر شود.

نام و صدا زدن در قرآن
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بعضی وقت&zwnj;ها لقب&zwnj;هایی روی فرزندان یا حتی نزدیکان شما می&zwnj;گذارند که وقتی طرف را به این اسم صدا می&zwnj;کنند، شاید اعتراض نکند، اما ناراحتی را می&zwnj;توانید از چهره&zwnj;اش ببینید.
صدا زدن و چگونه صدا زدن و نامی که با آن، کسی را صدا می&zwnj;زنیم، می&zwnj;تواند زمینه&zwnj;ساز الفت و محبت یا کدورت و دشمنی باشد. خداوند هم به این نکته توجه دارد و در آیه 11 سوره حجرات خطاب به مؤمنان و کسانی که ایمان آورده&zwnj;اند، چند چیز را ممنوع می&zwnj;کند: 1.&zwnj; استهزاء؛ 2.&zwnj; بدگمانى؛ 3.&zwnj; غیبت؛ 4.&zwnj; تجسس؛ 5.&zwnj; لقب&zwnj;های زشت. خداوند، مسلمانان را با این خطاب موظف می&zwnj;کند که از این رفتارها دوری کنند؛ چون اسلام در پی ساختن جامعه اسلامی است و عقیده دارد جامعه زمانی آرمانی و مطلوب می&zwnj;شود که معیارهای اخلاقی در آن رعایت شود و اینها را جزئی از معیارهای اساسی یک جامعه می&zwnj;داند.
صدا زدن با لقب&zwnj;های زشت، با تمسخر فرق دارد. خیلی وقت&zwnj;ها برخی از لقب&zwnj;ها و نام&zwnj;هایی که برای دیگران می&zwnj;گذارند، برای مسخره کردن و سرزنش کردن است. این می&zwnj;تواند هشداری برای والدین باشد؛ چون گام اول برای گذاشتن لقب&zwnj;ها و اسم&zwnj;های زشت، تصمیم والدین هستند.
بیشتر لقب&zwnj;ها، از اسم و چگونگی تلفظ و هجای آن اسم درمی&zwnj;آید. والدین می&zwnj;توانند، با انتخاب یک اسم مناسب و درخور شخصیت فرزندشان، از گذاشته شدن لقب&zwnj;های نامناسب به فرزندشان جلوگیری کنند. پدر و مادرها در این سوءرفتارها نقش مهمی دارند؛ هم برای انتخابِ اسمی مناسب و هم آموزش چگونه صدا کردن و برخورد فرزندشان با دیگران.

اهمیت انتخاب نامی نیکو
پیامبر اکرم(ص) می&zwnj;فرماید:
مِنْ حَقِّ الوَلَد على الوالدَأن یُحَسِّنُ اسْمَهُ.[9]
از حقوق فرزند که به عهده والدین است، نهادن نام نیکو بر اوست.
کودک، شیرین&zwnj;ترین ثمره زندگ زن و مردی است که عاشقانه و با پیوندی الهى، با هم پیمان بسته&zwnj;اند و آنان خودِ مشترک را در وجود فرزندشان پرورش می&zwnj;دهند.
در آموزه&zwnj;های اسلامى، برای کودک حقوق فراوانی در نظر گرفته شده است که از آن جمله می&zwnj;توان، به شناسایی حق تابعیت خانوادگى، تأمین امنیت شخصی و اجتماعی فرزند، تلقین شعائر دینی و انتخاب نام شایسته برای کودک اشاره کرد.

انتخاب نام برای کودک
در اصل سوم اعلامیه حقوق کودک، به حق داشتن نام برای کودک تصریح شده و آمده است: &laquo;کودک باید از بدو تولد صاحب اسم و ملیت گردد&raquo;.
اما از نظر اسلام، حق کودک، تنها با نام&zwnj;گذاری به یک نام ایفا نمی&zwnj;شود، بلکه اسلام تأکید می&zwnj;کند که انتخاب نام نیکو و زیبا برای کودک، حق اوست.
تفاوت بین اسلام و جاهلیت در نام&zwnj;گذارى، این است که اسلام به نام&zwnj;گذاری با نام&zwnj;های زیبا سفارش و از نام&zwnj;های زشت نهی می&zwnj;کند.
پیش از ظهور اسلام، عرب&zwnj;ها فرزندانشان را به نام&zwnj;های حیواناتی مانند سگ، پلنگ و یوزپلنگ می&zwnj;نامیدند.
پیامبر گرامی اسلام(ص) نام&zwnj;های زشت و ناپسند را به نام&zwnj;های نیکو تغییر می&zwnj;داد. به&zwnj;عنوان نمونه، نقل شده است که مردی خادم بتکده بود. پس از مشاهده حادثه&zwnj;اى، خدمت پیامبر آمد و اسلام آورد. پیامبر از نام او پرسید. مرد گفت: نام من غاوی بن ظالم (گمراه، پسر ستمگر) است. حضرت نام او را به راشد بن عبدالله (هدایت یافته، فرزند بنده خدا) تغییر داد.
همچنین حضرت،&zwnj; نام زنی را که عاصیه (سرکش) بود، به جمیله (زیبا) تغییر داد.


نام&zwnj;گذاری در اسلام
نام&zwnj;گذاری در نظام تربیتی اسلام، اهمیت زیادی دارد تا آنجا که سفارش می&zwnj;کند، بهتر است پیش از ولادت فرزند، نام نیکویی برایش انتخاب شود.
پیشوای هشتم، نام نیکو را احسان و نیکی در حق فرزند می&zwnj;داند و می&zwnj;فرماید:
نخستین احسان و نیکی که پدر در حق فرزندش روا می&zwnj;دارد، انتخاب نام زیبا برای اوست. پس لازم است هریک از شما نام نیکو برای فرزند خود انتخاب کنید.
نام نیکو و زیبا ضمن آنکه بر احترام و تکریم کودک می&zwnj;افزاید، نشان&zwnj;دهنده نوع تفکر و علایق فکری و روحی خانواده&zwnj;هاست. بنابراین، در اسلام به نام&zwnj;گذاری به اسم&zwnj;هایی که حامل پیام و فرهنگ اصیل اسلامی باشند، تأکید شده است و بهترین آنها، نام&zwnj;هایی هستند که دربردارنده بندگی خداوند باشند، مانند: عبدالله، عبدالرحمن و مانند آن و بعد از آن، نام پیامبران و امامان معصوم(ع) سفارش می&zwnj;شود که بهترین آنها نام محمد است.
انتخاب نام&zwnj;های پرمعنا تأثیر زیادی بر روی فرزندان می&zwnj;گذارد و بهتر است در انتخاب نام فرزندان، نام&zwnj;های مبارک امامان(ع) و حضرت رسول اکرم(ص) در اولویت قرار گیرند یا نام&zwnj;هایی مانند محمد، احمد و حامد را برگزینند که رسول خدا(ص) درباره آنها فرمود: &laquo;هرکس یکی از این سه نام را برای فرزندش بگذارد، این فرد اگر در میان جمعی باشد، رأی آن جمع نیکو خواهد بود. همان&zwnj;گونه که نام آن خیر است، رأی آنان نیز نیکو خواهد بود&raquo;.

نام&zwnj;گذاری در سیره اهل بیت(ع)
نام&zwnj;گذاری فرزندان در سیره معصومان(ع) اهمیت زیادی دارد و حتی بیشتر نام&zwnj;های آنها را خداوند انتخاب کرده است. صدوق(ره) در کتاب عیون اخبار الرضا از اسماء بنت عمیس، کنیز حضرت فاطمه(س)، چنین روایت می&zwnj;کند:
زمانی که امام حسین(ع) متولد شد، جبرئیل بر حضرت رسول اکرم(ص) نازل شد و به ایشان فرمود: یا محمد، خداوند تو را سلام می&zwnj;رساند و می&zwnj;فرماید: على(ع) برای تو به منزله هارون برای موسی است. پس این مولد مسعود را با پسر هارون همنام کن.
پیغمبر فرمود: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل گفت: شُبیر. رسول اکرم(ص) فرمود: این نام به زبان عربی چه می&zwnj;شود؟ جبرئیل گفت: نام او را حسین بگذار، حسین معادل عربی شبیر است.
این نمونه&zwnj;ای از سیره ائمه(ع) در نام&zwnj;گذاری فرزندانشان است و این می&zwnj;فهماند که نام&zwnj;گذاری، در اسلام امری بسیار مهم است که حتی نام فرزندان حضرت رسول را خود خداوند انتخاب می&zwnj;کردند.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: &laquo;اِنَّ اَوَّلَ ما یَنْحَلُ اَحَدُکَم وَلَدهُ الاسِمُ الحَسَن؛ اولین بخشش و عنایت شما به فرزندانتان، انتخاب نام نیکوست&raquo;.
از پیامبر اکرم(ص) روایت است: &laquo;حق فرزند بر پدر آن است که نام نیک و زیبا بگذارد و در بلوغ، او را همسری دهد و به او نوشتن بیاموزد&raquo;.
امیرمؤمنان، على(ع) می&zwnj;فرماید: &laquo;حق فرزند بر پدر، سه چیز است: اول، نام نیکو برای او برگزیند. دوم، او را به آداب نیک ادب نماید. سوم، به او قرآن بیاموزد&raquo;.
امام صادق(ع) از حضرت رسول نقل می&zwnj;کند که ایشان فرمود: &laquo;این اسم&zwnj;های شما، همان اسم&zwnj;هایی است که در قیامت شما را به آن صدا می&zwnj;زنند. پس اسم&zwnj;های خود را خوب کنید (و برای فرزندانتان اسم&zwnj;های خوب و زیبا و نیکو انتخاب کنید)&raquo;.
از امام جعفر صادق(ع) نقل است:
که یکی از وصیت&zwnj;های حضرت رسول به امیرمؤمنان، على(ع) این بود: &laquo;یا على، حق فرزند بر والدین این است که والدین او نام مناسب برای او انتخاب کنند؛ دوم، در تعلیم و تربیت و آداب او اهتمام ورزند، سوم، او را در یک موضع صالح قرار دهند.
این چند روایت،&zwnj; پاره&zwnj;ای از احادیث و روایات ائمه(ع) در مورد نام&zwnj;گذاری فرزندان بود. با کمی بررسی و پژوهش در کتاب&zwnj;های روایى، به سادگی می&zwnj;توان اهمیت این مقوله را در روایات و زبان معصومان(ع) دریافت.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:13:35 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

