وي يکي از شخصيتهايي بود که امام حسين عليهالسلام را از ادامهي سفر به عراق نهي ميکرد.
روزي عبيدالله بن عباس خدمت امام حسين عليهالسلام رسيد و مسايل سياسي روز را و جنايات يزيد و سفاکي و کشتار خونين دودمان بنياميه را يادآور شد و گفت: اينها به دو کودک من رحم نکردند و آن دو را سر بريدند و سپس گريست،
وي يکي از شخصيتهايي بود که امام حسين عليهالسلام را از ادامهي سفر به عراق نهي ميکرد.
«اي پسر عباس چه ميگويي درباره مردمي که، پسر دختر پيامبر خود را از وطنش، از خانهاش، از جايگاهش و از حرم جدش بيرون کردند و او را در وحشت و اضطراب رها ساختند؟! در حالي که او نميتواند در محلي آرام گيرد و به همسايهاي اطمينان کند، بدين گونه ميخواهند او را بکشند و خونش را بريزند در صورتي که او نه به خداوند شرک آورده و نه غير خدا را برگزيده، و نه سنتي از سنتهاي رسول خدا را تغيير داده است.»